سایهروشن
Kanalga Telegram’da o‘tish
روزنوشتهای پراکندهی یک : دکتر داروساز بورد تخصصی اقتصاد دارو نویسنده معلم ادبیات فارسی و به طور کلی بندهی خدا مراقب خودتان باشید.
Ko'proq ko'rsatish1 494
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kunlar
-830 kunlar
Postlar arxiv
1 494
Repost from کلمات
ما در لحظهای از تاریخ بشر زندگی میکنیم که «حال» تمام سالکان توحید را میتوانیم درک کنیم. حال یاران نوح را، وقتیکه طعنه میشنیدند و در بیابان کشتی میساختند. ما حال یعقوب را داریم وقتی پسرانش پیراهن خونین یوسف را برای او آوردند و گفتند گرگ او را دریده. حال حواریون را داریم وقتی مسیح عروج کرد درحالیکه جامعه گمان میبرد او به صلیب کشیده شده. ما حال آن رسول مهربان را در رحلت همسرش درک میکنیم وقتی که میفرمود: أَیْنَ مِثْلُ خَدِیجَةَ؟ و حالا که خودمان عامالحزن را پشت سر گذاشتهایم، خوب میدانیم صبر بر مصیبتهای سال دهم بعثت چقدر برای پیامبر سخت بوده. ما حالِ پارهی تن رسول خدا را وقتی که پس از او صبح و شام میگریست؛ درک میکنیم و نیز میدانیم بر آن قلب داغدیده چه گذشته وقتی که اهالی مدینه به او گفتند: قَدْ آذَیْتِینَا بِکثْرَةِ بُکائِک! گاهی که به ما میگویند اشک نریزید، همین جمله در ذهنمان تداعی میشود. عدهای اشکهای ما را تاب نمیآورند؛ یعنی که از تماشای چشمهای سرخمان میترسند. ما حالمان شبیه حال علی علیهالسلام است وقتیکه سرور زنان اهل بهشت را غسل داد، کفن کرد و سپس در تنهایی نشست و بر فراقش گریست. ما حال حسنین را داریم آنگاه که با فرمان «هَلُمّوا تَزَوَّدوا مِن اُمِّکُم» به سوی مادر دویدند و فرمودند: مادر با ما حرف بزن، پیش از آنکه قلبمان بایستند و روح از تنمان خارج شود. ما رشحهای از حال پیامبران کربلا را درک میکنیم و میدانیم تماشای زیبایی در اوج مصیبت یعنی چه و میدانیم به دوش گرفتن رسالتی به عظمت خون سیدالشهدا چه معنایی دارد. پس اگر اشک بر دیده روان داریم؛ بیطاقت نیستیم و به این حال آشناییم. میراثی است که تا قیامت نسل به نسل، موحدان به ارث میبرند. به امام عزمهای راسخ بگویید او با شهادتش ما را به این حال آگاه کرد و رسالتی تاریخی بر دوشمان گذاشت. بگویید ما بر او خون میباریم و خاک، بر سر میریزیم و پیوسته آه میکشیم: اشک و خروش برای انتقام سهم ما، لبخند و رضایت و اطمینان سهم او. بگویید هیچ نگران جانهای به حلق رسیدهی ما نباشد. ما شانه میگذاریم زیر بار غمش. به این امید که از ما راضی باشد و برایمان دعا کند؛ که او هرچه بخواهد، مستجاب است.
@kalamat_ir
1 494
یک جایی درویش مصطفا توی رمان "منِ او" میگفت:
سیبی که برسد، حکما خودش میافتد. یا بادی میاندازدش، یا کسی درخت را تکان میدهد، یا.....اینها اصل نیستند. اصل سیبِ رسیده است که حکما خودش میافتد.....سیبِ کال است که به ضرب و زورِ حکیم و مرض و ناخوشی و زیرِ اتول رفتن، باید چیدش. میپرسی انگشتش چه؟ معمول، سیبی که میافتد، روی زمین زخمی میشود دیگر! البت حکما اگر سالم میماند، بهتر بود، ولی خریدار، سخت طالب بوده، همینجوری زخمی هم خریده. پدرت متاعی بودها.....یا علی مددی!
بعید میدانم بدانید یا بفهمید این را چرا نوشتم. تُف به روزگاری که آدم ترجیح بدهد حرفهایش را پوشیده و پنهان و کاغذپیچ بگوید که چشم هر کس و نا کسی به حرفش نرسد.
@sayershan
1 494
+6
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟
چه از این بِه ارمغانی که تو خویشتن بیایی؟
✍سعدی
پ.ن: کاش حرفهای خودم را خودم میشنیدم.
شما هم اگر حرف مهمی دارید بزنید تا شاید دلی باز شود: @lostincreation
1 494
از لطفِ تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هستِ تو پنهانشده در هستیِ پنهانِ من
✍مولانا
@sayershan
1 494
نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم
به مویههایِ غریبانه، قِصه پردازم
✍حافظ
🖤🖤یازدهمین شب محرم-شام غریبان
@sayershan
1 494
در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآن جا
سرها بریده بینی، بیجرم و بیجنایت
✍حافظ
🖤🖤دهمین شب محرم
@sayershan
1 494
Repost from سایهروشن
او مقطعالاعضا بود، نه اربااربا. این به این معناست که برای تکهتکهکردن اعضای بدن او فرصت کافی در اختیار قاتل بوده است. در لفظ "اربا اربا" که برای همهی کسانِ پیش از او در این روز به کار رفت، قاتل نگاهش به دیگری بود و ضربه میزد. دربارهی او اما دیگر هیچ کس نمانده بود برای ترسیدن یا حساببردن و او مقطعالاعضا شد.
با این وجود، تصورِ ساعات طولانیِ جان دادن بزرگپیکرِ او در گودال قتلگاه بخشی کوچک از رنج این تصور است: او، بیعت را از همه برداشته بود. همه متهمش میکردند و هنوز هم خیلیها گمانشان این است که او علیه حاکم وقت شوریده بود تا حکومت را به دست گیرد. اما او بیعت را از همه برداشته بود. چرا؟
همان تصویر مشهور نقلهایمان که نور را از خیمهها گرفت و حجت را تمام کرد که هر کس میخواهد برود؛ این تصویر، که همهی یاران و وفاداران، همه و همه و همه را از گرد خودش پراکنده کرد.....
من به مفهوم پشت این تصویر، به تنهایی درون این تصویر مینگرم و حالا میفهمم چرا ما هرگز با هیچ فغانی سوز حال او در ساعتهای تنهایی در قتلهگاه را درک نخواهیم کرد...
✍امیرمحمد دهقان
کانال سایهروشن🔻
🆔 @sayershan
1 494
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم
که شهیدانِ کهاند این همه خونینکفنان
✍حافظ
🖤🖤نهمین شب محرم
@sayershan
1 494
Repost from سایهروشن
روضهی عباس(ع) برای من یک روضهی درونی است.
غالبا تصویر بیرونی شهادت ایشان را اینطور مجسم میکنیم: از دست دادن دستها، از دست دادن چشمها، شکافتهشدن فرق سر، به دندان گرفتن مشک، سقوط از اسب و شهادت.
اما آن قدر عباس(ع) برای من شکوهمند است که نمیتوانم نگاهش کنم یا تصویری اینچنین را از او مجسم کنم.
همیشه از درون او روضه را میبینم: این که از کودکی تا حال یار و یاور و هواخواه برادر باشی و حالا از دور نگاهت به خیمههایش باشد که چرا این بار نشد که به قولت وفا کنی و آب را به بچهها برسانی؟
آن تصویرِ آخر....
آن مرور ذهنی پس از نابیناشدن....
تصوّرِ مفهوم خجالتزدگی در وجودِ باشکوهِ عباس(ع) ....
کانال سایهروشن🔻
🆔 @sayershan
1 494
بعد از پسر دلِ پدر آماجِ تیر شد
آتش زدند لانهٔ مرغِ پریده را
✍ایرج میرزا
🖤🖤هشتمین شب محرم
@sayershan
1 494
ره که پیران سر نبردندش به جهد
چون کند طی یکشبه طفلان مهد
✍نیز تبریزی
🖤🖤هفتمین شب محرم
@sayershan
1 494
ولی چو خواست شود جان نثار کوی حسین
نبود چاره ی کارش به غیر کشته شدن
ز خون سر به کف دست خویش بست حنا
به نوعروس شهادت نهاد در گردن
✍وفایی شوشتری
🖤🖤ششمین شب محرم
@sayershan
1 494
شبِ تاریک و بیمِ موج و گِردابی چنین هایل
کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحلها؟
✍حافظ
🖤🖤پنجمین شب محرم
@sayershan
1 494
بیتمرکز و خسته و کلافهام. مطمئن نیستم چه کارهام. دروغها را تشخیص میدهم، خیلی کار میکنم، هیچ چیز برای خودم ندارم و در عین حال، هنوز امیدوارم.
تلاش کردهام تنهاتر و منزویتر باشم. ورزش را کنار گذاشتهام. کرختام. نمیتوانم از سکون خارج شوم. از گرما متنفرم. فشار خونم بالا رفته است. همیشه پشت چشمها یا توی سرم درد میکند. آنقدر بیحوصله هستم که به درد هیچ ارتباط انسانیای نمیخورم. البته از آدمهای زیادی دلخورم.
معوقات بسیار دارم. قرارداد معوق، حرفهای معوق، قولهای معوق، ایدههای معوق، آغوش معوق، دعای معوق، نوشتنِ معوق، پروژهی معوق، تراشیدن ریشهای معوق، کتاب معوق، حقوق معوق، غریبههای معوق، خوابهای معوق، بیداری معوق.
جمعهها مزهی کوفت میدهد. روزهایی که مشغول کارم تمام تلاشم را میکنم که روزهای هفته را طوری بشمارم که به جمعه نزدیک شوم. به جمعه که میرسم دلم برای روزهای هفته تنگ میشود.
به عکس آدمهایی که اینجا هستند نگاه میکنم؛ طبعا بیشتر زنها. بعضیهایشان عاشقاند، بعضیهایشان تنها، بعضیهایشان منزوی. هیچ کدام نمیدانند من نگاهشان میکنم؛ بی هیچ دلیلی برای نگاه کردن.
امیرمحمد دهقان
@sayershan
1 494
از هرچه نه از بهر تو کردم توبه
ور بیتو غمی خوردم از آن غم توبه
✍ابوسعید ابوالخیر
🖤🖤چهارمین شب محرم
@sayershan
