سایهروشن
رفتن به کانال در Telegram
روزنوشتهای پراکندهی یک : دکتر داروساز بورد تخصصی اقتصاد دارو نویسنده معلم ادبیات فارسی و به طور کلی بندهی خدا مراقب خودتان باشید.
نمایش بیشتر1 510
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
1 509
وقتی ثنا، کوچکترین دختر لوییس انریکه، در سال ۲۰۰۹ متولد شد، آرزوی دوری نبود که وقتی شش سالش شد پرچم بارسلونا را به کمک پدرش توی دستانش تکان بدهد.
بعد از بردن یوونتوسِ سرسخت، لوییز انریکه و دخترش دوتایی توی چمنهای المپیااستادیون برلین قدم زدند، خندیدند و پرچم بزرگ بارسلونا را توی چمن فرو بردند.
دو سال است که لوویز انریکه با پاریس سینت ژرمن قهرمان جهان میشود اما هنوز غمِ نداشتن ثنا را وسط جشن قهرمانی توی چشمهایش دارد. احتمالا چمن آلیانز آرنای مونیخ و پوشکاشآرنای بوداپست با اشکهای لوییز انریکه خیس شدند و حسرت پرچمی که میشد پدر و دختر به جانشان بزنند را بر دل خواهند داشت.
ثنا، اواخر آگوست سال ۲۰۱۹ جانش را پس از مبارزهای سخت با سرطان مغز استخوان از دست داد و آسمانی شد.
تنها چیزی که توی تمام عکسها و فیلمها پیداست این است که چشمهای قهرمان جهان نمیخندد.
هیچ پدری بدون دخترش نمیتواند قهرمان هیچجای زندگی شود.
مطمئنم ثنا از آن بالا دارد به چشمهای غمگین پدرش نگاه میکند، میخندد و برایش دست میزند.
✍امیرمحمد دهقان
@sayershan
1 509
جهان جای بیمعنایی است. آلخاندرو سامبرا معتقد است آدمیزاد برای یافتن معنا به دو چیز پناه میبرد: ادبیات و سیگار. با این وجود هنوز به نظر میرسد جهان جای بیمعنایی است. معنا، از تفکر پیوسته در باب مفاهیمِ پیوسته شکل میگیرد. اما جهان اساسا جای پیوستهای نیست که ما به پیوستگی مفاهیمش بنگریم و غور کنیم تا بالاخره معنا را بیابیم. جهان، این نسخهای که ما از زندگی درک میکنیم، یک زائدهی خیلی کوچکِ ناپیوسته نسبت به تمام چیزهایی است که وجود دارد. وجودِ چون منی هم همان نسبتی را با جهان دارد که جهان با همهی چیزهای دیگر. عشق هم همان نسبتی را با من دارد که من با جهان. پس عشق هم لزوما معنای مشخصی ایجاد نمیکند. آدم ممکن است دچار عشق باشد و باز هم دچار بیمعنایی باشد. این که ادبیات و سیگار به آدم معنا میدهند هم حاصل یک انسجام و پیوستگی مصنوع است. آدم میتواند درجهانبودگی را درک کند و بیمعنا باشد، عشق را درک کند و بیمعنا باشد، حتی ادبیات و سیگار را درک کند و بیمعنا باشد.
ترجیح میدهم مبتلای به تمام چیزهایی که برای یافتن معنا به آنها پناه بردهام بمانم؛ زنده، مغروق، معتاد یا معشوق.
✍امیرمحمد دهقان
@sayershan
1 509
آن روز پسری مبتلا به یرقان شدید متولد شد. دقیقا در چنین روزی، هشتم خرداد. پسرِ زرد ما داشت میمُرد. سطح بیلیروبین و بیلیوردین میگفت باید خونش تعویض شود اما پدرش نگذاشت. او را پیوسته برهنه زیر نور مهتابی نگه داشت تا بالاخره یک روز خوب شد.
هنوز هم خونش همان است. خونی که در رگهای اوست به او میگوید هیچچیز مهمتر از دلِ بزرگ نیست. حتی اگر دلِ بزرگ گاهی درد هم داشته باشد.
سالی که گذشت فکر میکرد او هنوز هم زردی دارد؛ البته زردی و بدحالی روح. دیگر از این که دلگرم چیزی باشد داشت ناامید میشد. دیگر گمان میکرد دلش مُرده است.
تا این که دوباره نوری بر دل او تابید. نوری که برای آن باید جنگید و اوج گرفت و هرگز هم به آن نرسید.
حالا هر چهقدر هم که درد داشته باشد، دلِ بزرگ به کارش میآید. نوری تمام وجودش را میگیرد و دیگر روح هم زرد و نزار نخواهد بود.
او شمعِ تولدی دیگر را فوت میکند و به آسمان خیره میشود. به نورهایی که او را نجات دادند نگاه میکند و خدا را آرزو میکند. همان که با نورهایش نجاتش داد. از نور مهتابی تا نور آفتاب و تا نور مهتاب. تولدش مبارک.
✍امیرمحمد دهقان
@sayershan
1 509
ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَكَ؟ وَ ما الَّذي فَقَدَ مَن وَجَدَكَ؟
آنکه تو را گم کرد چه یافت؟ و آنکه تو را یافت چه از دست داد؟
03:31
✍حسین(ع)-دعای عرفه
@sayershaj
1 509
دیگر ابرها هم خوب نمیبارند. هی پر میشوند و سیاه میشوند. کوتاه و سیلبار میبارند و قبل و بعدشان طوفان خشمهایشان همهجا را پشت سر میگذارد. پشت سر میگذارد که به ناکجا برسد و ابرها گله کنند از تمام روزهایی که زندگی نکردند. نه آفتاب را درست بوسیدند، نه ابرهای دیگر را درست در آغوش کشیدند و نه جان دادند و به خورشید مجال تابیدن دادند.
✍امیرمحمد دهقان
@sayershan
1 509
آن روزی که مسعود غزنوی در دندانقان مرو از سلجوقیان شکست خورد و غزنویان به هند رفتند و سلجوقیان اصفهان را پایتخت خود کردند؛ عشق توی سینهی مردم حبس شد. دیگر نتوانستند عاشق باشند، یا اگر عاشق بودند، نتوانستند ابرازش کنند و همه را توی سینه نگهداشتند. راز عشقشان توی سینه به اشک و آه بدل شد و رفتهرفته به تصوف و عرفان و خانقاه روی آوردند.
آن روزی که سلطان محمد خوارزمشاه دومین هیئت تجاری که چنگیز مغول برای صلح و دوستی به دربارش فرستاده بود را قتل عام کرد و آن دو مغولِ ریشتراشیده را برای چنگیز پس فرستاد و در آتش خشم حملهی ناگزیر مغول بیشتر دمید؛ عشق توی سینهی مردم به ترس بدل شد. شاید وقتی سلطان محمد از سمرقند به مازندران گریخت و همانجا از غم اسارت خانواده و قتل پسران خردسالش جان داد؛ عاشقان بسیاری بودند که دیگر نتوانستند عاشقی کنند و فقط گریستند. چه گریستنی بهتر از گریستن برای خدا؟
شاهد باشید که روزگار ما نیز در تاریخ ثبت خواهد شد. خواهند گفت که عشق توی سینهی ما حبس شد. دیگر نتوانستیم عاشق باشیم، یا اگر عاشق بودیم، نتوانستیم ابرازش کنیم و همه را توی سینه نگهداشتیم: 02:09
✍امیرمحمد دهقان
🆔 @sayershan
1 509
هنوز تا طلوع کمی مانده.
صبح، بوی زوال میدهد.
میان زندگی و آرزوهایم معلقام.
طنابی از امید دور گردنم پیچیده است.
پاهایم هوا را مینوردند.
صدای خرخر امید توی گوشم میپیچد.
کاش یک نفر همین حالا مرا میبخشید.
یا لااقل کاش
چوبهی امید،
از بُن میشکست.
✍امیرمحمد دهقان
@sayershan
1 509
فردای روزی که توی نوشتههایم از کسانی یاد کرده بودم که در عمق آبهای آزاد برای وطن جان دادهاند، استادم زنگ زد و گفت خوابم را دیده. استاد گفت خواب دیده دارم توی یک قایق شیشهای از سفر حج برمیگردم.
هوش مصنوعی گفت معنای خواب احتمالا این بوده که بار دلم سبک خواهد شد و به آرامش خواهم رسید. گفت مرحلهای سخت از زندگی به پایان میرسد و وارد مرحلهای آرامتر خواهم شد. گفت این که سوار قایقم یعنی سفری روحی را تحربه خواهم کرد و از احساساتم عبور خواهم کرد. شیشهای بودنش هم یعنی احساساتم را صادقانهتر خواهم دید و در عین حال که دلم پاکتر میشود، لطیفتر و حساستر نیز خواهم شد.
من اما گمان میکنم اگر هم تعبیری در کار باشد، این همه خوش نیست. بعد از تمام چیزهایی که از سر گذراندیم، چرا باید باور کنم آرام خواهم شد؟ نکند قرار است بمیرم؟
به هر حال با وجود همه چیز من هنوز "مصمم" به زندگی کردنام. کاش بشود. کاش بتوانم.
✍امیرمحمد دهقان
@sayershan
1 509
این غزل را وقتی غروب شد و بعد شب شد و بعدتر دیدم همه در تکاپوی گذران عمر اند و من هنوز هزار جهانِ حلنشده درونم دارم، توی سر آوردم و برای شما هم گذاشتماش:
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو
يادم از كشتۀ خويش آمد و هنگام درو
گفتم اى بخت بخفتيدى و خورشيد دميد
گفت با اينهمه از سابقه نوميد مشو
گر روى پاك و مجرّد چو مسيحا بفلك
از چراغ تو به خورشيد رسد صد پرتو
تكيه بر اختر شبدزد مكن كاين عيّار
تاج كاووس ببرد و كمر كيخسرو
گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش
دور خوبى گذرانست نصيحت بشنو
چشم بد دور ز خال تو كه در عرصۀ حسن
بيدقى راند كه برد از مه و خورشيد گرو
آسمان گو مفروش اين عظمت كاندر عشق
خرمن مه بجوى خوشۀ پروين به دو جو
آتش زهد و رياخرمن دين خواهد سوخت
حافظ اين خرقۀ پشمينه بينداز و برو
✍حافظ
@sayershan
1 509
دیگر از روز چهاردهم رمضان به بعد نتوانستم آیههایم را اینجا بگذارم. آیهها به طرز معجزهآسایی شدند متنِ زندگی ما. حالا آمدهام با کلی دلتنگی، کلی نوشته، کلی آرزوی دیدن آدمها و کلی رنج؛ که روزی خواهیم فهمید چرا کشیدیم، همانقدر که فهمیدیم رنجهای قبل از جنگ، چهقدرشان بیهوده بود.
من حالا دلتنگتر، راهیافتهتر و غریبتر از گذشته هستم. متفکرنماترین انسانها را از دست دادهام و فرستادمشان در قعر جهنم انسانزداییشدهای که فقط آنجا نفس بکشند تا بمیرند. و در عین حال، آنها که فکرش را کمتر میکردم، حالا متعالی و حسرتبرانگیز برایم یادآور آرشان و تهمتنان و تهمینگان شدهاند.
حالا در زمانهای نفس میکشم که دلم میخواهد روی قلهی کوه مهتابزدهای در دل شب بنشینم و تنهایی را اینبار دوست دارم و دستهایم را رو به آسمان میگیرم و شکر میکنم بابت آن که حتی یک روز دیگر زندهام.
و یاد بعضی نفرات، بزرگان و کوچکان، پیران و دخترکان، آزارم میدهد و دلم را به امید خونخواهی آنها به ذرهذرهی وطن گره میزند.
جنگ ادامه دارد؛ هرچند که خستهام. خیلی خسته، خیلی خیلی خسته.
خدایا!
منو بسپار به گذشته...
✍امیرمحمد دهقان
@sayershan
1 509
🔶قرآن در رمضان
🔷روز چهاردهم(جزء ۱۴)
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ
خوب میدانیم که از زخمزبانهایشان دلت میگیرد.
📚قرآن کریم-جزء۱۴-سوره حجر-آیه ۹۷-ترجمهی علی ملکی
@sayershan
1 509
🔶قرآن در رمضان
🔷روز سیزدهم(جزء ۱۳)
وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ
و از گشایش و رحمت خدا ناامید نشوید که فقط مردم بیدین از گشایش و رحمت خدا ناامید میشوند.
📚قرآن کریم-جزء۱۳-سوره یوسف-آیه ۸۷-ترجمهی علی ملکی
@sayershan
1 509
🔶قرآن در رمضان
🔷روز دوازدهم(جزء ۱۲)
رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ ۖ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ
خدایا، از درخواست چیزی که آن را نمیدانم، به تو پناه میبرم و اگر مرا نیامرزی و به من لطف نکنی، سرمایۀ عمرم را میبازم.
📚قرآن کریم-جزء۱۲-سوره هود-آیه ۴۷-ترجمهی علی ملکی
@sayershan
1 509
به گمانم صبحِ شنبه، توی دفتر کار، خستهتر و دلشکستهتر از آن بود که چیزی جز شهادت او را آرام کند.
الی اللقاء...
1 509
🔶قرآن در رمضان
🔷روز یازدهم(جزء ۱۱)
أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ
بدانید که دوستان خدا نه ترسی بر آنان غلبه میکند و نه غصه میخورند.
📚قرآن کریم-جزء۱۱-سوره یونس-آیه ۶۲-ترجمهی علی ملکی
@sayershan
1 509
🔶قرآن در رمضان
🔷روز دهم(جزء ۱۰)
قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
بگو: «دچار هر حادثهای شویم، قطعاً خدا بهنفعمان مقدّرش کرده است؛ چون او همهکارۀ ماست. بله، مؤمنان باید فقط به خدا توکل کنند.»
📚قرآن کریم-جزء۱۰-سوره توبه-آیه ۵۱-ترجمهی علی ملکی
@sayershan
1 509
وسط دنبال کردن اخبار، مرور آنچه بر ما گذشت، پیگیری جنگ و نگرانی از آینده؛ این موسیقی را توی گوشتان بگذاریم و به معنای این بخش از کلامِ خدا فکر کنیم.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
