uz
Feedback
👈🏽 بشنو

👈🏽 بشنو

Kanalga Telegram’da o‘tish

آنچه که جرأت می‌خواهد، دوام آوردن است، خود را به زندگی سپردن است، گذراندن به ظاهر بیخیال روزهاست... #فرانتس_کافکا

Ko'proq ko'rsatish
542
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kunlar
+1830 kunlar
Postlar arxiv
آیا با ارسال ادامه ی داستان موافقید؟
Anonymous voting

آیا با ادامه دادن داستان موافقم هستید؟
Anonymous voting

آیا با ادامه دادن داستان موافقید؟
Anonymous voting

○° به سطوری که نوشته شده اند چشم میدوزم وخودم را بازخواست می کنم،پرسش؟ من به چه حقی ، به چه اجازه ای بین دو نفر درگیر در یک ماجرا ، داوری میکنم؟ چه کسی این حق را به من داده است؟ پاسخ ..‌ منتظر پاسخم افسوس که بسیار دیر متوجه می‌شویم هیچ بازجویی ،سختگیرتر از خود ِ آدمی نیست هنگامی که زیرنور مستقیمِ وجدان باید پاسخش را بدهیم! و من کیستم مگر که پیمان گنجور را به داوری بنشینم؟ من آیا لحظات کودکی او را درک کرده ام ؟ لحظات تهی از مهر خانوادگی؟ پدری که فقط دو یا سه شب گریز میزده به اتاق خواب مادرش! این چه جور پدری ست که حتی یکبار با پسرش به گفتگو ننشسته است؟ این چه جور پدری ست که دستان نوازشش فقط بر تن مادر می نشیند؟ پیمان بیزار است از این پدر و این پیوند..‌ پس پیمان از چه کسی می باید مهر زناشویی را بیاموزد؟؟ پیمان شاید دیر هنگام عشق را بلد شده باشد.. بعد از ازدواج با شیدا زمانی که به عنوان مردی متاهل عرف به او اجازه ی نگریستن به روابط زناشویی را داده و من چه میدانم که شیدا چگونه همسری برای او بوده؟ من فقط ناظر بوده ام و اکنون تنها. راوی ام.. پس من تنها راوی ام که روایت کنم نه قضاوت من می نویسم شما بخوانید و داوری را به او بسپاریم او که آگاه است بر دل های ما و بر افکارمان... مریم

sticker.webp0.06 KB

AnimatedSticker.tgs0.12 KB

👇🏼 زندگی او زمانی از هم می‌پاشد که هملت، به اشتباه، پدرش پولونیوس را به قتل می‌رساند. مردی که دوستش داشت، به بزرگ‌ترین دلیل اندوه و نابودی زندگی‌اش تبدیل می‌شود. اوفلیا که با طرد شدن، تنهایی و غمی جانکاه روبه‌رو شده، کم‌کم پیوندش را با واقعیت از دست می‌دهد. او در قصر سرگردان می‌شود و ترانه‌هایی پراکنده درباره مرگ و عشق ازدست‌رفته می‌خواند؛ در حالی که ذهنش آرام‌آرام در برابر چشمان همه فرو می‌پاشد. مرگ او نیز با زیبایی‌ای غم‌انگیز روایت می‌شود؛ هنگامی که کنار جویباری مشغول چیدن گل‌هاست، ناگهان به درون آب سقوط می‌کند. برای لحظه‌ای، لباسش مانند هاله‌ای شناور روی آب پخش می‌شود و او را میان مرگ و زندگی معلق نگه می‌دارد. او بی‌خبر از خطری که در کمینش است، همچنان آواز می‌خواند؛ تا اینکه سنگینی لباس‌هایش، آرام‌آرام او را به زیر آب می‌کشد.

sticker.webp0.41 KB

+1
شب پنجم.m4a3.25 MB

👈🏼 بدرود ، ارواح بخش دوم: تَن زندگی چشم بر هم زدنی بیش نیست شب پنجم چیزهای وحشتناکی کا ه انگار عادی اند یا برعکس @maryamdor
👈🏼 بدرود ، ارواح بخش دوم: تَن زندگی چشم بر هم زدنی بیش نیست شب پنجم چیزهای وحشتناکی کا ه انگار عادی اند یا برعکس @maryamdorrani 📌 🎙مریم درانی

sticker.webp0.14 KB

photo content

photo content

photo content

photo content

○° #معرفی_کتاب 👇🏼
○° #معرفی_کتاب 👇🏼

○° هیچ‌چیز را به خود نگیرید آن چیزی که دیگران از ما می‌بینند یا تصور می‌کنند، ربطی به خودِ واقعی ما ندارد و زاییدۀ قضاوت، ذهنیت و شناخت خودشان از ما است. برشی از کتاب چهار ميثاق #دون_میگوئل_روئیز 👌🏼

sticker.webp0.41 KB

+1
شب_چهارمعصر_کارهایی_که_نمی_کنیم_۱.m4a8.08 MB