uz
Feedback
بشنو 📚

بشنو 📚

Kanalga Telegram’da o‘tish

آنچه که جرأت می‌خواهد، دوام آوردن است، خود را به زندگی سپردن است، گذراندن به ظاهر بیخیال روزهاست... #فرانتس_کافکا

Ko'proq ko'rsatish
526
Obunachilar
+124 soatlar
+57 kunlar
+1830 kunlar
Postlar arxiv
sticker.webp0.35 KB

فرزندپروری نیاز به مجوز دارد.m4a2.80 MB

photo content

+1
تاثیرپذیری ِ بی دفاع کودک.m4a3.63 MB

photo content
+1

sticker.webp0.15 KB

AnimatedSticker.tgs0.07 KB

شما اگه برگردید به بیست سالگی چه کارهایی رو نمی‌کنید؟ 📚 @Academic_Library

sticker.webp0.12 KB

⁨ ⁨ امروز خبر بسیار تلخی را شنیدم. 🖤 ویکتور یالوم، روان‌درمانگر، نویسنده و فرزند پدر رواندرمانی اگزیستانسیال، اروین یالوم، در ۶۶ سالگی به زندگی خود پایان داد. برادرش در پیام خانواده نوشته است که ویکتور سال‌های طولانی با مشکلات سلامت روان دست‌وپنجه نرم می‌کرد. این خبر یک حقیقت مهم را دوباره به ما یادآوری می‌کند: افسردگی، بیماری‌ای نیست که با دانش، موفقیت، شهرت یا حتی داشتن پدری چون اروین یالوم از میان برود. گاهی انسان در خانواده‌ای سرشار از عشق، آگاهی و فهم روان‌شناختی زندگی می‌کند، اما همچنان با رنجی درونی می‌جنگد که از بیرون دیده نمی‌شود. این به معنای ناتوانی خانواده یا درمان نیست؛ بلکه یادآور پیچیدگی بیماری‌های روان است. هیچ‌کس در برابر افسردگی مصون نیست و هیچ رابطه‌ای، هرچقدر عمیق و آگاهانه، تضمین نمی‌کند که رنج روانی هرگز رخ ندهد. به استاد بزرگ، دکتر اروین یالوم، و همه اعضای خانواده‌اش صمیمانه تسلیت می‌گویم. برای پدری که عمر خود را صرف کاستن از رنج انسان‌ها کرده، از دست دادن فرزند، اندوهی است که واژه‌ها توان توصیفش را ندارند. روح ویکتور در آرامش🖤🌹 امیدوارم مرگ او تلنگری برای همه ما باشد؛ اینکه سلامت روان را جدی بگیریم، از رنج یکدیگر غافل نشویم و اگر نیاز به کمک داریم، پیش از آنکه دیر شود، دست یاری دراز کنیم. 💔

photo content

AnimatedSticker.tgs0.17 KB

💫 از ما که تمام شب عمر در جستجوی نور سحر پرسه می زدیم از ما به مهربانی یاد آرید 🙏🏼 ارتفاعات رامسر/ لیماکده
💫 از ما که تمام شب عمر در جستجوی نور سحر پرسه می زدیم از ما به مهربانی یاد آرید 🙏🏼 ارتفاعات رامسر/ لیماکده

👇🏼 پسرک گفت: «نمی‌تونم هیچ راهی رو پیشِ روم ببینم.» موش کور گفت: «می‌تونی قدم بعدی‌ت رو ببینی؟» «آره.» «پس همون یه قدم رو بردار.» برشی از کتاب همیشه یادت باشد #چارلی_مکسی

👇🏼 بگذار آنچه (از دیگری) می‌رسد در رسد، بگذار آنچه می‌گذرد درگذرد؛ مالک هیچ باش، هیچ‌چیز را پس نزن، بپذیر، اما نگه ندار، بیافرین اما از آنِ خود نساز. برشی از کتاب سخن عاشق #رولان_بارت 📚

ما بیشتر از اینکه حسرت کارهایی را که کرده‌ایم بخوریم، حسرت کارهای نکرده را می‌خوریم. شاید امتحان‌کردن و شکست‌خوردن دردناک باشد؛ اما حداقل این درد زود از بین می‌رود. ازسوی‌دیگر، امتحان‌نکردنِ آنچه دلمان می‌خواهد، درد کمتری دارد؛ اما همیشه در وجودمان باقی می‌ماند. برشی از کتاب شفاف اندیشی 👈🏼شین پریش 📚

sticker.webp0.62 KB

○° از این که روزهای بعد و بعدترش ، شیدا نیامد دفتر علی نیا متوجه شد که کار را به مریم خانم سپرده و خودش دیگر دفتر بیا نیست. حدود یک هفته از روزی که شیدا و دوستش مریم را دیده بود می گذشت که حدود ساعت ۱ یک روز یکشنبه شیدا به گوشی ش زنگ زد و بعد از سلام و احوالپرسی رفت سر اصل مطلب. " آقای علی نیا میتونم ازتون بخوام اگر احیانا خانم درانی مشکلی داشتن در رابطه با کار ِ دفتر بهشون کمک کنید؟ حقیقتش من خیلی گیرم، بدجور گیرم افتادم وسط گره هایی که در بوجود آمدنشون هیچ نقشی نداشتم. ممنون میشم ازتون" علی نیا جواب داد البته هرزمان از من کمک بخوان من هستم ، شما به کاراتون برسین شیداخانم . و کلیک ،تلفن قطع شد. علی نیا چند روز دیگر هم صبر کرد که سروکله ی مریم پیدا شود و از او کمک بخواهد اما خبری نشد. آن روز از صبح چندین بار پیک به دفتر غزلواره آمده بود و با بسته های کتاب از در خارج شده بود. حدود ساعت‌ ۵ عصر بود و مازیار علی نیا داشت جمع و جور میکرد که برود کارن را بردارد و با هم به خانه ی مادرش بروند. مادرش تازه از تورنتو برگشته بود و از ماجرای جدایی قریب الوقوع او هنوز خبری نداشت. مازیار علی نیا نگاهی به دفتر مرتب انداخت پنجره ها را کنترل کرد که بسته باشند و داشت آماده ی رفتن میشد که تقه ای به در خورد ،نرم و کوتاه! در را که باز کرد مریم درانی پشت در بود با چشمانی اشک آلود و قیافه ای در هم که بلافاصله بعد از سلام و احوالپرسی اعتراف کرد: " من کم آوردم آقای علی نیا ، توروخدا به دادم برسین.... ادامه دارد.. مــــــریمــــ ـدرانی..

AnimatedSticker.tgs0.12 KB

Video from Maryam Dorrani