es
Feedback
بشنو 📚

بشنو 📚

Ir al canal en Telegram

آنچه که جرأت می‌خواهد، دوام آوردن است، خود را به زندگی سپردن است، گذراندن به ظاهر بیخیال روزهاست... #فرانتس_کافکا

Mostrar más
522
Suscriptores
Sin datos24 horas
+47 días
+1530 días
Archivo de publicaciones
sticker.webp0.30 KB

•° دست ِ کم میشد گفت که انجام یک کار درست با دلایلی اشتباه بهتر از انجام کاری ست اشتباه با دلایلی درست. 👈🏼ارمغان های جنگ #مارگارت_دریل 👌🏼

°• صورتش تنها یک ظاهر داشت و از آن برای پنهان کردن دو احساس اصلی زندگی اش استفاده میکد، رنجش و عشق ،آنها چنان مخالف هم بودندکه اونمی توانست از یکی به سراغ دیگری برود؛ فاقد اعطاف بود؛ به همین خاطر مدت ها پیش ناحیه ی بیطرف گتگ و بیحالتی را میان شان مستقر کرد و این تا حدی در نظرش منصفانه می آمد. 👈🏼ارمغان های جنگ #مارگارت دریل برنده ی جایزه ی جان لایورین۱۹۶۶ برنده ی جایزه ی یادواره ی جیمز تیت بلک۱۹۶۷ 👌🏼

sticker.webp0.27 KB

فصل دوازده.m4a19.81 MB

📚 نام کتاب: #آسیاب_کنار_فلوس نویسنده: #جورج_الیوت مترجم: #ابراهیم_یونسی خوانش: #مریم_درانی چاپ ششم نشر نگاه ارائه شده در : ک
📚 نام کتاب: #آسیاب_کنار_فلوس نویسنده: #جورج_الیوت مترجم: #ابراهیم_یونسی خوانش: #مریم_درانی چاپ ششم نشر نگاه ارائه شده در : کانال کتاب های صوتی بشنو شروع کتاب :آذرماه ۱۴۰۴ کتاب ششم فصل دوازده 👇🏼

sticker.webp0.13 KB

ازدواج کنی پشیمان می‌شوی؛ ازدواج نکنی هم پشیمان می‌شوی؛ خواه ازدواج کنی خواه نکنی، در هر دو حال پشیمان خواهی شد؛ یا ازدواج می‌کنی یا ازدواج نمی‌کنی، به هر حال پشیمان می‌شوی؛خواه به حماقت‌های جهان بخندی، پشیمان می‌شوی؛ بر آنها بگریی هم پشیمان می‌شوی، خواه به حماقت‌های جهان بخندی و خواه بر آنها بگریی، در هر دو حال پشیمان خواهی شد، خودت را حلق آویز کنی پشیمان می‌شوی؛ خودت را حلق آویز نکنی هم پشیمان خواهی شد؛ یا خودت را حلق آویز می‌کنی یا خودت را حلق آویز نمی‌کنی، به هر حال پشیمان خواهی شد. این، عصاره‌ی تمامی حکمت زندگی است. فقط در لحظه‌هایی منفرد نیست که من همه چیز را، به قول اسپینوزا، در هوای ابدیت می‌نگرم. من پیوسته در حال و هوای ابدیت‌ام. خیلی‌ها گمان می‌کنند وقتی در هوای ابدیت قرار می‌گیرند که پس از انجام این یا آن کار، این ضدها را با هم متحد سازند یا حد وسط آنها را بگیرند. ولی این نشانه‌ی بدفهمی ایشان است، زیرا ابدیت حقیقی نه پشت یا این/ یا آن بلکه پیش روی آن جای دارد. 📚کتاب این یا آن 📝سورن کیرکگور @UTpsychologic

sticker.webp0.14 KB

+1
کتاب ششم_ فصل یازده_۱.m4a12.48 MB

۲....m4a5.37 MB

کتاب ششم_ فصل یازده_۱.m4a12.48 MB

📚 نام کتاب: #آسیاب_کنار_فلوس نویسنده: #جورج_الیوت مترجم: #ابراهیم_یونسی خوانش: #مریم_درانی چاپ ششم نشر نگاه ارائه شده در : ک
📚 نام کتاب: #آسیاب_کنار_فلوس نویسنده: #جورج_الیوت مترجم: #ابراهیم_یونسی خوانش: #مریم_درانی چاپ ششم نشر نگاه ارائه شده در : کانال کتاب های صوتی بشنو شروع کتاب :آذرماه ۱۴۰۴ کتاب ششم فصل یازده 👇🏼

sticker.webp0.35 KB

sticker.webp0.22 KB

گیر داده ام به پختن کاسترد امروز کاسترد زردآلو..... اما قول میدهم کتاب را هم برایتان بخوانم مــــــریمـــــ
گیر داده ام به پختن کاسترد امروز کاسترد زردآلو..... اما قول میدهم کتاب را هم برایتان بخوانم مــــــریمـــــ

#دوست_ناشناس

Repost from November 25th
امروزه را نمیدانم ولی در سنتی ترین شکل سرو غذاهای شمال، میوه های جالیزی در اوج گرمای تابستان، به اشکال مختلف می آمدند روی سفره ناهار و شام. خورشت ناهارهای تابستانه، سبک بود و معمولا بدون گوشت قرمز. و اگر هم گوشت داشت، معمولا مرغ محلی و با طبع خنک. مثلا مسمای آلو، مرغ ترش با سبزیهایی که فقط دستفروش های بازارهای شمال، درست به عمل آوردنشان را بلد بودند. اغلب خوراک از گیاه بود، ترش تره. باقالی قاتق (به قول طبع ظریف خانم رزا منتظمی: گل در چمن) ، سیرواویج (برگ سبز سیر تازه، واویج یعنی سرخ شده. با تخم مرغ های زده شده در زردچوبه فراوان. عطر بهشت) برنج را کته می‌گذاشتند. به ته دیگ کم رنگ کته هم میگفتند: سُخته، که جدا می‌گذاشتند در یک بشقاب. کنار برش ماهی شور که انگار دوست تمام خوراکها بود، خیار محلی را حلقه می‌زدند. و وقتی که مانویم سفره می‌گذاشت، برشهای سرد خربزه یا طالبی را مثلثی می چید کنار غذا. یا رنده میکرد، میگفتش پالوده. در قدحی با چند قالب یخ و یک قاشق گلاب. کاسه های کوچک سفالی را کنار بشقاب ها می‌گذاشت. سبزی های تازه را نمدار می گذاشت وسط میز. ترب سفید و سرخ را کنارشان به قول خودش خاج (قاچ) میکرد. سرآخر بطری آب سرد را می‌گذاشت کنار لیوان‌ها. و این مجموعه پررنگ پرزحمت، در نظرش ناهار کوچک ساده ای بود برای یک روز خیلی معمولی تابستان. که اگر به حاجی مزه میداد که اغلب هم میداد، وقت شکرگزاری لقمه آخر، می‌شنید: امروز ناهار ما ملکوتی بود. و همه اینها ختم میشد به خواب نیمروز مجاور پنجره رو به حیاط خلوت که در گرمترین روزها هم نسیم خنک را همراه قوقوی کبوترهای جلد، می‌ریخت توی سایه اتاق. فردوس، دمی ز وقت آسوده ماست.... @November25th

sticker.webp0.35 KB

sticker.webp0.13 KB