SevenHells
Kanalga Telegram’da o‘tish
484
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kunlar
-1330 kunlar
Postlar arxiv
484
دبیرستان که میرفتم، مجبور بودم چادر بپوشم. یادم نمیره که یک روز یه موتوری اومد بهم دست زد و وقتی فرار کردم تا نزدیک خونه با موتور دنبالم اومد و هی بهم میگفت چقد بیجنبهای.
توی شهر کوچیکی که هرکسی میدیدش قطعا ممکن بود بشناستش و حسابش رو بذاره کف دست خانوادهش، اینقدر احساس آرامش میکرد که بعد دستدرازی تا خود خونه هم دنبالم اومد و آزارش رو ادامه داد.
این یکی از بدترین نمونههایی بود که یادمه. ولی اینچیزها خیلی تکرار میشد. برای همهٔ دخترهایی که میشناختم توی مدرسه.
بعد تدبیرها چی بود؟ چادرتون آستین نداشته باشه. مدیر مدرسه واقعا سه ماه اول سال تحصیلی هی من رو میکشید دفتر تا بهم بگه چادرم (که دو تا سوراخ داشت و حتی آستین هم نبود) مشکل داره و بهم میگفت مگه میخوای بهت توجه کنن که این رو میپوشی؟
خلاصه میخوام بگم اگر آدم تن به قربانینکوهی بده، تا وقتی توی گور نرفتی و تجزیه نشدی جا برای پیشرفت هست. چرا پوشیه نزدی؟ چرا اومدی از خونه بیرون؟ چرا تو خونه چادرت گلگلی بود؟ چرا از اول نپوسیدی و تو کفن هنوزم جسم داشتی؟
اگر مدیر مدرسهٔ پسرانه هربار که چنین کاری میکردن تا چند ماه میکشیدشون دفتر و پدرومادرش رو میخواست و تهدید به اخراج میکرد، کلا قضیه فرق میکرد. ولی خب خر ما از کرگی دم نداشت.
484
این body modification هم پدیدهٔ جالبیه. کاش میشد برم دندونای نیشم رو تیز خونآشامی کنم. ولی میگن برای دندونت خوب نیست و باید یه جور خاصی ارتودنسی انجام بدی که به چیزی آسیب نرسه. :(
484
چرا این قرصای تقویتی همهشون بزرگن و مزهٔ کپسول میدن؟ :(
چه بلایی سر اون گردالوهای کوچولو اومده؟ 😭
484
یکی از دوستام سعی کرد با این استدلال که «وقتی چیزی هست، از هیچ به وجود نیومده و خالقی داره حتما» راضیم کنه که خدا وجود داره.
یهو برگشتم به چهارسالگی و بابایی که اصرار داشت حتی وقتی میریم پیش ببعیها که بغلشون کنم روسری بپوشم و توی ماشین برام هی این استدلالهای کهنه رو نشخوار میکرد و وقتی من چهارساله حرفش رو عقلانیت مسلم نمیدونستم سرم داد میزد. حالم خیلی بد شد. خیلی.
484
البته خب منم میتونستم دارو قاچاق کنم احتمالا الان ساختمونم آسانسور ماشین داشت. چی بگم والا. :(
484
حاجی یادم رفت.
ساختمون مطبه آسانسور ماشین داشت. توی عمرم نشنیده بودم. اولین بار که «هشدار کشیدن ترمز دستی بعد از استفاده از آسانسور ماشین» رو خوندم خیلی جا خوردم. چجوری بگم؟ دنیام تغییر کرد. برای یک مدتی، دیگه فکر نمیکردم دهاتی هستم. میدونستم دهاتیام و دهاتیبودنم قطعیه. چ طبقهٔ فرودست دهاتی بودم دقیقا. 🙏
484
نینیهاشونم مثل خارجیان. بعد واکسن یه دو سه تا غر میزنن و گریه میکنن بعد آروم میشن.
من در کودکی تا پنج کوچه بعدتر رو آباد میکردم (طبق گفتهها).
484
تو دهات ما اینقد بیفرهنگیه بابا اصلا ماهیت و ذات بچهداشتنش رو گردن نمیگیره. اینجا همه نینیها بغل باباهان، مامانا فقط پیشپیش میکنن. واقعیت با این طبقهٔ اجتماعی و اینا خیلی اوکی نیستم.
484
مطب اطفال اومدم و مطمئن شدم که بچه مال پولداراست. لوازم جانبی نینیهای اینجا رو بفروشیم یه ماشین از توش درمیآد. :)))))))
484
جدیدا میشینم محتوای عصبانی مصرف میکنم چون خودم نمیتونم جیغ بزنم و ظرف بشکنم و کتک بزنم و درودیوار خراب کنم.
حالا این وسط یه ویدئو اومد برام که میگفت مردها وقتی به خودشون اجازه میدن عصبانیتشون رو ابراز کنن (داد بزنن، چیزی بشکنن، کتککاری کنن) احساس میکنن تازه روی اوضاع کنترل دارن و زنها کاملا برعکس، فکر میکنن موقع ابراز خشم کنترل اوضاع از دستشون خارج شده.
نتیجهای نمیتونم از قضیه بگیرم. فقط میدونم الان بیشتر از همیشه دلم میخواد تتو بزنم. ربطی به خشم فروخورده داره؟ نمیدونم. ویدئوهای بعدی مشخص خواهند کرد فکر کنم.
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
