SevenHells
الذهاب إلى القناة على Telegram
487
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-1030 أيام
أرشيف المشاركات
487
نینیهاشونم مثل خارجیان. بعد واکسن یه دو سه تا غر میزنن و گریه میکنن بعد آروم میشن.
من در کودکی تا پنج کوچه بعدتر رو آباد میکردم (طبق گفتهها).
487
تو دهات ما اینقد بیفرهنگیه بابا اصلا ماهیت و ذات بچهداشتنش رو گردن نمیگیره. اینجا همه نینیها بغل باباهان، مامانا فقط پیشپیش میکنن. واقعیت با این طبقهٔ اجتماعی و اینا خیلی اوکی نیستم.
487
مطب اطفال اومدم و مطمئن شدم که بچه مال پولداراست. لوازم جانبی نینیهای اینجا رو بفروشیم یه ماشین از توش درمیآد. :)))))))
487
جدیدا میشینم محتوای عصبانی مصرف میکنم چون خودم نمیتونم جیغ بزنم و ظرف بشکنم و کتک بزنم و درودیوار خراب کنم.
حالا این وسط یه ویدئو اومد برام که میگفت مردها وقتی به خودشون اجازه میدن عصبانیتشون رو ابراز کنن (داد بزنن، چیزی بشکنن، کتککاری کنن) احساس میکنن تازه روی اوضاع کنترل دارن و زنها کاملا برعکس، فکر میکنن موقع ابراز خشم کنترل اوضاع از دستشون خارج شده.
نتیجهای نمیتونم از قضیه بگیرم. فقط میدونم الان بیشتر از همیشه دلم میخواد تتو بزنم. ربطی به خشم فروخورده داره؟ نمیدونم. ویدئوهای بعدی مشخص خواهند کرد فکر کنم.
487
بهخاطر اینکه اسفند داروم قطع شده و پاییز دوباره شروع میشه، چهار فصل سال رو در این بیدارویی تجربه کردم. خیلی ممنون :))))🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
487
تا واکسنه رو بزنم و اثر کنه و قضیه تموم شه، میشه ۸ ماه که دارو نخوردم و ۶ ماه که دنبال داروام. میشه تقریبا سه فصل که دارو نخوردم و دو فصل که دنبال داروی جدیدم رفتم.
جنگ شد، صلح شد، مذاکره شد، مکانیسم ماشه فعال شد، دلار صد تومن شد، قهر و دعوا و آشتی و دوستی کردم، تصمیم گرفتم کارم رو عوض کنم ولی هنوووووووووووووووز به داروم نرسیدم.
کنکوریا از اون موقع کنکورشون رو دادن و تا اون موقع رفتن دانشگاه. امتحانای دانشگاه که عقب افتاده هم برگزار شده و ترم جدید شروع شده. لوبیا دور جدید واکسنش رو زده. ماشینمون یه دور خراب شده و تعمیرش کردیم. ۱۶ کیلو لاغر شدهم. مامانم اینا یه دور رفتهن عراق و برگشتهن، فلان فامیل دو دور رفته دبی و برگشته، روند کار قبلیم عوض شده و فرمت کارم کاملا تغییر کرده و من هنوز داروم رو نمیتونم بخورم.
شاید پیشونی میخواد که من ندارم. نمیدونم بخدا دیگه. خسته شدم. ای کیررررزنسسنیتیپسنس
487
دکتر اطفال شماره دو گفت داریم، برات میزنم.
هر دوز پنج تومن. بینظیره. ☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
487
به سه تا دکتر پیام دادم. تا امشب پیدا شد شد، نشد دیگه قرصم رو شروع میکنم و به تقدیرم (مردن بهدلیل آبلهمرغون) تن میدم.
پریروز یه کارتن سنگین بلند کرده بودم و عضلهٔ دستم گزگز میکرد. دو روز درحال نفرین و عجز و لابه بودم که نکنه پلاک نخاعم تصمیم گرفته وقتشه دستم از کار بیفته. این وضع درست زندگی نیست جدی.
487
توی این خرابشده واکسن آبلهمرغون پیدا نمیشه و باید دستبهدامن دکتر اطفال بشی که از اون واکسنای قاچاقیش یه دونه هم به تو بزنه. خیلی قشنگه. عالیه. محشره. ☺️☺️☺️
487
چند ماه پیش، توی راهروی منتهی به خونهٔ یکی از آشناها، نزدیک بود یک بچهمارمولک رو لگد کنم که یهو تکون خورد و دیدمش. میدونستم اگه درو باز کنن و توی راهرو ببیننش قطعا کشته میشه، برای همین برش داشتم و بردم نزدیک باغچه گذاشتم تا هرجور راحته فرار کنه.
تمام مدتی که توی دستم بود، با انگشتای کوچولوش پوستم رو گرفته بود که نیفته. چشمای کوچولوش تکون نمیخوردن و با آرامش نشسته بود تا پیاده شه، انگار میفهمید که من تاکسیام. تقریبا هر یکی-دو روز بهش فکر میکنم و دلم براش تنگ میشه.
You're still in my heart little marmoolak. You always will be. ❤️
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
