جامعه مدرن
Kanalga Telegram’da o‘tish
شنيده نشدن دليلى براى ساكت ماندن نيست..... ويكتور هوگو ادمین @sammer_y ====== ما درگير جامعه مريضى هستيم كه تك تكمون عضوش هستيم
Ko'proq ko'rsatish3 918
Obunachilar
+124 soatlar
+47 kun
+1730 kun
Postlar arxiv
3 919
امشب باز هم بیخوابی شده وبالِ گردنم. اصولا یک ساعت پیشتر باید ستارهها و گوسفندها را شمرده بودم و حالا سکانس چندم رویاهای شبانه را اکران میکردم. اما نه. نشستهام پشت میز و با چشمهای قرمز میزنم توی سر کلیدهای کیبورد. صدای یک جغد هم اینجا میآید. چیز جدیدی نیست. خیلی شبها صدایش میآید. مخصوصا شبهای پاییز که هوا خنکتر و شفافتر است. گمانم روی همین درخت مگنولیای روبروی خانه بساط میکند. ضربآهنگِ حضرت را میشناسم دیگر. سی ثانیه هوهو میکند و بعد هم ساکت میشود. دوباره هوهو میکند و بعد هم سکوت. انگار بین آواز خواندن مثلا به یاد چیزی میافتد یا مثلا به چیزی فکر میکند. شاید هم به دک و پوزش استراحت میدهد و آمادهاش میکند برای دور بعدی خواندن. هر چقدر که هوهویش را دوست دارم، سکوتهایش را هم دوست دارم. احتمالا اگر این سکوتهایش نبود، هوهو کردنش هم جذاب نمیشد. شاید اصلا مثل صدای یکنواخت و بیوقفهی پنکه فراموش میشد. انگار مغز آدم برای شنیدن این صدا، به آن #سکوت نیاز دارد.
دارم جفنگ مینویسم. شما بخوابید. من بیدارم. تازگیها توی پارکینگ طبقاتی شرکتمان یک مخفیگاه پیدا کردهام. طبقهی منهای دو، سمت دیوار شرقی. آنقدر که زیر زمین است، هیچکس آنجا پارک نمیکند. تاریک و نمور. جان میدهد برای روزهایی که جلسه و کار زیاد است. نه این که از کار فرار کنم. نه. اینجا از کار نمیشود فرار کرد. کار مثل تتوی «عشق من، مادر» روی بازوی پشمالوی رانندهی تریلی، با او از زابل به خراسان و از کرمان به مراغه میرود. داشتم میگفتم. مخفیگاه برای روزهایی است که کار زیاد است و قرار است تمام مشکلات جهان را یک روزه حل کنم. وقت ناهار که میرسد، فک و دهنم کف کرده و نیاز دارم چند دقیقه سکوت کنم. ماشینم را میبرم توی آن گوشهی تاریک و نمور. ماشین را خاموش میکنم. صندلی را میدهم عقب و چشمهایم را میبندم و سکوت میکنم. سکوت بین هوهو. انگار خودم را زدم به شارژ.
من پروردگار ساختن و پروردن #خیال و پندارم. در مغزم کارهایی میکنم که خودِ باریتعالی بعضی وقتها میزند روی شانهام و میگوید: «بابا، ایول… این طوریش رو دیگه ندیده بودم.» اینقدر خلاقانه و ماهرانه. اما لای همهی این خیالهای پیچیده، یک خیالپردازی خیلی ساده دارم که سوگلی همهی پندارهاست. اینکه یک سفر طولانی و بیمقصد بروم. با ماشین مثلا. یک همسفر داشته باشم که با او حرف بزنم. آسمان و ریسمان ببافیم. ولی بین حرفهایمان حتما سکوت حاکم بشود. به توالی و به تناوب. سکوت نه از سر چیزی برای گفتن نداشتن یا از سر خستگی. بلکه سکوت عامدانه. انگار اجازه بدهیم که آب پشت سد جمع بشود و بعد دوباره رهایش کنیم. این خیالپردازی از فرط سادگی به مسخرگی سوق پیدا کرده است.
هنوز بیداری؟ من که بیدارم. جغد هم هست هنوز. تازه ماه هم همین الان طلوع کرده است و قاطی ماجرا شده است. تازه فهمیدم که من اولین نفر نیستم که به ارزش این سکوت پی بردهام. ژاپنیها هزار سال است که قدردانش هستند. اصلا برایش یک کلمه هم دارند. «مَا». همین طوری هم تلفظش میکنند. مثل صدای گاوی جوان. معنیاش؟ یعنی فاصلهی معنادار بین چیزها. سکوت #معنادار. فاصلهی بین گُلها در گلآرایی که به اندازهی خود گل مهم است. سکوت ارزشمند بین دو نُت موسیقی. مثل سکوت بین هوهوی جغد روی درخت مگنولیا. مثل پارکینگ تاریک و دور از دسترس دیوار شرقی. پلکهایم سنگین شده است. گمان کنم بالاخره ارزش خوابِ بین دو بیداری بلند را فهمیده است. بالاخره پلکهایم «مَا» را دارد درک میکنند.
شببخیر.
➖➖➖➖🍀
#فهیم_عطار
شبتون آروم....
✅ @jamemodern
3 919
بعضی از شوخیها اصلا قشنگ نیست و متاسفانه بیشتر از طرف آقایون و در جمعهای دوستانه است!
-عزیزم خسته شدی، من میگم بذار یه زن دیگه بگیرم، کمکت کنه!هرهرهر
-بچهها یه سفر مجردی بریم تایلند! هرهرهر
و ۱۰ ها مورد دیگه...
اما این شوخیها برای شریک عاطفیشون خندهدار نیست؛ یادآوری اینه که #احساسات و #امنیت ش میتونه سوژه خنده باشه. #احترام، چیزی نیست که بشه باهاش شوخی کرد. این مدل شوخیها شاید چند ثانیه خنده بیارن،ولی میتونن #اعتماد یه رابطه رو برای مدتها از بین ببرند.
از اون بدتر زمانی هست که خانمها ناراحت میشن ولی سعی میکنن به روی خودشون نیارن و با لبخند از این قضیه بگذرن که مبادا ناراحتی توجمع بوجود بیاد، که این عادت از تربیت اشتباهیه که از بچگی به دخترا یاد دادن که اینا شوخیه، جنبه داشته باش، لبخند بزن که مبادا به غرور اون مرد بربخوره!
هر وقت فکر کردید حرفی که میزنید بامزه است، به برعکس این حالت فکر کنید که اگر همین #شوخی با خودتون بشه آیا خوشایندتون هست؟
➖➖➖➖🍀
#زن_بودن
✅ @jamemodern
3 919
گربهی مسکین اگر پَر داشتی
تخم گنجشک از جهان برداشتی
موسی درویشی را دید از برهنگی به رنج اندر شده. دعا کرد تا خدای عزّوجل، او را نعمتی داد. و پس از چند روز بدیدش گرفتار و خلقی انبوه بر او گرد آمده. گفت: «این را چه حالت است؟» گفتند: «خمر خورده است، عربده کرده و خون کسی ریخته، قصاصش همیکنند.»
گربهی مسکین اگر پَر داشتی
تخم گنجشک از جهان برداشتی
موسی به حکمت حق تعالی اقرار کرد و از تجاسُر خویش استغفار.
گلستان #سعدی
➖➖➖➖🍀
#ادبیات
#مثل
#حکایت
✅ @jamemodern
3 919
اليوم هو يوم الذكرى
أغلق كل شيء
اليوم الجمعة...
امروز، روز تعطیلِ « #خاطره» است
تعطیلِ همه چیز
امروز، « #جمعه » است...
#محمود_درویش
➖➖➖➖🍀
✅ @jamemodern
3 919
Repost from جامعه مدرن
اليوم هو يوم الذكرى
أغلق كل شيء
اليوم الجمعة...
امروز، روز تعطیلِ «خاطره» است
تعطیلِ همه چیز
امروز، « #جمعه » است...
#محمود_درویش
➖➖➖➖🍀
✅ @jamemodern
3 919
سوگوارم .
برای زمین ،
برای آسمان .
برای #رفتگان و برای #بازماندگان .
سوگوارم .
برای هر آنچه که باید باشد و نیست ،
و هر آنچه که نباید باشد و هست !
سیاه پوش « #عدالت» م و دیر زمانیست که « #فریاد» ش میزنم ؛
هر چه بیشتر میجویم ، کمتر می یابمش ....
#شاهیندخت_آرا
➖➖➖➖🍀
#دلتنگی_شبانه
✅ @jamemodern
3 919
نشسته ام روبروی آینه
موهایم را کنار زدم و به چشمانم خیره شدم
در چشمانم زنی را دیدم که هنوز مثل دختر بچه ها از شنیدن خیلی چیزها ذوق میکند
و از شنیدن خیلی چیزها سکوت
هنوز منتظر اتفاقاتی هست که در رویاهایش
با آنها زندگی میکند و
با بالهای خیالش از قفس دلتنگی پرواز..
اما انگار چیزی در من عوض شده است
جوانیم
صورتم
موهایم
خنده هایم
آرزوهایم....
کبریت را میکشم و
شمع را روشن میکنم و نور اتاق زیباتر شد
اما هنوز دلشوره دارم
قلبم تند میزند
از دوست داشتن تو می ترسم
از اتفاقات زندگی
از نبودن
از رفتن ها می هراسم
از خودم گریزانم
از لحظه های عزیزم دیوانه وار خاطراتی
را که دوست دارم درصندوقچه ی قلبم
پنهان میکنم.
به چشمانم دوباره خیره می شوم
مادرم می گفت :چشم آدمها دروغ نمیگویند.
چشمانم را می بندم شمع را فوت میکنم
و تو را برای خودم آرزو میکنم۔۔۔
#لاادری
#شاهیندخت_آرا
🦋
➖➖➖➖🍀
#دکلمه
شبتون آروم ...
✅ @jamemodern
3 919
۱۴مهر روز تهران است. ۱۴مهرماه سال ۱۲۸۶ هجری شمسی در اولین دوره مجلس شورای ملی که بعد از مشروطیت تشکیل شد، از شهر تهران به عنوان دارالخلافه نام برده شد
صدای #مرتضی_احمدی
➖➖➖➖🍀
#تهران
✅ @jamemodern
3 919
Repost from جامعه مدرن
🎧 کتاب صوتی
📕 شغل شما زندگی کردن
✍ کارل فردریک بکمن
🎙 بهرام ابراهیمی
#فردریک_بکمن
➖➖➖➖🍀
#کتاب_صوتی
#کتابصوتی
شب خوش 🌺
✅ @jamemodern
3 919
مصطفی!
هفتههاست که ننوشتهام. سالهاست که برای تو ننوشتهام. نمیدانم چه شد که دست از نوشتن برایت برداشتم. الان هم قرار نیست بنویسم. نه برای تو و نه برای خودم یا هیچ کس دیگری. فقط خواستم دو خط یادداشت بنویسم برای اینکه یادم بماند که یک روز از اینها برایت مفصل حرف بزنم و بنویسم. همان نخ قرمزی که آدم فراموشکار به انگشت اشارهاش گره میزند تا یادش بماند سر راه برگشت به خانه، ماست چکیده بخرد که با شام بخورد. یادم بیانداز تا از صفحههای سفید کاغذی بنویسم که گذر هیچ قلمی به آنجا نمیخورد. کاغذهای آماده برای نگاشته شدن اما
#فراموش_شده. از این #خالی_بودن. از آسمان شب، ثانیهی بعد از خاموش شدن ستارهی دنبالهدار. از #امیدهای_واهی که یک جای آن را روشن میکنند و دوباره تاریکی را به یاد ستارههای سوخته میاندازد. از راهروهای تاریکی که چراغ و پنجره ندارند و حتی کف دست خودش را هم آدم نمیتواند پیدا کند. جایی که محور مختصات گم میشود. شمال و جنوب و جلو و عقب و نزدیک و دور همه
#مفاهیمی_استعاری میشوند. مثل فضانوردی که از ایستگاه فضاییاش بیاید بیرون تا در فضا قدم بزند و خانهاش را گم کند. بالا کجاست؟ پایین کجاست؟ راه نزدیک شدن از کدام طرف است؟ اصلا #مقصد کجاست؟ همان #گم_شدن در یک انباری بزرگ و تاریک. یا برایت از سربازی بگویم که فشنگ ندارد. یا حتی آن سربازی که فشنگ دارد اما دشمنی ندارد که او هدف بگیرد. یا پرچم سوختهای که نمیشود آن را در هیچ قلهای فرو برد. یا مومنی که خدایش مرده باشد. یادم باشد یک روز همهی اینها را برایت مفصل تعریف کنم. خب؟
➖➖➖➖🍀
#فهیم_عطار
✅ @jamemodern
3 919
زندگی تو این اوضاع بلاتکلیف و شرایط اقتصادی
از همهمون یه فیلسوف ساخته
که هر روز باید دنبال معنا بگردیم،
دنبال نخهایی برای وصل شدن به زندگی
برای میلیونها ایرانی، زندگی خلاصه شده در دوام آوردن,,,
✅@jamemodern
3 919
«بیا کنارم بنشین،
نقاب قوی بودنت را بردار
و در آغوشم گریه کن.
که من میدانم؛ آنان که همیشه میگویند
حالشان خوب است،
بیش از همه به گریه و آغوش نیاز دارند.»
00:00
✅@jamemodern
3 919
ما همیشه یک نفر را پشت صورتمان داریم؛
که بریده از دنیا !
می خواهد برود
فرار کند
اما
لباسش هر بار گیر می کند به پوست و لبمان!
طوری
که آدم ها
خیال می کنند داریم می خندیم...
#رسول_ادهمی
➖➖➖➖🍀
شب بخیر...
✅ @jamemodern
3 919
«هراسناکتر از نابینایی
دیدن است.
با دو چشم باز،
که چه بر سر سرزمینمان میآید.»
بلاگا دیمیترو
✅@jamemodern
