uz
Feedback
Inside_the_Psyche

Inside_the_Psyche

Kanalga Telegram’da o‘tish

Banafsheh Najafizadeh(PhD) Psychoanalytical Psychotherapist Member of APA, PCOIran, TCPS

Ko'proq ko'rsatish
956
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kunlar
-130 kunlar
Postlar arxiv
مادرِ مرده Dead Mother ❇️ مادرِ مرده، در واقع مادری است که از نظر فیزیکی زنده است ولی از نظر روانی در ذهن بچه مرده است. آندره
مادرِ مرده   Dead Mother ❇️ مادرِ مرده،  در واقع مادری است که از نظر فیزیکی زنده است ولی از نظر روانی در ذهن بچه مرده است. آندره گرین معتقد است عقده ی مادر مرده فقط در انتقال و در اتاق درمان مشخص میشود.

هستهٔ نارسیسیسم، نفرت از رابطه‌مندی است. یعنی دیگری تا وقتی دوست‌داشتنی است که دیگری نباشد؛ نیاز نداشته باشد، مطالبه نکند، مخ
هستهٔ نارسیسیسم، نفرت از رابطه‌مندی است. یعنی دیگری تا وقتی دوست‌داشتنی است که دیگری نباشد؛ نیاز نداشته باشد، مطالبه نکند، مخالفت نکند و جهان مستقل خودش را وارد رابطه نکند.رابطه از جایی دشوار می‌شود که دو نفر بودن آغاز می‌شود. ‏نویل سمینگتون ‏نظریه‌ای تازه دربارۀ نارسیسیم

یک زوج بر سر کارهای خانه با هم دعوا می‌کنند. زوج دیگری در چرخه حسادت و کنترل گرفتارند. زوج دیگری برای یک روح در دو بدن شدن در حال تلاش‌اند، اما مواقعی که اختلافات بالا می‌آید، #اضطراب زیادی را تجربه می‌کنند. اغلب ما در روابط عاشقانه با امیال ناهشیار و ترس‌هایمان مواجه می‌شویم. رابطه معمولا به این شکل است که هر پارتنری در دیگری امید کامروا شدن آرزوهای ناهشیارش را همچنین اجتناب‌ها و مقاومت‌هایش را می‌بیند. وقتی دو نفر با هم دیدار می‌کنند برای مثال دیدار عاشقانه، تنها با نگاه کردن و صحبت کردن همدیگر را ورانداز نمی‌کنند، بلکه ناهشیار هم یکدیگر را بررسی می‌کنند. ناهشیار هر فردی همواره با ناهشیار دیگری در ارتباط است. ما در سطح زیرین همواره در حال عمل هستیم، بدون ارتباط ناهشیار هیچ رابطه‌ عاشقانه‌ای وجود ندارد. مهم نیست که نفر مقابل کیست! مهم این است که فانتزی هایی را در من برمی‌انگیزد. باورهایی از من در او دیده می‌شود. برای مثال چیزی که در یک نفر مراقبت و حمایت است، می‌تواند برای دیگری احساس کنترل و دخالت در رابطه عاشقانه باشد. به این ترتیب دیگری زاده ادراک ماست. https://t.me/inside_the_psyche

روابطی که آدم‌ها نمی‌توانند به هم عشق دهند.. یعنی یک نفر در رابطه به‌طور کامل در خدمت خودش است، مرزی به‌نام دیگری برای او وجود ندارد. رابطه امتداد اوست، مجزا نیست. یعنی این فرد تصورش این است که تماماً دوست‌داشتنی و خوب است. این افراد از موضوعات چالشی و اضطراب‌آور در خود و دیگری اجتناب می‌کنند. تعارضات حل‌وفصل نمی‌شود چرا که صحبت از دموکراسی در رابطه عدم صمیمیت را ایجاد می‌کند. ایده‌آل او فقط تحسینش می‌کند. پیام فرد نارسیسیستیک این است که من می‌خواهم برای تو همه چیز باشم. این پارتنرهای مکمل اغلب از ناامنی زیادی رنج می‌برند و با احساس حقارت دست‌ و پنجه نرم می‌کنند. اغلب یکی منفعلانه و محتاط عمل می‌کند. حمایت، مراقبت و نیز تسلط یافتن فردی نارسیسیستیک را بر خود قبول می‌کند. در چشم دیگران ظاهرا قربانیِ رابطه است. اغلب در رسانه‌ها یکی چنان معروف می‌شود که رذل و بدذات است و شریکی که در رنج است. اما اغلب به این شکل ساده نیست، طبق تحقیقات اغلب این زوج مکمل اغلب نیازها و کام‌بخشی‌های مشابهی دارند، اگرچه متضاد هستند. آن‌ها در جستجوی خویشتن ایده‌آل‌اند. چیزی که در بزرگ‌منشیِ ظاهری پارتنرش می‌یابد. افراد نارسیسیستیک به یکدیگر نقشی می‌دهند که اجازه ترک آن را ندارند. آن‌ها به هم خدمت می‌کنند، برای ایثارهایشان پاداش می‌گیرند، در رابطه بازی می‌کنند، دغل‌کاری می‌کنند اما آن‌چه نمی‌توانند به هم بدهند عشق است. https://t.me/inside_the_psyche

6fac8f5a.mp32.24 MB

📻 پادکست مدرسه زندگی 🎼 در ستایش شب  @tehranpodcast | تهران پادکست ━━━━━━◉────── ↻ㅤ   ◁ㅤ ㅤ❚❚ㅤ ㅤ▷ㅤㅤ ⇆

چگونه ناکامی‌های کوچک جهان ما را افسرده می کند؟ ناکامی‌های کوچک: از روزمرگی تا افسردگی ناکامی‌های کوچک، تأثیرات بزرگ گاهی روزمان را با انرژی و امید شروع می‌کنیم، اما کافی است چند اتفاق کوچک پیش نیاید: ایمیلی که بی‌پاسخ می‌ماند، پروژه‌ای که به‌تعویق می‌افتد، یا حتی خراب شدن دستگاه قهوه‌ساز. این رویدادها در نگاه اول ناچیز به نظر می‌رسند، اما چرا گاهی چنین ناکامی‌هایی می‌توانند خلق ما را به‌شدت پایین بیاورند و حتی باعث شوند احساس کنیم زندگی بی‌معنا شده است؟ در روان‌کاوی، ناکامی یکی از نیروهای اساسی در شکل‌گیری روان و دنیای ذهنی فرد به شمار می‌رود. اما آنچه تعیین‌کننده‌ی اثرات این ناکامی‌هاست، شیوه‌ی پردازش آن‌ها در ذهن ماست. ناکامی می‌تواند به رشد روانی منجر شود یا ما را در وضعیت‌هایی ابتدایی‌تر از تفکر و احساس نگه دارد. برای درک بهتر این پدیده، نگاهی به نظریه‌ی ملانی کلاین در مورد ناکامی و نقش آن در رشد روانی خواهیم داشت و سپس بررسی می‌کنیم که چرا برخی از افراد نسبت به ناکامی‌های کوچک حساس‌ترند و چگونه این ناکامی‌ها می‌توانند ما را به سمت افسردگی سوق دهند. ناکامی در نظریه‌ی کلاین: دو مسیر متفاوت ملانی کلاین، روان‌کاو برجسته‌ی بریتانیایی، ناکامی را بخش اجتناب‌ناپذیر رشد روانی می‌دانست. از نظر او، نوزاد در نخستین مراحل زندگی، جهان را از دریچه‌ای دوگانه می‌بیند: “خوب” یا “بد”. زمانی که نیازش فوراً برآورده شود، دنیا را خوب و حمایت‌گر درک می‌کند، اما وقتی ناکام می‌شود، دنیا برایش به مکانی ناامن و تهدیدکننده تبدیل می‌شود. https://t.me/inside_the_psyche

یونگ و نظرش در باب نیمه‌ی دوم زندگی؛ دوران پس از چهل سالگی! ‏

شفای بعضی‌ها لطف بیشتر است، شفای بعضی‌ها مسئولیت‌پذیری بیشتر. شفای برخی در همدلی بیشتر است و شفای برخی دیگر در مرز گذاشتن. شف
شفای بعضی‌ها لطف بیشتر است، شفای بعضی‌ها مسئولیت‌پذیری بیشتر. شفای برخی در همدلی بیشتر است و شفای برخی دیگر در مرز گذاشتن. شفای بعضی‌ها در رهاکردن است و شفای بعضی‌ها در چگونگی ورود کردن. شفای برخی در صحبت کردن است و شفای برخی دیگر سکوت. شفای بعضی بازگشت به گذشته است و شفای بعضی در رها کردن آن. شفای برخی افراد در یادگیری نحوهٔ دادن است و شفای برخی دیگر یادگیری نحوهٔ گرفتن است. و بسیاری از ما بینابین تمامی این‌ها در رقصیم.

۱۰ مکانیزم دفاعی که برای محافظت از خود به‌کار می‌بریم. جا‌به‌جایی (Displacement): یکی از سازوکارهای ناهشیار ایگو برای حفظ تعادل روانی. جا‌به‌جایی یعنی بیرون ریختن احساسات، تکانه‌ها و ناکامی‌های خود بر کسان یا چیزهایی که تهدید کمتری دارند. انکار (Denial): این سازوکار روانی برای محافظت از ایگو در برابر اموری به‌کار می‌رود که فرد توانایی مواجهه با آن‌ها را ندارد، و اغلب در توصیف وضعیت‌هایی به‌کار می‌رود که در آن‌ها، افراد از پذیرش واقعیت یا حقیقتی آشکار ناتوان‌اند. واپس‌رانی (Repression): فرایندی ناهشیار است که به‌واسطهٔ آن، اطلاعات، خاطرات یا تجربه‌های رنج‌آور و تهدیدکننده از دسترس آگاهی هشیار دور نگه داشته می‌شوند. اما این بدان معنا نیست که این محتواها محو یا فراموش می‌شوند؛ آن‌ها همچنان در ژرفای روان باقی می‌مانند و بر رفتار، واکنش‌ها و روابط ما تأثیر می‌گذارند. سرکوبی (Suppression): گاه فرد به‌گونه‌ای هشیار تلاش می‌کند تا اطلاعات یا افکار ناخوشایند را از ذهن خود بیرون کند یا از آن‌ها چشم‌پوشی کند، این حالت را سرکوبی می‌نامند. با این‌حال، در اغلب موارد، حذف خاطرات اضطراب‌زا از آگاهی نه به‌صورت آگاهانه، بلکه از طریق واپس‌رانی و به‌شکلی ناهشیار رخ می‌دهد. سرکوبی حالتی است میان آگاهی و دفاع، جایی که فرد، هرچند می‌داند چه چیزی آزارش می‌دهد، می‌کوشد آن را به کناری براند. تصعید (Sublimation): مکانیزمی دفاعی و بالغانه است که به فرد امکان می‌دهد تا تکانه‌ها و امیال غیرقابل‌قبول را در قالب‌هایی پذیرفتنی و حتی ستودنی بروز دهد. برای مثال، فردی که خشم شدیدی را تجربه می‌کند، ممکن است به ورزش‌هایی چون کیک‌بوکسینگ روی آورد تا بدین‌گونه هیجان خود را تخلیه کند. فرافکنی (Projection): یکی از مکانیزم‌های دفاعی است که در آن فرد، ویژگی‌ها یا احساسات غیرقابل‌قبول خود را به دیگران نسبت می‌دهد. برای نمونه، اگر نسبت به کسی احساس دل‌زدگی شدیدی داشته باشید، ممکن است به‌جای پذیرش این احساس در خود، باور کنید که آن شخص است که از شما خوشش نمی‌آید. عقلانی‌سازی (Intellectualization): از طریق تفکر دربارهٔ رویدادها به‌شیوه‌ای سرد و بالینی، درصدد کاهش اضطراب برمی‌آید. این مکانیزم دفاعی به ما امکان می‌دهد که از مواجهه با بُعد هیجانی و پُراسترس موقعیت پرهیز کرده و صرفاً بر جنبهٔ عقلانی آن تمرکز کنیم. توجیه (Rationalization): سازوکاری دفاعی است که در آن فرد، رفتار یا احساس غیرقابل‌قبولی را از راه توضیحی منطقی یا عقل‌پسند تبیین می‌کند، بی‌آن‌که به دلایل واقعی آن رفتار اشاره کند. برای نمونه، فردی که درخواست او برای قرار ملاقات رد شده، ممکن است موقعیت را چنین توجیه کند که در هر صورت به آن شخص علاقه‌ای نداشته است. واپس‌روی (Regression): در مواجهه با رویدادهای پُراسترس، گاه افراد شیوه‌های مقابله‌ای خود را رها کرده و به الگوهای رفتاری‌ای بازمی‌گردند که در مراحل پیشین رشد به‌کار می‌بردند. آنا فروید این سازوکار دفاعی را واپس‌روی نامید و بر آن بود که افراد، رفتارهایی را بازنمایی می‌کنند که با مرحله‌ای از رشد روانی-جنسی هم‌خوان است که در آن تثبیت شده‌اند واکنش وارونه (Reaction Formation): از طریق پذیرش احساسی، تکانه‌ای یا رفتاری که در تضاد کامل با احساس یا تکانهٔ واقعی فرد است، اضطراب را کاهش می‌دهد. به‌عنوان نمونه، فردی که نسبت به شخصی دل‌زدگی شدیدی احساس می‌کند، ممکن است برای پنهان ساختن این احساس راستین، با او رفتاری بیش‌ازحد دوستانه در پیش گیرد. نویسنده: کِندرا چِری https://t.me/inside_the_psyche

photo content

پدر ❇️ به دلیل اینکه در رابطه مادر و نوزاد ترکیبی از عشق و نفرت وجود دارد نیازمند شخص سومی است که جایگاه خاص خودش را دارد. شخ
پدر ❇️ به دلیل اینکه در رابطه مادر و نوزاد ترکیبی از عشق و نفرت وجود دارد نیازمند شخص سومی است که جایگاه خاص خودش را دارد. شخصی که مثلثی را می‌سازد و همزمان مجبور است بدون احساس طرد شدگی خود را در این مثلث جای دهد. 🔹 همچنین پدر باید از احساس احتمالی حسادتی در درون خودش که به واسطه حضور کودک برانگیخته می‌شود آگاه باشد.  یعنی کودکی که جای پدر را به عنوان کودک خیالی مادر گرفته است. پدر باید از احساس رشکی که نسبت به مادرانگی مادر دارد، (به عنوان کسی که پدر اساساً دوست داشته جایگاهش را تصاحب کند) آگاه باشد. این پدیده همیشگی است و اهمیت آن اغلب دست کم گرفته می‌شود.

اسکیزوئید ❇️ شخصیت اسکیزوئید در روانکاوی و روان‌پزشکی به نوعی سازمان شخصیت اشاره دارد که ویژگی اصلی آن کناره‌گیری از روابط بی
اسکیزوئید ❇️ شخصیت اسکیزوئید در روانکاوی و روان‌پزشکی به نوعی سازمان شخصیت اشاره دارد که ویژگی اصلی آن کناره‌گیری از روابط بین‌فردی و دنیای بیرونی و غرق‌شدن در دنیای درونی و فانتزی‌هاست. بر اساس دیدگاه‌های روانکاوی (به‌ویژه کلاین، فیربرن و گانتریپ)، شخصیت اسکیزوئید حاصل نحوه‌ی خاصی از ارتباط اولیه‌ی کودک با ابژه‌هایش است؛ یعنی جایی که کودک برای محافظت از خود در برابر تجربه‌های زودهنگامِ اضطراب، پرخاشگری یا ترس از نابودی، به دوپاره‌سازی ابژه‌ها (خوب/بد) و عقب‌نشینی به دنیای درونی متوسل می‌شود.

اندیشیدن دربارهٔ تروما تروما نوعی زخم است. وقتی رویدادی را تروماتیک می‌نامیم، این واژه را از زبان یونانی وام می‌گیریم که در آن به سوراخ شدن پوست، یعنی شکستن پوشش بدنی اشاره دارد. فروید این واژه را به‌طور استعاری به کار برد تا تأکید کند که چگونه ذهن نیز می‌تواند با رویدادها سوراخ و مجروح شود، و بدین ترتیب به توصیف خود از اینکه چگونه می‌توان پنداشت ذهن با نوعی پوست، یا سپر محافظ، پوشیده شده است، قدرت تصویری بخشید. این گزینش‌گری حیاتی است: بیرون نگه داشتن مقادیر و انواع بیش از حدِ تحریک، حتی از ظرفیت دریافت یا راه دادن به محرک‌ها مهم‌تر است. در تروما؛ ذهن از نوع و درجه‌ای از تحریک لبریز می‌شود که بسیار بیشتر از آن است که بتواند معنایش را درک یا آن را مدیریت کند. احساس می‌شود که چیزی بسیار خشونت‌آمیز در درون رخ داده است، و این بازتاب‌دهندهٔ خشونتی است که احساس می‌شود در دنیای بیرونی رخ داده است. متعاقب این، اختلال گسترده‌ای در کارکرد روانی ایجاد می‌شود که معادل نوعی فروپاشی است. این فروپاشی، علیه شیوهٔ تثبیت‌شدهٔ پیشبرد زندگی فرد، باورهای تثبیت‌شده دربارهٔ پیش‌بینی‌پذیری جهان، ساختارهای ذهنی تثبیت‌شده، و سازمان دفاعی تثبیت‌شده است. این امر فرد را در برابر اضطراب‌های شدید و غلبه‌کننده از منابع درونی و همچنین از رویدادهای واقعی بیرونی آسیب‌پذیر رها می‌کند. ترس‌ها، تکانه‌ها و اضطراب‌های بدوی همگی جانی تازه می‌گیرند و اعتماد به خوبیِ بنیادینِ اُبژه‌های فرد، که در واقع همان خود جهان است، در هم می‌شکند. از دست دادن باور به پیش‌بینی‌پذیری جهان، و به کارکرد محافظتی اُبژه‌های خوب فرد، اعم از درونی و بیرونی، ناگزیر به‌معنای تجدید حیات ترس‌ها دربارهٔ بی‌رحمی و قدرت اُبژه‌های بد خواهد بود. در نتیجه لغزش سریعی به‌سوی باورهای پارانوئید بدوی دربارهٔ جایگاه فرد در جهان رخ می‌دهد. از همه مهم‌تر، اضطراب‌ها با هم تلاقی پیدا می‌کنند: رویداد بیرونی به‌عنوان تأییدکنندهٔ بدترین ترس‌ها و فانتزی‌های درونی ادراک می‌شود، به‌ویژه واقعیت و قریب‌الوقوع بودن مرگ، یا نابودی شخصی، از طریق ناکامی آن اُبژه‌های خوب (درونی و بیرونی) در فراهم آوردن محافظت در برابر بدترین اتفاقات. با فروپاشی اعتماد به خوبی و قدرت اُبژه‌های درونی فرد، قدرت و بدخواهی اُبژه‌های درونی بد افزایش می‌یابد. جالب اینجاست که ماهیت رویداد هرچه که باشد، خواه بلایای طبیعی، خواه ساختهٔ دست بشر، و خواه یک حملهٔ شخصی عامدانه، پیامد آن یکسان است: در نهایت فرد رویداد را برحسب آشفته‌ترین و آشفته‌کننده‌ترین روابط بین اُبژه‌هایی که احساس می‌شود در دنیای درونی او ساکن هستند، معنا می‌کند. به این طریق، بازماندهٔ رویداد تروماتیک، دست‌کم از یک امر غیرعادی، چیزی قابل تشخیص و آشنا می‌سازد و به آن معنا می‌بخشد. جای تعجب نیست که آن روابط اُبژه‌ای درونی که بی‌درنگ‌ترین حس و معنا را به رویداد تروماتیک می‌بخشند، همان‌هایی خواهند بود که چه از نظر ساختاری و چه از نظر تداعی‌ها، به آن شباهت دارند. بخش‌هایی از مقالهٔ اندیشیدن دربارهٔ تروما نویسنده:‌ کارولین گارلند https://t.me/inside_the_psyche