771
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kunlar
-930 kunlar
Postlar arxiv
771
نوش و نیش
◄سروده: راشدانصاری(خالوراشد)
ده روز دیگر یک سفر در پیش دارم
در سر هوای پرزدن تا کیش دارم
دیشب به خواب ناز دیدم مثل برخی
ویلای خوبی در دل تجریش دارم
این روزها خیلی کلاسم رفته بالا
زیرا به روی پشت بامم دیش دارم
در روز استخدام گفتم: ای برادر!
در انتخابت شک نکن، من ریش دارم
پرونده ام با این که چون وایتکس پاک است
اما همیشه ترس از تفتیش دارم!
با پول چایی مشکلم را حل نمودم
اما نمی دانم چرا تشویش دارم...
این جا هوا بس نا جوانمردانه گرم است
ترس از عرق سوزی و الباقیش دارم!
ارثی پس از مرگم ندارم ای عزیزان
اماهزاران قرض و قبض و فیش دارم..
جایی برای تخلیه ...در شهر ما نیست
من معذرت می خواهم آقا درد دارم!!
........
در طنز و طنازی فقط سوغاتم این است:
گاهی برایت نوش و گاهی نیش دارم
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
نشانی کانال راشد انصاری(خالوراشد) شاعر، روزنامه نگار و طنزپرداز در واتس اپ☝️
771
به جیبم، مزخرف!
سروده ی: راشد انصاری
اگر بی پول و بی چیزی، به جیبم!
میانِ گُنده ها، ریزی به جیبم!
خبر دارم که با غول گرانی
در این دوران گلاویزی، به جیبم!
مجرد مانده ای مانند بنده
تو هم از غصه لبریزی، به جیبم!
رکابِ اسب من وقت سواری
ندارد گرچه مهمیزی به جیبم!
نگو در شهر ری مادر تو را زاد
ولی ساکن به تبریزی، به جیبم!
اگر ارباب دِه آماده ات کرد
برای کشت پاییزی به جیبم!
*
شپش از فسق می ریزی ، مزخرف
شبیه پایه میزی، مزخرف!
خودت در هیأت و چشمت به اطراف
عزا و ماتم و هیزی؟ مزخرف!
نگو با دیدنِ ناموس مردم
خداوندا! عجب چیزی، مزخرف!
هنر هرگز نباشد در وجودت
به غیر از آبروریزی مزخرف!
همین که دیمبل و دیمبو شنیدی
قِر از هر جات می ریزی، مزخرف!
سرِ کوچه تو را دیدم شبیه
مترسک های جالیزی، مزخرف!
ندیدم توی دستانت همیشه
به غیر از یک عدد تیزی، مزخرف!
*
نگو در خاتمه جز آه و ناله
ندارد شعر من چیزی، مزخرف!
*
کسی حسی ندارد تا بخندد
بزن حرف ِ غم انگیزی، مزخرف!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
771
عاقبتِ کار....
سروده ی: راشدانصاری
عاقبت رسوای خاص و عام خواهی شد رفیق
با همه نام آوری، بدنام خواهی شد رفیق
گر کنی کامِ کسی را تلخ در بازار دهر
شک مَکن در زندگی ناکام خواهی شد رفیق
این همه ظلم و ستم در حق محرومان چرا؟
در نهایت عینهو صدام خواهی شد، رفیق!
قدرت پوشالی ات هم یک توّهم بیش نیست
عاقبت قربانیِ اوهام خواهی شد رفیق
در وطن گر حرمت اهل وفا را بشکنی
چون ابوالهول ِ سرِ اهرام خواهی شد رفیق
مثل گنبد شد شکم! خوردی ز بس مال حرام
از صدای گشنگان سرسام خواهی شد، رفیق
"احمدالشرع"ت اگر حامی شود در سوریه
شنبه فرماندار شهر شام خواهی شد رفیق!
در ستون پنجم من شب که جاسوسی کنی
صبح در موساد استخدام خواهی شد رفیق!
هرچه می خواهی برو جفتکپرانیکن، ولی
در هجوم خشم مردم، رام خواهی شد رفیق
مردم ما، بیش ازاین پست و بلندی دیده اند
مثل گربه عاقبت بر بام خواهی شد رفیق
رو سیاست را تلمذ کن زشیطان بزرگ
کودتاها کن که نافرجام خواهی شد رفیق!
هر چه می خواهی بکن، یک روز در ذهنِ اجل،
ای جناب ابن جناب! الهام خواهی شد، رفیق
گر، به اقیانوس آرامت مجال غوطه بود
آب خواهی خورد و ناآرام خواهی شد، رفیق
بی خیالِ رفتنِ استخر شو، چون دیر و زود
توی این گرمابه استحمام خواهی شد، رفیق
زندگی روزی به پایان می رسد،آقای چیز!!
سوی دوزخ ناگهان اعزام خواهی شد،رفیق
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
771
نقیضه
سروده ی: راشد انصاری
«چون با ادب و تمیز باشی
نزد همه کس عزیز باشی»
تا در بروی ز دست قانون
باید که زرنگ و لیز باشی!
شاید برسی به جایگاهی
ای غوره اگر مویز باشی
وقتی که به صندلی رسیدی
آماده ی زیرِ میز باشی
یخ کرده ای از سکوت مطلق
یک چاره بکن که جیز باشی!
در جای خودش دوشاخه بودی
لازم شد اگر پریز باشی
یک منطقه «کیف حال» گویی
یک ناحیه «یاخچی سیز» باشی
تو مارکوپولوی شهر مایی
این جمعه اگر «ونیز» باشی
بی چیزی و چاره ای نداری
کافی ست به فکر چیز باشی!
نوکر بشوی اگر که مَردی
زن هستی اگر، کنیز باشی!
تا رد بشود خر تو از پل
پس می طلبد که تیز باشی
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
771
موی دماغ!
نوشته ی: راشدانصاری
....و اما موی دماغ. اصطلاح موی دماغ شدن را که شنیده اید؟
در این جا البته بحث موی دماغ شدن کسی نیست، ولی به مو و دماغ ارتباط دارد. (دقیقاً منظورم دَماغ، یعنی بینی است. نه دِماغ به معنای مغز و....)چون سوژه ی تمیزی نیست، پیشاپیش عذر خواهم.
فرض بفرمایید پشت فرمان نشسته اید و دستی به اطراف سوراخ بینی ات می کشی و متوجه می شوید که یک مو از بقیه بلندتر است و قصد دارید از ریشه بکَنید. خب، با نوک دو انگشت موی مورد نظر را می گیرید و محکم می کشید. کور خوانده اید اگر فکر می کنید همان مو کنده شده! نگاه کنید روی دو انگشت تان حدود پنج شش تار مو دیده می شود، اما آن موی مورد نظر نیست. در آینه ی رو به رویی بالای سرتان نگاه می کنید و به حساب خودتان نوک موی فراری را گرفته اید و با یک ضربه محکم به سمت پایین می کشید. ابتدا به دلیل سوزش و درد اشک تان سرازیر می شود اما در دل می گویید ارزشش داشت و از شر آن مو خلاص شده اید. اما زهی خیال باطل. باز در آینه موی یاد شده که از قضا سفید هم هست می بینید سُر و مُر و گُنده سر جایش نشسته و دارد به ریش تان می خندد....
نتیجه کلی: انجام هر کاری قلق خاص خودش را دارد، حتی کندن یک مو از خرس، ببخشید از دماغ!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
771
نقیضه ی ﺑﮕﯿﺮﻡ!
سروده ی: راشدانصاری(خالوراشد)
ﺁﯾﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﮏ «ﻭﺍﻥ»ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﯾﮏ ﺩﻭﺵِ ﻣَﺸﺘﯽ ﺗﺤﺖ ﺍﯾﻦ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ؟
ﺁﯾﺎ ﺭﺳﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺩِ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ؟!
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺯﻭﺭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ
ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻏﻠﮑﺎﺭﺍﻥ …ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﯾﺎ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ
ﯾﺎ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻢ ﺩﺭﺩِ ﺑﯽ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﺣﻖِ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﺁﯾﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﺗﺪﺭﯾﺲ
ﭘﻮﻝ ِ ﺳﻪ ﮐﯿﻠﻮ ﭘﺴﺘﻪ ﯼ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ؟!
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺍﺯ ﺣﻖ ﺛﺮﻭﺗﯽ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺮﺍﺑﺮ
ﺗﺎ ﺩﺭ ﺻﻒ ﻧﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﻗﺮﺻﯽ ﻧﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﭘﻮﻝ ﮐُﺖ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻭ ﮐﻔﺶ ﻧﻮ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﯾﺎﺭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﺶِ ﺗﻨﺒﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ
می خواستم مثل «زورو» باشم خدایا
حقم نبوده نام «خُرزوخان» بگیرم!
ﺍﺯ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺍُﺭﺩﯼ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﮐﺮﺩ
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﺭﺍﺣﺖ ﺷﻮﻡ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﺠﺮﺩ…
ﺑﺎ ﻟﻄﻒ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻪ ﺍﻡ ، ﺳﺎﻣﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ!
ﺧﺮﺝ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺑﺎﻻﺳﺖ
ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﯿﻦ ﯾﮏ ﺯﻥ ِ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ِ ﮔﺸﺖ ﻧﺎﺟﺎ ﺑﺎ ﺯﻥ ِ ﺧﻮﺩ
ﺩﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﮐﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﺎﮐﺎﻣﯽ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﻣﻢ
ﺣﺘﯽ ﺷﺪﻩ ﮐﺎﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻵﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ!
ﺯﻥ ﺟﺎﻥ ﻣﺮﺍ ﻫﻤﺮﺍﻩ ِ ﺧﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺯﻧﺠﺎﻥ
ﮐﺰ ﺩﺳﺘﭙﺨﺖ ِ ﺧﺎﻟﻪ ﯼ ﺯﻥ ، ﺟﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ!
ﻫﺮ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺯ ﺗﻌﻠﯿﻢ ﺑﺸﺮ ﺑﻮﺩ
ﻓﺮﺻﺖ ﻧﺸﺪ ﺩﺭﺳﯽ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ
ﺗﺐ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ِ ﺗﻮ ﺍﯼ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭ
ﺣﺎﻝ ِ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ِ ﻫﺬﯾﺎﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
771
معلم (۱)
سروده ی: راشدانصاری
بدون پول، سرگردان معلم
چه مظلوم است در ایران، معلم
همیشه قرض و وام و ناله دارد
ندارد قسط ها پایان، معلم
کُت و شلوار یعنی جوک برایش
ندارد غیر ِ یک تنبان، معلم!
برای او دُبی، آنتالیا، کیش
ندارد مطلقاً امکان، معلم !
تمام مشکلات زندگی فیل
ولی در این میان فنجان معلم!
اگر زوجی معلم شد، بگویید:
دو تنها و دو سرگردان معلم !
فقط کار و فقط کار و فقط کار
برای یک دو قرص نان معلم
رسید اقساط وام و خواهد افتاد
چو یوسف گوشه ی زندان، معلم
شبیه غزّه باشد روزگارش....
همیشه بی سر و سامان، معلم
فراری می شود از دست تنگی
بیاید گر شبی مهمان، معلم
حقوقش را سرِ هر ماه فوری
کند پنهان ز فرزندان، معلم
شده دل سرد، یخ بسته نگاهش
شبیه عصر یخبندان ، معلم
پس انداز ِ تمام عمرشان شد
فقط خرج دوا درمان، معلم
*
مگر از دست دنیا کم کشیدی
که هر شب می کشی قلیان معلم ؟!
تو را چه به کباب برگ و چنجه
بخور هی کشک و بادمجان ، معلم !
نیاید کاش فردا تا کلاسش
شود جشن حنابندان، معلم
دوباره زنگ انشا و ریاضی
کشد بر روحِ من سوهان، معلم !
کتک زد اولِ هر صبح ما را
دبستان تا دبیرستان معلم !
همه ساله به سوی بندرعباس
سرازیر است از رودان ، معلم!
بیاید بعد از آن از سمت میناب
دقیقاً با همین فرمان، معلم!
*
اَلا یا ایها الساقی کمک کن
شود هر مشکلش آسان، معلم
پی نوشت:
۱- این شعر اشتراکی در ابتدا حدود سی چهل بیت بود که بیشترِ ابیات شُرکا حذف شد.
مربوط به سال ها پیش است که بداهه در گروهی واتس اپی با دوستانی نظیر: آقایان مسلم محبی، ناصر رزمجو و عزیزانی که حضور ذهن ندارم، سرودیم... که البته دوستان دیگری هم بعدها با این وزن و ردیف ...شعر گفتند.
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
771
بداهه ی نقیضه ی کارگر!
به مناسبت روز کارگر
سروده ی: راشدانصاری
هیچ می دانی چرا سرد است بازار شما؟
نیست در این سرزمین یک تن هوادار شما؟
کارگر هستید و آگاهی ندارید از امور
کارفرما می دواند موش در کار شما
می زند بر سر شما را آجر و خشت و کلوخ
در دل سنگش فرو کی رفته مسمار شما؟!
او رطیل و عقرب و افعی ز نوع سمی اش،
دارد! اما نیست زهری در سر مار شما
پاره وقتی شد کتاب فال تان رمال گفت
می شود امسال خیلی بدتر از پار شما
ترسم ای چون بلبلان خوشنوا در باغ دهر
لاشخورها بشکنند از خشم منقار شما
او بدهکار است امثال شما را تا به حشر
کارفرما از چه رو باشد طلبکار شما؟
افتخاراین بس که اول بار در تاریخ شرع
زد پیمبر بوسه بر دست گهربار شما
انقلابی دیگر از افکار باید کرد تا،
در پناهش جان بگیرد جسم افگار شما
چون کمر را زیر بار زندگی خم میکنید
اینگرانیها گرانتر میکند بار شما
از سیاهیِ دروغ و دزدی و نیرنگ شد
روزگار تیره، همرنگ شب تار شما
رسم تان زحمت کشیدن، کارتان سازندگی
آفرین بر همت والا و سرشار شما
دست تان با رمز و راز آفرینش آشناست
دلربایی می کند هر گوشه آثار شما
کار بعضی ها در این دنیا فقط ویرانگری ست
ساختن گل می کند در کار دشوار شما
گیرد آخر آه تان دامان آن کس را که داشت
در لباس کارفرما قصد انکار شما
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
771
بهار...
سروده: راشدانصاری(خاوراشد)
گفتم که خدای مهر و احساسی تو
آغوش منم، بغل بغل یاسی تو
از راه نیامده چرا رفتی؟ حیف
مانند بهارِ بندرعباسی تو ....!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
771
جنگ و....
سروده ی: راشد انصاری
جنگ ویران گر است در هرجا
ریشه کن می کند حیات بشر
خیر در آن کسی ندیده و نیست
انتهایش مگر به رنج و به شر
آتش جنگ چون شود خاموش
رسد از راه صلح و آسایش
ثمر جنگ مرگ و نابودی است
ثمر صلح سازش و زایش
در جهانی که پایدار شود
آشتی در میان ملتها
بی توجه به عامل معلول
می روند از میانه علت ها
بارالها به صلح و آرامش
رهنمون باش آدمیت را
خود بفرما نصیب آدمیان
همت و غیرت و حمیت را
***
هر کجا می روم در این مدت
صحبت از بمب و موشک و جنگ است
در همین گیرودار و خون ریزی
شاعر اما دلش کمی تنگ است
آتش جنگ شعله ور چون شد
می شود بعد مدتی خاموش
آتش عشق چون زبانه کشد
شیر اگر بود می شود چون موش!
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
771
خجالت!
سروده ی: راشد انصاری
من به جای دولت از ملت خجالت می کشم
جای ملت هم از این دولت خجالت می کشم
بس که هر سو می کنم رو بی سوادی رایج است
از کتاب و دانش و حکمت خجالت می کشم
نیست کالای هنر را مشتری این روزها
با وجودِ این همه ثروت خجالت می کشم
زیر بار زندگانی لِه شدم، مُثله شدم
بابت این خواری و ذلت خجالت می کشم
همسرم تنها النگوی خودش را هم فروخت
از خودم، از مردی و غیرت! خجالت می کشم
مثل بعضی ها نه از نرخ دلارِ لعنتی!
از نخود، مَن بابت قیمت خجالت می کشم
از زیاد و کم گله هرگز نمی باشد مرا
هر کجا از کثرت و قِلّت خجالت می کشم
شیخ می گوید که در بین مذاهب فرق نیست
بنده هم از این همه وحدت خجالت می کشم
با چنین وضعی به جز تلخی ندارد طنز من
در نهایت هم از این بابت خجالت میکشم
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
771
تقدیم به راشد انصاری(خالو)
آن شنیدم که راشدالشعرا
طنز پرداز و مونس فقرا
گاه گاهی به قصد طنازی
با دُم شیر میکند بازی
گفتم او را، نکن، خطرناک است
شیر، درّنده است و، سفّاک است
گر چه در حلقههای رندانی۱
عاقبت رهسپار زندانی
حرف ما را، به ارزنی نخرید
چون شترمرغ هی دوید و پرید
نمره ی خوب و عالی اش دادند
گوشت کوب طلایی اش دادند
نوش جان کن که لایق آنی
باد بر تو همیشه ارزانی
سعید رحمانی نژاد - جهرم ۱۴ - ۱۲ - ۱۳۸۲
پی نوشت:
۱- شب شعر در حلقه ی رندان تهران
۲- اشاره شده است به راشدانصاری که در سال ۸۲ برنده ی گوشت کوب طلایی در جشنواره طنز کشور شد.
https://chat.whatsapp.com/GQ4dptYDHMtLYoAku4lkxT
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
