767
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-230 天
帖子存档
767
اطلاعیه
سی و سومین کتاب راشد انصاری دیده بانی با عنوان:«درِگوشی» منتشر شد.
این کتاب مجموعه نوشته های طنزِ این طنزپرداز پرکار جنوب است که در ۷۶ صفحه و به قیمت ۳۵۰ هزارتومان، توسط نشر سلسله باران چاپ و وارد بازار کتاب شد.
767
خوک ها و آدم ها
حالا دیگر کاملاً مشخص بود که چهره ی خوکها چه تغییری کرده. حیواناتِ پشتِ پنجره از خوکها به آدمها نگاه میکردند و از آدمها به خوکها و باز از خوکها به آدمها؛ و دیگر نمیشد تشخیص داد خوک کدام است و آدم کدام.
جورج اوروِل، مزرعه ی حیوانات
https://chat.whatsapp.com/JNhA2F6MWwy1nNe2fH3HMA
767
خوک ها و آدم ها
حالا دیگر کاملاً مشخص بود که چهره ی خوکها چه تغییری کرده. حیواناتِ پشتِ پنجره از خوکها به آدمها نگاه میکردند و از آدمها به خوکها و باز از خوکها به آدمها؛ و دیگر نمیشد تشخیص داد خوک کدام است و آدم کدام.
جورج اوروِل، مزرعه ی حیوانات
767
بداهه ای برای سی و ششمین سالگرد انتشار روزنامه ندای هرمزگان
سروده ی: راشدانصاری
نشریه ی ما " ندای هرمزگان" است
آوازگرِ صفای هرمزگان است
دارد دوسه صفحه طنز در یک هفته
یاقوتِ گرانبهای هرمزگان است!
https://chat.whatsapp.com/JNhA2F6MWwy1nNe2fH3HMA
767
بداهه ای برای سی و ششمین سالگرد انتشار روزنامه ندای هرمزگان
سروده ی: راشدانصاری
نشریه ی ما " ندای هرمزگان" است
آوازگرِ صفای هرمزگان است
دارد دوسه صفحه طنز در یک هفته
این گنجِ گرانبهای هرمزگان است!
https://chat.whatsapp.com/JNhA2F6MWwy1nNe2fH3HMA
767
تقدیم به خالوی بندر
در رابطه ها اگرچه بد خو هستم
با اهل ادب همیشه خوشرو هستم
هرکس پی عشق خود روان در ساحل
من عاشق شعر طنزِ خالو هستم!!
مصطفی دهقانی
دهکویه فارس
767
بداهه ای برای محمدعلی بهمنی عزیز
سروده ی: راشدانصاری
با زمزمهای شنیدنی خواهم شد
همسایهی آب و روشنی خواهم شد
من طفل دبستانیِ شعرم! از مهر،
شاگرد کلاس «بهمنی» خواهم شد
767
یزد، دکتر زنان و زایمان و باقی قضایا!
نوشته ی: راشد انصاری
هفته ی گذشته با خودروی قراضه ی خودمان عازم یزد بودیم. خب، یزد رفتنِ ما جنوبی ها هم که می دانید برای چه کاری است؟ بیشتر برای دکتر زنان و زایمان!
مشکل بنزین هم داشتیم. کارت سوخت مان بنزین نداشت. استان کرمان هم شنیده بودیم که بنزینِ آزاد نیست.استانی که وفور نعمت است، بنزین ندارد! (مثلاً جنسی که در استان های دیگر مثقالی و گرمی به زور پیدا می شود، این جا صحبت از کیلو و مَن و تُن است، ولی در عوض بنزین نیست حتی یک قطره!)باک خودرو را در بندرعباس پر کردیم و دو تا گالن بیست لیتری هم محض احتیاط گذاشتیم صندوق عقب. اگر چه کار خطرناکی است، اما مجبور بودیم.
به هر حال دوستی گفت:« حواست باشه در مسیر، سرعتت ۱۰۰ کیلومتر تا ۱۱۰ کیلومتر بیشتر نباشه که جریمه می شی.» بیشتر از این توضیح نداد.
ما هم به هر دوربینی که می رسیدیم از ترس جریمه، سرعت مان را به چهل تا سی کیلومتر می رساندیم. همسرم گفت:« چرا این قدر یواش؟» گفتم:« می خوام جریمه م که نکنن هیچ، یه مبلغی هم به حساب مون واریز کنن!» حالا غافل از این که مدتی است فاصله ی بین دوربین ها را محاسبه می کنند. نرسیده به یزد متوجه شدم صدای گوشی ام بلند شد و رگباری پیامک آمد. حدود هشت پیامک با این مضمون:
«مالکمحترمخودرو84ـ........تخلفسرعتمیانگنشماازمحورسيرجانشهربابک3راهقوچاندرتاریخ1405/05/3108:35:56ثبتودرحالبررسیمیباشد.»
با آن دوست کذا که گفته بود سرعتت حداکثر تا ۱۱۰ کیلومتر در ساعت باشد، تماس گرفتم. قضیه را که گفتم، گفت:« دوربین ها فاصله میانگین بین دو دوربین را محاسبه می کنند و
تازه اگه سرعتت در فواصل بین دوربین ها رعایت کردی اما از زیر دوربین که رد می شی سرعتت غیرمجاز باشه بازم جریمه می شی!» گفتم:«عجب!»
با اعصابی داغان ساعت ۱۵ رسیدیم یزد. نوبت ما ۳ و سی دقیقه بود که یازده شب نوبت مان شد. آزمایش نوشتن برای فردا صبح. گفتند در ضمن مطب ما روزهای زوج تعطیل است، فردا نه پس فردا تشریف بیارین!
شب سوییت اجاره کردیم، یک میلیون و هفتصد هزار تومان برای یک شب...
پس فردا مراجعه کردیم دیدیم مطب تعطیل است. بعد متوجه شدیم خورده به تعطیلی یکی از اعیاد که نه ما و نه منشی خوش اخلاق پزشک اطلاع داشت. یک و هفتصد دیگر پیاده شدیم!
روز بعد ساعت ۱۶ و سی دقیقه توسط بانویی که با دریافت مبلغی نوبت گرفته بود، رفتیم مطب وحوالی ساعت ۱۲ شب نوبت مان شد. مجدداً گفتند.......
این بود سفرنامه (ببخشید رنج نامه) ما...
شرمنده اگر خسته تان کردم. از یزد برگشته ام و خسته.
https://chat.whatsapp.com/JNhA2F6MWwy1nNe2fH3HMA
767
درد دلی با خیاط
سروده ی: راشد انصاری
رفته بودم به نزد خیاطی
که بسی ماهر است در کارش
آنکه در بین صنف خیاطان
چیزکی هست نسبتاً بارش!
گفتمش دست من به دامانت
غصه کرده ست بنده را داغان
هیکل ام را خودت ببین لطفاً
شده ام یک عدد نیِ قلیان
غمِ فرزند و غصه ی اقساط
روی هم ده کیلوگرم کم کرد
درد بی پولی و غم نان هم
جان من را اسیر ماتم کرد
در فراق کباب گوساله
شکمم آب می شود هر روز
فکرِ این ملتِ ستمدیده
شده امسال قوزِ بالا قوز
مشکلاتِ معیشت مردم
نیمی از وزن بنده را کم کرد
قبض آب و اجاره و غیره....
قامت سرو بنده را خم کرد
آی خیاط جان بگو چه کنم
حال با این چنین لباس گشاد
این لباسی که خواهم از ایزد
به تن هیچ بنده ایش مباد
خنده ای کرد و گفت جان پدر
با لباسی چنین بگو چه کنم
بارها گفته ای مرا که لباس
روز و شب زار می زند به تنم
گفتم ای درزی نکو کردار
که شروع تو هست چون انجام
برو آنی بیاورش پایین
خَرَکی را که برده ای بر بام
گفت واضح بگو چه می خواهی
ای که چون تو ندیده ام الدنگ
گفتمش از چه رو نمی فهمی
«درزی» آقا گشاد را کن تنگ
https://chat.whatsapp.com/JNhA2F6MWwy1nNe2fH3HMA
767
بداهه ای برای دخترم یسنا خانم.
سروده ی: راشد انصاری
من و یسنا نشستیم
دوتایی توی خونه
پرندهای میخونه
با جوجه هاش تو لونه
شبا به وقت لا لا
میآد منو می بوسه
آخه گل باباشه
نگو که خیلی لوسه!
ستاره های عاشق
براش غزل می خونن
فرشته ها رُ انگار
کنارش می نشونن
کسی تو کل دنیا
شبیه او ندیده
موی بور و بلندِش
تا پشت پاش رسیده
رباعیات خیام...
برای من می خونه
دوسِش دارم یه دنیا
خودش اینو می دونه
یواشکی یه وقتا
شعر میگه قصه می گه
تعجبم نداره
نژاد و ارثه دیگه
زمینِ وزن شعرو
از این جا می زنم بیل
چه فرقی داره با هم،
مفاعلن مفاعیل
به هر جایی که می رم
همیشه همراهمه
روزا شبیه خورشید
توی شبا ماهمه
فدای مهربونیش
قربون مهر و وفاش
گل باباشه یسنا
بابا می میره براش
یه آرزو دارم من
که یسنا خوشبخت بشه
براش دعا میکنم
خیالشم تخت بشه
یسنا، مامان و بابا
آرزوشون همینه
شاهین بخت بلند
رو شونه هات بشینه
https://chat.whatsapp.com/JNhA2F6MWwy1nNe2fH3HMA
