uz
Feedback
💌 دلنوت

💌 دلنوت

Kanalga Telegram’da o‘tish

دل‌نوت (Delnote) اشعار و نوشته‌های زیبا و ماندگار منتشر می‌کند. در انتشار زیبایی‌های دنیا با معرفی ما به دوستان‌تان سهیم باشید https://t.me/delnote

Ko'proq ko'rsatish
926
Obunachilar
+124 soatlar
+27 kunlar
+430 kunlar
Postlar arxiv
می‌گذرد حتی اگر امروز هم این میز را گردگیری نکنی، بیرون بزن؛ رها بکن دلواپسی‌هایت را لطفا، درست وقتی که ما نگران چینی‌های گل
می‌گذرد حتی اگر امروز هم این میز را گردگیری نکنی، بیرون بزن؛ رها بکن دلواپسی‌هایت را لطفا، درست وقتی که ما نگران چینی‌های گل سرخمان بودیم چیزهای زیادی شکسته است. #رویا_شاه‌حسین زاده @delnote

بوى تنت بوى گُله بوى گلاى اطلسی.. @delnote

تنت می‌تواند زندگی‌ام را پُر کند عین خنده‌ات #خوزه_آنخل_بالنته، ترجمه‌‌ی محسن عمادی @delnote

🎵”Castle in the sky theme piano” #Joe_Hosaishi #Instrumental @delnote

برای انجام آنچه برایتان اهمیت دارد و برای سلامتی‌تان سودمند است، منتظر حس و حال نباشید و اقدام کنید. #جولی_اسمیت @delnote

🎵”از تو نوشتم” #پرستو_احمدی @delnote

می‌خندم همینطور می‌خندم اما دلم شاد نمی‌شود، چون شب که این‌همه ستاره روشنش نمی‌کند #معین_دهاز کتابِ اسب من @delnote
می‌خندم همینطور می‌خندم اما دلم شاد نمی‌شود، چون شب که این‌همه ستاره روشنش نمی‌کند #معین_دهاز کتابِ اسب من @delnote

♥️ یک وقتی وسط سال‌های مهاجرت فکر می‌کردم دلتنگ کوه و دشت هستم تا سالی که در مراکش به کوه‌های اطلس رفتم. جایی که بینهایت شبیه به کوه‌های دربند بود. با همان دشت‌ها و رودخانه‌ها. با همه شباهت‌ها هر چه کوشیدم دلم با آن کوه و دشت گرم نشد. بعدها خیابان‌هایی دیدم شبیه ولی‌عصر و جوی‌هایش. دریاهایی دیدم شبیه هرمز و آب‌هایش، باغ‌هایی دیدم شبیه شمیران و درخت‌هایش. اینها، هیچکدام آنطور به دلم ننشست که خیابان‌ها و باغ‌ها و دریاهای کودکی نشسته بود. آدم دلتنگ گاهی شباهت غریبی پیدا می‌کند به کسی که گمشده‌ای دارد ولی جایی را برای جستجو نمی‌شناسد. آدمی که می‌داند یک وقتی، یک سه‌شنبه بعد از ظهری، یک جایی، در گوشه‌ خانه‌ای حالش خوب بوده و آن حال یک چهارشنبه یا پنحشنبه‌‌ای در حوالی آن خانه برای همیشه گم شده. استیصال، دلسوزی و اندوه آدم دلتنگ همینجا متولد می‌شود، در ناتوانی از بازتولید آن سه‌شنبه بعد از ظهر در گوشه آن خانه. داستان مهاجر چنین داستانی است. برای مهاجر آن خانه، وطن، و آن سه‌شنبه بعد از ظهر همه روزها و شب‌هایی است که آنجا، یک وقت‌هایی حالش خوب بوده. پس دلتنگی برای وطن، دلسوزی برای وطن، اندوه برای وطن، دلتنگی و دلسوزی و اندوهی است برای حال‌های خوشی که آنچه به جا گذاشته‌ایم. جایی است که بیش از هر جای دیگر در جهان در گوشه و کنارش چیزی گم کرده‌ایم. #امیرعلی_بنی‌اسدی @delnote

🎵”Trying To Rain” #Roger_Swift #Instrumental @delnote

ما با خیال زنده‌ایم. به همین دل‌خوش‌کُنک‌های ساده، به همین گریزهای کوچک خوشبختی. لذّتی که حرفش بود؛ #پیمان_هوشمندزاده @delnote

تا کجا می‌آزمایی ای خدا این سرزمین را؟ #حسین_منزوی @delnote
تا کجا می‌آزمایی ای خدا این سرزمین را؟ #حسین_منزوی @delnote

🎵”Solace” #Stephan_Moccio #Instrumental @delnote

به قول سهراب بهتر است که "درون خویش را آب‌پاشی کنیم. و در آسمان خود بتابیم. خویشتن را پهنا دهیم. و اگر تنهایی از نفس افتاد، در بگشاییم. و یکدیگر را صدا بزنیم." "هنوز در سفرم" @delnote

🎵"Secret Love" #Nicos_Hatzopoulos #Instrumental @delnote

  ♥️ هنوز نمی‌دانم در این چند ماه، چطور از درون و بیرون عوض شده‌ایم. هنوز دشوار است، بیرون آمدن از این تجربه و با فاصله چشم دوختن به آن. اما می‌دانم که موضوع دیگر درباره‌ی فراموش نکردن نیست. ما از آستانه‌ی حافظه‌ی جمعی عبور کرده‌ایم. دیگر این ما نیستیم که نام عزیزترین‌هایمان را زنده نگه می‌داریم، بلکه آن‌هایند که ما را به تاریخ و به آیند‌گان سپرده‌اند. فراموش نکردن دیگر وظیفه نیست، وضعیتی است که تا انتهای زندگی امتداد خواهد داشت. هر روز، هر لحظه، هر ثانیه. حالا باید قدردان احساسات مشترک‌مان باشیم و بدانیم چه میراثی روی دوش‌مان است. باید راه گریز از یأس‌های نیامده را پیدا کنیم و مرز میان زندگی و سوگ را بشناسیم و بفهمیم اراده‌ی ما کجای چرخ این روزگار را می‌چرخاند. ما هنوز و همچنان زندگی می‌کنیم، اما نه هرگز شبیه گذشته. بدون آن‌ها که دوست‌شان داشتیم و داریم، زندگی فقط عهدی است که با یادشان بسته‌ایم. هجدهم خرداد صفر پنج ‌  #دلنوشته @delnote

🎵”And You My Love” #Chris_Rea @delnote

- "ممكن است اگر باران بند نیامد، مجبور شوم شب را همین‌جا بمانم. می‌توانم...؟" می توانست؟؟؟ چه باید می‌گفتم؟ همان‌‌طور که موهای سرش را نوازش می‌كردم زیر چشمی مواظب پنجره بودم. نه باران بند آمده بود و نه او رفته بود. و من در دلم دعا می‌کردم که ای کاش مثل "صد سال تنهایی" چهار سال و یازده ماه و دو روز باران بیاید. سوزن های گمشده #بهمن_فرزانه @delnote

🎵”شهر سکوت” #عارف آهنگ: فریدون شهبازیان تنظیم: باربد بیات شعر: اردلان سرفراز انتشار: ۱۴۰۰ @delnote

♥️ نیچه به خواهرش نوشت: "احساس می‌کنم دیگر نمی‌توانم قلبا در مورد چیزی خوشحال باشم" #نیچه، نامه‌ها، ترجمه‌ی مجید هوشنگی @delnote

♥️ خودشناسی این است که آرزوهای آزموده‌ات را از آرزوهای نیازموده‌ات جدا کنی. عقایدی که خودت حقانیتش را آزموده‌ای از غیر آن جدا کنی و نگه‌داری. احساسات و هیجاناتی را که خود آزموده‌ای نگه‌داری؛ و این یعنی «زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد». حیف است که همه‌چیزت مثل رنگ چشمت ارثی باشد. در عالَم ذهنت خودت باش نه عروسکی که از تو ساخته‌اند. در عالَم روانت خودت باش. برای موفق شدن در مراحل خودشناسی همه از جمله خود سقراط می‌گفتند فقط به خود عریانتان نگاه کنید. به این می‌گفتند «انس با خود». #مصطفی_ملکیان @delnote