💌 دلنوت
Ir al canal en Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
Mostrar más952
Suscriptores
Sin datos24 horas
-47 días
-330 días
Archivo de publicaciones
952
♥️
تو از میان نارونها گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نمیشد
تو از میان نارونها گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت میآمدی به کوچهی ما
تو با چراغهایت میآمدی
وقتی که بچهها میرفتند
و خوشههای اقاقی میخوابیدند
و من در آینه تنها میماندم
تو با چراغهایت میآمدی...
تو دستهایت را میبخشیدی
تو چشمهایت را میبخشیدی
تو مهربانیات را میبخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیات را میبخشیدی
تو مثل نور سخی
بودی...
#فروغ_فرخزاد
@delnote
952
♥️
تمامِ صبحهای سیصد و شصت روز دیگرِ سال، یک طرف و آن پنج روزِ دیگرش که شهریور در شهر به وصالِ مهر میرسد، یکطرف. این وقتِ سال، رازهای مگویِ شهرها را، نسیمِ با خودش میبرد به جایی که رازهای تمامِ شهرهای غمگین جهان در آنجا بهم میرسند؛ شوکرانْشهری در دوردستهای نزدیک. تمامِ رازهای تلخ و مگو، درست در همین موقعِ سال یا دستهجمعی خودکشی میکنند، یا با آن نسیم در جهتی بیجهت، همدیگر را میوزند و میروند تا شوکرانشهر و آنجا به شوکران تبدیل میشوند و گوشهای آرام میمانند تا سقراطی از راه برسد.
تاریکی معلق روز
#زهرا_عبدی
@delnote
952
♥️
وقتی همهی راهها به بنبست رسید، همهی راهحلها بیحاصل از کار درآمد، همهی هیاهوها بیارزش شد، وقتی همهی اشکها به پشیزی گرفته نشد، همهی آمدنها و رفتنها بیقدر شد، همهی آنچه با جدیت پیگیری کرده بودیم از دستمان گریخت، وقتی همهی تیرهای رها شده جایی دور از هدف به زمین افتاد، وقتی همهی کلمات جهان راهی به گوشها پیدا نکرد، آنوقت باید سختیهای جهان را به سُخره گرفت چرا که در آخرین مرحلهی نبرد به سُخره گرفتن تنها راه پیروزی است. چرا که از یک جایی به بعد به سُخره گرفتن تنها قلهای است که پرچم ما رویش برافراشته میماند.
#امیرعلی_بنیاسدی
@delnote
952
♥️
در کجای این فضای تنگِ بیآواز
من کبوترهای شعرم را دهم پرواز
شهر را گویی نفس در سینه پنهان است
شاخسار لحظهها را برگی از برگی نمیجنبد
آسمان در چاردیوار ملال خویش زندانی است
روی این مُرداب یک جُنبنده پیدا نیست
آفتاب از این همه دلمردگیها رویگردان است
بال پرواز زمان بسته است
هر صدایی را زبان بسته است
زندگی سر در گریبان است
ای قناریهای شیرینکار
آسمان شعرتان از نغمهها سرشار
ای خروشان موجهای مست
آفتاب قصههاتان گرم
چشمهی آوازتان تا جاودان جوشان
شعر من میمیرد و هنگام مرگش نیست
زیستن را در چنین آلودگیها زاد و برگش نیست
ای تپشهای دل بیتاب من
ای سرود بیگناهیها
ای تمنّاهای سرکش
ای غریو تشنگیها
در کجای این ملالآباد
من سرودم را کنم فریاد
در کجای این فضای تنگ بیآواز
من کبوترهای شعرم را دهم پرواز
#فریدون_مشیری
@delnote
952
♥️
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
وآنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست
زندگی خوشتر بود در پردهٔ وهم و خیال
صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست
شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع
در میان آتش سوزنده جای خواب نیست
مردم چشمم فروماندهست در دریای اشک
مور را پای رهایی از دل گرداب نیست
خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است
کوه گردونسای را اندیشه از سیلاب نیست
ما به آن گل از وفای خویشتن دل بستهایم
ورنه این صحرا تهی از لالهٔ سیراب نیست
آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست
گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست
ور تو را بیما صبوری هست ما را تاب نیست
گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست
جلوهٔ صبح و شکرخند گل و آوای چنگ
دلگشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست
جای آسایش چه میجویی رهی در ملک عشق
موج را آسودگی در بحر بیپایاب نیست
#رهی_معیری
@delnote
