𝙰𝚋𝚢𝚜𝚜
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
503
Obunachilar
-424 soatlar
-1037 kunlar
-10330 kunlar
Postlar arxiv
507
و در چشمان او زیباییِ دیگری پنهان بود؛ زیباییای از جنسِ صداقت، مهربانی و پاکی. چشمانش را دوست داشتم، چون مرا یادِ آدمهای واقعی میانداخت؛ همان آدمهایی که این روزها میانِ هیاهویِ تظاهر و نقاب، آنقدر کمرنگ شدهاند که گاهی آدم شک میکند روزی واقعاً وجود داشتهاند. در نگاهِ او آرامشی بود که شبیهِ خانه بود، شبیهِ عصرهایِ سادهای که دل هنوز از دنیا خسته نشده بود. انگار چشمهایش هنوز بلد بودند بیدروغ نگاه کنند، بیقضاوت دوست داشته باشند و بیهیچ منفعتی مهربان بمانند. و شاید همین نادر بودنِ روحش بود که مرا اینگونه به او وابسته کرد؛ چون انسان در این زمانه، بیشتر از عشق، تشنهی حقیقی بودن است. تشنهی کسی که پشتِ لبخندش نقشهای پنهان نباشد و پشتِ سکوتش خیانتی نفس نکشد. او شبیهِ آخرین تکهی سالمِ جهان بود؛ آخرین یادآوریِ این حقیقت که هنوز هم میشود پاک ماند، هنوز هم میشود انسان بود.
