میخواهم زنده بمانم
Kanalga Telegram’da o‘tish
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
552
Obunachilar
+124 soatlar
+107 kun
+8730 kun
Postlar arxiv
نمیدونم عزیزم، شاید اگه من هم توی تموم این سالها هر از چندگاهی از کسی، جایی میشنیدم: چه دختر زیبایی!
خوب از پسش براومدی!
خوب تونستی انجامش بدی!
فدای سرت هرچی که شد!
عب نداره، تقصیر تو نبود!
و... شاید الان میتونستم خودم، خودمو بغل بگیرم؛ یا حداقل میتونستم بپذیرم که مثل همهی آدمها، لایق شنیدنشون هستم.
اونی زندگی رو میبره که کم کم یادمیگیره واسه هر اتفاقی که میافته به جای مقصر، دنبال راهحل بگرده.
یک شب از روی صفا با دلم وفا کن
[بداههای موقت و ناقص، برای جمعه شب ۹ مرداد ۱۴۰۵]
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
بدترین نوع ناامیدی، وقتیه که دیگه از هیچکس حتی انتظارِ فهمیده شدن هم نداری.
From the first time that life could be heard,
To the last sounds of men on this earth,
The question is always the same, where are we going, where are we going?
carry on...
لا به لای خودزنیهام به خودم گفتم: اونی که ذات کریهاش رو نشون داد، تو نبودی. اونی که درونش پر از حقارت بود، تو نبودی.
اونی که با کوچیک کردن دیگری احساس اعتماد به نفس کرد، تو نبودی.
اونی که عمدا آسیب زد، تو نبودی.
پس چرا عذابش رو تو بکشی؟ تو حسابت با خودت مشخصه.
خستهام! خیلی خستهام.
خستهی بودن، دویدن، نشدن، گریستن، رها شدن، رفتن و... خستهی زندگیام.
Repost from 暗魂
اگه دیلی یا چنل دارید ( تعداد ممبر مهم نیست ) این پیام و فور کنید تا بیام توش فوضولی کنم و از هرکدوم خوشم اومد جوین شم.
60 تا چنل رندوم فور میکنم اینجا.
Repost from کافه مستاجر پلاک ۱۲
تاحالا شده همهجا باشی، پیشِ خیلیها باشی، ولی حست مثلِ این باشه که هیچجا نباشی؟ یعنی هستیا، ولی نیستی.
گرچه باید گفت در سن و سالی که اکنون دارم دیگر کم و بیش، نیازی به دلگرمی ندارم. دیگر به چه کارم میآید، آن وقت که میخواستم نداشتم.
[نامه به پدر؛ فرانتس کافکا]
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
می خواهم زنده بمانم، تا طلوع آفتاب آزادگی را در این دیارِ پر خون ببینم.
Repost from خونه شماره ۸
میدونی، بعضی وقتها نیاز دارم یه پلاکارد دستم بگیرم و روش بنویسم: «من دارم با چیزهای خیلی بزرگی میجنگم، لطفاً اگر میشه کمی با من مدارا کنید.»
