میخواهم زنده بمانم
Kanalga Telegram’da o‘tish
روزمرگیهای یک جنگجوی تنها و مغلوب. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
549
Obunachilar
-124 soatlar
+27 kun
+5930 kun
Postlar arxiv
توسکا به حالتی از اندوه و دلتنگی گفته میشه که حاصل عشق یا ناامیدی باشه اما با اشتیاق همراهه. تفاوتش با افسردگی در همین شوق و نیاز به گریز از اندوهه.
ولاديمير ناباکوف، توسکا رو اینطور بیان کرده :
" تجسمش برای من، ردیفهای پشت در پشت درختان سرو در حاشیه شهر و سرمای زمستانه که ابرهاش هیچوقت از هم باز نمیشن اما به شوق نور خورشید قد میکشن. "
_رادیو صدای زمین
برو روی پنجه لطفاً دریا، همه جای نقشه رو آبی کن
برو متّحد شو با اقیانوس، برو با ابر بشین لابی کن...
_داماهی
Repost from مثلاً روانشناسم!
بچههای جنوب نه، بچههای ایران. از هر نقطهی جغرافیاییای، همهمون بچههای ایران محسوب میشیم.
نوشته بود: "همدلی حاصل رابطهی یک شفادهنده با یک مجروج نیست. حاصل رابطهی دو آدم در سطح یکسانه."
از ۱۲ شب به اینور، من میمونم و خستگیها، ناکامیها، شکستها، زخمها، تنهاییها و حس ناکافی بودنهام.
اتفاقا وقتی چیزی اذیتت میکنه باید بگی. باید مرز داشته باشی، بهشون پایبند باشی و اگه کسی_خواسته یا ناخواسته_به مرزت نزدیک شد، باید خط قرمزت رو یادآور بشی. اگه مدام مراعات کنی که شاید کسی ناراحت نشه، این اجازه رو میدی که بقیه بر اساس خواست خودشون برات مرز تعیین کنن و به جای تو تصمیم بگیرن.
Repost from یاس بنفش
من هم خیلی چیزها دلم میخواست، دوست داشتم زندگی کردن بهم بچسبه، ولی حالا که نشده و فعلا هم نمیشه و اصلا نمیدونم هیچوقت بشه یا نه، به همین چیزهای کوچیکی که هست و میشه براش ذوق کرد، دل میبندم.
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
نوشته بود: "همه فکر میکنن رابطهی سالم یعنی نبود تنش و چالش، درحالی که رابطهی سالم دقیقا وسط بحران خودش رو نشون میده."
جناب لنگرودی عزیز در پاسخ به این سوالِ شما که: آیا کسی آنقدر دوستت دارد که از جهان نترسی؟
باید بگم: از ما دیگه گذشته. ما خودمون زَهلَهواداریم.
*زَهلهوادار: (زهله: همون زَهله/زَهره، وادار: نگهدار)شاید بشه گفت یعنی مراقب. کسی که وقتی کنارته دلت قرصه و وقتی میترسی بهش تکیه میکنی. به عنوان مثال جایی هست که میترسی تنهایی بری، اونی که بهش میگی همراهت بیاد که نترسی، میشه زهلهوادارت.
عزیزم، میخواستم چیزی در وصفِ حالم بنویسم اما مغزم یارای آن نداشت واژهها را چنان نظم بدهد که رنجم را بیان کند. پس تنها مینویسم که رنجور و خستهام، و سایهی شب کشدار و قدمهایم از نای حرکت تُهی.
[دستنویسهای من، بامداد سهشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵]
Repost from N/a
هر آدمی زندانی دریچهایست که جهان را از آن تماشا میکند؛ دریچهای که با فکرها، زخمها، ترسها و امیدهایش ساخته شده. شاید برای همین است که هیچوقت نمیتوانیم دقیقا بفهمیم آدم روبهرویمان چه چیزی را زندگی میکند؛ چون هیچکس دنیا را از چشم دیگری نمیبیند.
بالاخره آدم باید زندگیش رو بکنه. من نمیدونم آدمهای دیگه چطوری به زندگی عادیشون برمیگردن، غذا میخورن، میخوابن. حالا ممکنه اونا برگشتنشون به زندگی عادی بیشتر از من طول بکشه. هرچی نباشه، آدم جوری ساخته شده که بتونه زندگی کنه و به زندگی ادامه بده.
[بادام؛ ون پیونگ سون]
رابطهای که مدام نیازه خودتو یادآوری کنی و یه تنه بار همه چیزو به دوش بکشی، واسه خودت جدی و بزرگش نکن. تهش اونی که رنج میکشه و آسیب میبینه خودتی.
