uz
Feedback
Anliliy اساطیر ایـران و

Anliliy اساطیر ایـران و

Kanalga Telegram’da o‘tish

زاده‌ی خـاک و خورشــید‌ 🌞 دانشجوی هوافـضا ‌ «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 108
Obunachilar
+424 soatlar
+577 kun
+17030 kun
Postlar arxiv
روز‌تون نیک، امروز از شما خواستند یکی از آثار باستانی ایران رو به امانت نگه‌دارید، می‌پذیرید؟ آره؟ بسیار‌خوب. اما باید هرروز ازش نگه‌داری کنید، در پاس‌داشتنش کوشا باشید و در مرمت و بازسازیش هم چاره‌اندیشی کنید. این اثر لوح باروی تخت‌جمشید نیست که گوشه‌ای از خونه‌تون رو موزه کنه؛ بلکه نیاز داره به گوشه‌ای از دل و بیان‌تون؛ باز هم می‌پذیرید؟ پس این زبان پارسی با تمام شیرینی واژگانش، دست شما.
«اگر در پارسی برای آن واژه‌ای داشته باشیم، چه نیازی به وام‌واژه داریم؟»

sticker.webp0.21 KB

پسر آپاما، آنتیوخوس رو یادتون بمونه که دو سه تا پست بعد یه درامای درست و حسابی ازش بگم براتون😭

پسر آپاما، آنتیوخوس رو یادتون بمونه، دو سه تا پست بعد یه درامای درست و حسابی ازش بگم براتون😭

چنل سپیده پر از رسپی های هیجان انگیزه که هیچ جایی پیدا نمیشن🌟

Repost from 🥭Cucinella
رسپی چیزکیک انبه

زن در آیینه‌ی ایـــران باستـان | فصل سلوکیان
بخش بیست‌و‌هفت: آپاما، دختری از سغد.
با پایان فصل هخامنشیان، حالا وارد دوره‌ای می‌شیم که تاج‌وتخت ایران دیگه دست خود ایرانی‌ها نبود؛ دوره‌ی سلوکیان، جانشینان یونانی‌مقدونی اسکندر در سرزمین‌های شرقی امپراتوریش. همین اول فصل، با زنی روبه‌رو می‌شیم که با اینکه ایرانی یا دقیق‌تر، سغدی بود، مادرِ دومین شاه سلوکی و ریشه‌ی نفوذ فرهنگ ایرانی تو دل دودمان یونانی شد.
دخترِ سرداری که تسلیم نشد ⚔️
آپاما دختر اسپیتامن بود؛ همون سردار سغدی-باختری‌ای که وقتی اسکندر به سرزمین‌های شرقی امپراتوری هخامنشی (سغد و باختر، در آسیای مرکزی امروزی) حمله کرد، یکی از سرسخت‌ترین مقاومت‌ها رو در برابرش سازمان داد. اسپیتامن تا مدت‌ها اسکندر رو با جنگ‌های چریکی خسته کرد، اما در نهایت شکست خورد و کشته شد. آپاما، به‌عنوان دختر یکی از بزرگ‌ترین دشمنان اسکندر، به اسارت مقدونی‌ها دراومد.
عروسی شوش؛ سیاست پشت یک جشن بزرگ 💍
بهار سال ۳۲۴ پیش از میلاد، اسکندر برای اینکه سرداران مقدونی خودش رو با اشراف ایرانی پیوند بده و پایه‌های یه امپراتوری واحد یونانی ایرانی رو بچینه، جشن ازدواج دسته‌جمعی بزرگی در شوش برگزار کرد. تو همین جشن، خودِ اسکندر با استاتیرا، دختر داریوش سوم، ازدواج کرد و ده‌ها تن از سرداران بلندپایه‌ش هم با زنان اشرافی ایرانی پیوند خوردن. آپاما یکی از همین عروس‌ها بود؛ اون به همسری سلوکوس، یکی از فرماندهان پیاده‌نظام اسکندر، دراومد. سلوکوسی که هنوز کسی نمی‌دونست قراره روزی امپراتوری خودش رو در سرزمین‌های شرقی بنا کنه.
تنها کسی که همسرش رو نگه داشت.🪶
یک سال بعد، اسکندر مرد. اکثر قریب‌به‌اتفاق سرداران مقدونی که تو همون جشن شوش با زنان ایرانی ازدواج کرده بودن، خیلی زود همسرهاشون رو طلاق دادن؛ چون دیگه فشار سیاسی اسکندر برای این پیوندها از بین رفته بود و خیلی از سرداران این ازدواج‌ها رو از اول فقط یه تکلیف دیپلماتیک می‌دونستن. اما سلوکوس شاید تنها فرمانده‌ای بود که آپاما رو کنار خودش نگه داشت. این تصمیم برای اون دوره خیلی غیرعادی بود و بعدها هم ثابت شد تصمیم درستی بوده؛ چون آپاما نه فقط همسرش، بلکه مادر جانشین اصلیش شد.
مادر امپراتوری؛ از آپامیا تا آنتیوخوس 🏛️
آپاما برای سلوکوس چند فرزند به دنیا آورد؛ مهم‌ترینشون آنتیوخوس یکم بود، پسری که بعدها دومین شاه امپراتوری سلوکی شد. چون مادرش ایرانی بود، آنتیوخوس احتمالا به یکی از زبان‌های ایرانی هم مسلط بود؛ چیزی که بهش کمک کرد ارتباط بهتری با رعایای ایرانی امپراتوری وسیعش برقرار کنه. سلوکوس انقدر به آپاما اهمیت می‌داد که چندین شهر تازه‌تاسیس امپراتوریش رو به افتخار اون «آپامیا» نامگذاری کرد؛ شهرهایی که بعضی‌هاشون تا قرن‌ها بعد هم با همین اسم شناخته می‌شدن.
داستان آپاما نشون می‌ده که حتی تو دورانی که تاج‌وتخت ایران دست یه دودمان یونانی-مقدونی بود، خون و فرهنگ ایرانی از طریق زنانی مثل آپاما به قلب همون دودمان راه پیدا کرد. این داستان چقدر قابل اعتماده؟ بیشتر منابع این دوره یونانی‌ان اما بازم این یکی از اون داستان‌هایی نیست که فقط از زبون یه مورخ بیاد؛ چند مورخ مستقل از هم، تبار آپاما و ازدواجش با سلوکوس رو تأیید می‌کنن. این ماجرا با شواهد مستقل از روایت هم پشتیبانی می‌شه:
شهرهایی به اسم «آپامیا» که سلوکوس بنا کرد، از جمله در سوریه‌ی امروزی، هنوز هم به لحاظ باستان‌شناسی و جغرافیایی وجود دارن
و نسب آنتیوخوس یکم به‌عنوان پسر سلوکوس و آپاما تو اسناد سلسله‌ای و سکه‌های سلوکی هم ثبت شده.
اما یه نکته رو باید روشن کرد! جزئیات دراماتیک‌تری مثل اینکه چرا سلوکوس تنها فرمانده‌ای بود که همسرشو نگه داشت، بیشتر برداشت و تفسیر مورخانه‌ست تا سند مستقیم. - منابع این بخش برای مطالعه‌ی بیشتر
پلوتارک - حیات مردان نامی، ترجمه‌ی رضا مشایخی آریان - لشکرکشی اسکندر به ایران، ترجمه همایون صنعتی زاده دانشنامه ایرانیکا - مدخل «Apama»

بریم فصل بعدی؟

sticker.webp0.07 KB

قربون شما برم🤍🥲

گاهشمار کهن: ۴ شهریور، جشن شهریورگان
همون‌طور که پیش از این هم گفتیم در فرهنگ ایران باستان، هر روز، نامی داشت. و هرگاه نام ماه و نام روز یکی میشد، ایرانیان جشن می‌گرفتن. به این جشن‌ها «جشن هم‌نامی» گفته می‌شد و در سراسر فلات ایران رایج بود. روز چهارم از هر ماه شهریور نام داشت و در روز شهریور از ماه شهریور جشنی برپا می‌شد به نام «شهریورگان».
واژه‌ی «شهریور» از کجا میاد؟
ریشه‌اش اوستاییه «خْشَثْرَه‌وَئیریَه». بخش اول، «خشثره»، یعنی شهریاری و کشور و بخش دوم، «وئیریه»، صفتیه به معنای برگزیده و مطلوب. پس روی‌هم، معنی می‌شه «شهریاری آرمانی» یا «کشور آرزو‌شده». در پهلوی این کلمه شد «شهرِوَر» و بعد در پارسی امروزی، «شهریور».
امشاسپند شهریور
شهریور، نام یکی از امشاسپندان هم بود. امشاسپندها شش موجود مینَوی بزرگ بودن که هرکدوم نماینده‌ی یک بُعد از آفرینش محسوب می‌شدن. می‌شه گفت همکاران اهورامزدا در نگهداری از جهان بودن. شهریور، سومین امشاسپند، نماینده‌ی «شهریاریِ مینوی» و قدرت آرمانی بود؛ در آسمان نماد فرمانروایی بهشتی اهورامزدا، و در زمین نگهبان فلزات. در متن «بندهش» به این امشاسپند نقش حمایت از فقرا و بینوایان هم داده شده.
در باور زرتشتی، هر امشاسپند علاوه بر بُعد مینوی، یک بُعد مادی هم داشت که باید در جهان ازش پاسداری می‌کرد. اردیبهشت مثلاً نگهبان آتش بود؛ شهریور نگهبان فلزات. و چون فلز با آتش ذوب و شکل می‌گرفت، یه ارتباط طبیعی‌ بین شهریور و آتش وجود داشت. پس شهریورگان هم به‌عنوان یکی از «جشن‌های آتش» شناخته شد. در این روز آتش روشن می‌کردن؛ به‌عنوان نماد پاکی، نیرو، و البته شهریاریِ آرمانی که شهریور ازش نمایندگی میکنه.
یه روایت جالب درباره‌ی کوروش
در کتاب «برهان قاطع»، این روز به‌عنوان زادروز «داراب» ثبت شده. و خیلی‌ها این داراب رو با کوروش بزرگ یکی می‌دونن. البته این روایت‌ها قطعی نیست. اما نشون می‌ده که شهریورگان تو ذهن ایرانیان قدیم، به‌قدری باشکوه بوده که روایت تولد یه پادشاه بزرگ رو به خودش جذب کرده. این گوشه اشاره کنم که هفت آبان بزرگ‌داشت کوروش بزرگ هست نه زادروزش. و هم‌چنین در دیدگاه‌های نو جامعه زرتشتی چون چهارم شهریور، زادروز شاه کوروش بزرگ بوده، به عنوان روز پدر در تقویم باستانی ایران گرامی داشته می‌شه.
بعضی منابع، عروج مانی، بنیان‌گذار آیین مانوی در دوره‌ی ساسانی رو هم به همین روز نسبت میدن.
میاین باهم این جشن رو زنده کنیم؟ ‌ ‌ ‌ ‌
گاهشمار کهن: آیین‌های جشن شهریورگان
۱. روشن کردن آتش، قلب جشن چون شهریورگان جزو جشن‌های آتش بود، هسته‌ی اصلی مراسم، افروختن آتش در خانه‌ها بود. پس از روشن کردن آتش، مردم دورش جمع می‌شدن، نیایش می‌کردن، و اهورامزدا رو برای نعمت‌هایی که داشتن سپاس می‌گفتن. ۲. مهمانی و خوراک‌های ویژه بعد از بخش نیایش، نوبت به جمع‌شدن دور سفره می‌رسید. در خانه‌ها مهمانی برپا می‌کردن و بهترین و متنوع‌ترین خوراک‌هایی که در اون فصل در دسترس بود رو تدارک می‌دیدن. جشن، جدا از بُعد دینی‌اش، یک دورهمی خانوادگی و اجتماعی بود. ۳. کمک به نیازمندان اینجا یکی از قشنگ‌ترین جنبه‌های شهریورگانه. یادتونه گفتیم امشاسپند شهریور، در کنار نگهبانی از فلزات، مسئولیت حمایت از فقرا و بینوایان رو هم داشت؟ خب این باور درست وارد آیین جشن هم شد و در روز شهریورگان، مردم به نیازمندان غذا می‌دادن و اطعام می‌کردن. ۴. نو کردن فلزات و ابزار خانه از اونجا که شهریور نگهبان فلزات بود، رسمی هم بین مردم شکل گرفته بود که فلزهای کهنه و ابزارهای فرسوده‌ی خونه رو از انبار بیرون می‌آوردن و نو یا تعمیر می‌کردن. یه‌جور «تجدید» نمادین. ۵. سوارکاری و بازی‌های میدانی در برخی منابع، به برگزاری مسابقات سوارکاری هم در این روز اشاره شده. نوعی نمایش قدرت و مهارت که با روحیه‌ی «شهریاری» و توانمندی این امشاسپند هم‌خوانی داشت. ۶. تبریک به پادشاهان دادگر یکی از رسم‌های دربار در این روز، رفتن پیش پادشاه و تبریک‌گفتن بهش بود. به‌شرطی که پادشاه، دادگر و عادل شناخته می‌شد. این نکته جالبه چون نشون می‌ده مفهوم «شهریاریِ آرمانی» که اسم جشن ازش میاد، صرفا یه ایده‌ی انتزاعی نبوده و توقع داشتن شهریاران واقعی هم به اون آرمان نزدیک باشن. ۷.روز پدر ایران باستان امروزه شهریورگان رو برابر با «روز پدر» در تقویم ایران باستان می‌دونن.به‌خاطر همون نماد شهریاری و اقتدار که به شهریور نسبت داده می‌شد. پس به بابا های ایرانی شادباش بگید.
جشن شهریورگان به همگی فرخنده و شاد باد 👑✨ ‌ ‌

فردا یه جشن بزرگ ایرانی داریم✨

sticker.webp0.13 KB

sticker.webp0.12 KB