『آوای دریا』
Kanalga Telegram’da o‘tish
3 006
Obunachilar
+8924 soatlar
+1007 kun
+73330 kun
Postlar arxiv
3 004
قلبم هنوز جایی بین این دوجهان معلق مانده. میان گذشته ای که دوستش دارم و آینده ای که به آن پناه بردم.
3 004
گاهی نمیدانی دلگیری یا دلتنگ؟ خسته ای یا بیتاب؟ خشمگینی یا بیقرار؟ فقط میدانی این حالت را دوست نداری و نمیدانی برای رهایی ار این حال بیقرار باید چه کنی؛ به کجا چنگ بزنی؟ یقهی کدام آدم را بگیری؟
گاهی نمیدانی که نمیدانی
3 004
کسی نمیداند در این مدت چه توانی خرج کردهام که مقابل افکارم بایستم و همه چیز را یکباره تمام نکنم.
3 004
میپرسه: حالت چطوره؟
میگم: خاکسترب، بعضی وقتا تیره تر میشه بعضی وقتا روشن تر. من نه اونقدر حالم بده که از ادامه دادن دست بکشم و نه اونقدر حالم خوبه که به آیینه لبخند بزنم.
نمیدونم شاید معنای زندگی همینه...
3 004
زيبابى از عشق مى آيد و عشق از توجه؛ توجه به چيزهای ساده وفروتنانهاي مثل
گرفتن انگشتان يخ زدهى
كسى كه دوستش داری.
3 004
من همیشه به همه میگم آدم نمیمیره که،
تحمل کن اینم تموم میشه. ولی دروغ میگم، آدم میمیره، هربار یه کوچولو میمیره..
3 004
میگوید، یادت باشد که در میان هیاهو نفس بکشی. یادت باشد که هنوز، طبیعت، هنر، اهنگ، کتاب و فشردن دست های یکدیگر وجود دارد.
