uz
Feedback
عصفورة قلبي🕊

عصفورة قلبي🕊

Kanalga Telegram’da o‘tish

[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژه‌هایم مانده‌اند و من رفته‌ام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمه‌ها: https://t.me/loqatalqalb

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
244
Obunachilar
+124 soatlar
-17 kun
+1730 kun
Postlar arxiv
دوباره نیمه‌شب‌ است و هوایی حرمت شد همان کسی که همیشه غمی به روی غمت شد همان که زار و پشیمان هزار مرتبه برگشت هزار مرتبه مشمول لطف لاجَرَمت شد همان که هرچه نمکدان شکست، باز نراندی چنان که سخت نمک‌گیر سفرهٔ کرمت شد ببخش اگر که یکی غرقِ گرد و خاک و سیاهی دوباره تشنهٔ دیدار، در سپیده‌دمت شد همیشه جَلدِ شمایم، کبوترم؟ نه، کلاغم کلاغِ بخت سپیدی که عاشق حرمت شد #زهرا_ایزدی‌نیا |@Osfourata_qalbi|

به هرزه در سر او روزگار کردم و او فراغت از من و از روزگار من دارد

وقتی هرکسی خودش رو مترجم شعر جا می‌زنه کله‌م عصبی می‌شه.

دل خزان‌زدهٔ من بهار می‌خواهد کمی هوای به‌دور از غبار می‌خواهد کمی کنار تو بودن بدون فکر و خیال کمی مرخصی از روزگار می‌خواهد کمی رها شدن از قیل‌و‌قالِ این دنیا کمی سفر، سبک از کوله‌بار می‌خواهد برای آن‌که غم از آسمان او برود کمی نگاهِ ترِ بی‌قرار می‌خواهد دوباره گفت‌وشنودی شبانه با چشمت به دور از این همه حرف و شعار می‌خواهد دلم بهانه گرفته عزیزِ دورِ دلم! دل خزان‌زدهٔ من بهار می‌خواهد... #زهرا_ایزدی‌نیا

 أحببتك بطريقة تمنيت أن يحبني بها أحد... تورا آن‌گونه دوست داشتم که آرزو می‌کردم کسی مرا آن‌طور دوست بدارد...

و نزدیک است که دل عاشقم بدون پر و بال به‌سوی تو پرواز کند...

دلم برای تو تنگ است و راه دور و تو فارغ وَقَد يَطيرُ فُؤادي إليكَ دونَ جِناحِِ... #زهرا_ایزدی‌نیا

بر دل من ز بس که جا تنگ شد از جدایی‌ات بی‌تو به دست خویشتن سینهٔ خود شکافتم #هاتف_اصفهانی

می‌گفت که: ما عندي قبلك ذكريات...

هَجَروا الكَلامَ إِلى الدُموعِ لِأَنَّهُم وَجَدوا البَلاغَةَ كُلَّها في الأَدمُعِ سخن گفتن را رها کردند و به گریستن روی آوردند زیرا فهمیدند که تمام بلاغت در اشک جمع شده‌است... #إيليا_ابوماضي ترجمه: زهرا ایزدی‌نیا |@loqatalqalb|

عدد ممبرا چه قشنگ شده :) پس صلی الله عليك يا أباعبدالله...

حالم یه جوریه که حتی اگه حرف بزنم بغضم می‌ترکه :)

من واقعا از شعر بی‌پرده خوشم نمیاد، شعر عفیف دوست دارم. تو عربی هم بهش می‌گن الغزل العذري.

ادب عشق تقاضا نکند بوس و کنار دو نگه گر به هم افتاد همان آغوش است... #صائب_تبریزی

ببخشید این اعراب‌گذاری‌های مسخره مال گنجوره حال نداشتم پاک کنم. نمی‌دونم چرا کل شعر فارسی رو اعراب‌گذاری کرده!

زبانِ خامه ندارد سرِ بیان فِراق وگرنه شرح دهم با تو داستانِ فِراق دریغ مدت عمرم که بر امیدِ وصال به سر رسید و نیامد به سر زمانِ فِراق سری که بر سرِ گردون به فخر می‌سودم به راستان که نهادم، بر آستانِ فِراق چگونه باز کنم بال در هوایِ وصال که ریخت مرغِ دلم پَر در آشیانِ فِراق کنون چه چاره که در بَحرِ غم به گردابی فُتاد زورقِ صبرم ز بادبانِ فِراق بسی نَمانْد که کَشتیِ عمر غرقه شود ز موجِ شوقِ تو در بحرِ بی‌کرانِ فِراق اگر به دستِ من اُفتَد فِراق را بِکُشَم که روزِ هجر سیَه باد و خان و مانِ فِراق رفیقِ خِیلِ خیالیم و همنشینِ شَکیب قَرینِ آتشِ هجران و هم قِرانِ فِراق چگونه دَعویِ وصلت کُنَم به جان؟ که شده‌ست تنم وکیلِ قَضا و دلم ضمانِ فِراق ز سوزِ شوق دلم شد کباب دور از یار مدام خونِ جگر می‌خورم ز خوانِ فِراق فلک چو دید سرم را اسیرِ چنبرِ عشق بِبَست گردنِ صبرم به ریسمانِ فِراق به پایِ شوق گر این رَه به سر شدی حافظ به دستِ هجر ندادی کسی عِنانِ فِراق... #حافظ

گر تو را با ما تعلق نیست، ما را شوق هست ور تو را بی‌ ما صبوری هست، ما را تاب نیست… #رهی_معیری

[ذکر علي عبادة]

کسی ز فکر و خیال دو عالم آسوده‌‌ست که دل به غیر ولای علی نیالوده‌‌ست هزار تجربه کردم، هزار جا رفتم به غیر عشق علی هرچه هست، بیهوده‌‌ست... #سیدمهدی_طباطبایی

واقعا کاش می‌شد برای همیشه نجف باشم اه به تهران.