"دخترِ شعر"
Kanalga Telegram’da o‘tish
اینجا، مأمنِ واژههاییست که از سکوت زاده میشوند. شعرها، نوشتهها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
573
Obunachilar
+1724 soatlar
+297 kun
+22530 kun
Postlar arxiv
573
"آغوش ذهن"چشم دوختهام به خاطراتِ مبهمت؛ میترسم روزی نامت از گوشهای از ذهنم فرو بریزد. غصه را پنهان کردهام تا اگر باز آمدی اندوه را در چشمهایم نبینی. تو را در آغوشِ تنگِ ذهنم نگه داشتهام؛ آنقدر نزدیک که حتی فراموشی راهی به تو پیدا نکند. و در فروپاشیِ این ذهنِ مغموم هنوز تو آخرین چیزی هستی که باقی مانده است. #ارغوان
573
اگرچه جانِ تو افتاده در غبارِ جهان
تو نورِ پنهانی و راهِ صبح در جریان
بیا به خویش برگرد و از خودت برخیز
که آینه نشود صاف، جز به سوزِ زمان
تو ارغوانیِ باغی که در دلِ خاکی
به هر شکوفه رسانده هزار رنگِ نهان
مپرس از شب اگر راه روشن است یا نه
که نور میدود از دل، نه از چراغِ عیان
اگر شکست تو را لرزاند از درونِ خودت
بدان که ریشهی رویش همین زمینِ گران
بچرخ، چون نفَسِ باد در میانِ عدم
که هیچ لحظه نمیماند، جز حضورِ روان
573
"همدم"و عشق همان جا می شود همدم ات که با یک نگاه دل ببازی و مجنون شوی مثل فرهاد برایش کوه بتراشی تا جان بدھی مثل مجنون سر به بیابان عشق بگذاری مست شوی مانندبیدی در برابر بار به ایستی، اما در برابر نسیم بشکنی آن وقت میفهمی عشق چیست! گاه باید عاشق بشوی تا بیایی عشقی را تا بفهمی عشق واقعی کیست چیست! تو دل می دهی نگاه میکنی دلت برایش می لرزد ولی... نیست نیست آنچه باید باشد و چِ بهتر که می دانی نیست؟ و چِ بهتر که لیلی او نشدی و او مجنونی می شود در دلت و در دلت کفن میپوشد و دفن میشود تو دوباره ترمیم می کنی دلی را که یک بار دل داده بود... #ارغوان
573
بگذار اعترافی کنم…
بگذار نگذرم از خیالِ خیلِ سوارِ نظامِ چشمانت،
که قلبِ بیگناهِ مرا
با تیرهای پرغرورشان
دریدهاند…
گرگ هم اینهمه بیرحمانه
یوسف را ندرید،
که تو با
خورشیدِ بیکرانِ چشمانت
بیباکانه
روحِ بیپیکرم را سوزاندی…
و من میسوزم
با سازِ این تقدیر،
که قاضیِ حکمِ من
چشمِ توست
و ابروانت
شاکیانِ پروندهام…
"ارغوان"
573
قسم به قلم
که در عجاز
دست از من
فکنده است
قسم به چشمت
که بی ملاحظه
نگران من است
قسم به قسم
که چشمت
قتلگاه سبز من است
"نگران؛قسم؛قلم"
573
از آن شب سرد خزان شب ها گذشته... روزگاری بر من شیدا گذشته...."تو رفتی دلم غمین شد" 3:07
573
غبارم بر مزارت
بی قراری میکند
تو چه داری که دلم
هی بی قراری میکند
باد بر سوخته جانم
بی قراری میکند
اندکی صبر که،تنت
در قبر بی قراری میکند
"ارغوان"
