ch
Feedback
"دخترِ شعر"

"دخترِ شعر"

前往频道在 Telegram

اینجا، مأمنِ واژه‌هایی‌ست که از سکوت زاده می‌شوند. شعرها، نوشته‌ها، و ردّ روحِ من بر کاغذ. تخلّص: ارغوان «من از تبارِ شعرم...» 🖇📚✒️

显示更多
未指定国家未指定类别
573
订阅者
+1724 小时
+297 天
+22530 天
帖子存档
Repost from N/a
4_6039777805581950518.m4a4.07 MB

امروز روز جهانی بخشیدنه.

_ با روح تان بخوانید:) و با جسم تان درک کنید:)

"آغوش ذهن"
چشم دوخته‌ام به خاطراتِ مبهمت؛ می‌ترسم روزی نامت از گوشه‌ای از ذهنم فرو بریزد. غصه را پنهان کرده‌ام تا اگر باز آمدی اندوه را در چشم‌هایم نبینی. تو را در آغوشِ تنگِ ذهنم نگه داشته‌ام؛ آن‌قدر نزدیک که حتی فراموشی راهی به تو پیدا نکند. و در فروپاشیِ این ذهنِ مغموم هنوز تو آخرین چیزی هستی که باقی مانده است. #ارغوان

هنوزم نمیدونم این شعر چه کسی سروده:))) ولی عجیب به دلم نشسته روزی دوبار میخونم🙂💕✨

اگرچه جانِ تو افتاده در غبارِ جهان تو نورِ پنهانی و راهِ صبح در جریان بیا به خویش برگرد و از خودت برخیز که آینه نشود صاف، جز به سوزِ زمان تو ارغوانیِ باغی که در دلِ خاکی به هر شکوفه رسانده هزار رنگِ نهان مپرس از شب اگر راه روشن است یا نه که نور می‌دود از دل، نه از چراغِ عیان اگر شکست تو را لرزاند از درونِ خودت بدان که ریشه‌ی رویش همین زمینِ گران بچرخ، چون نفَسِ باد در میانِ عدم که هیچ لحظه نمی‌ماند، جز حضورِ روان

"همدم"
و عشق همان جا می شود همدم ات که با یک نگاه دل ببازی و مجنون شوی مثل فرهاد برایش کوه بتراشی تا جان بدھی مثل مجنون سر به بیابان عشق بگذاری مست شوی مانندبیدی در برابر بار به ایستی، اما در برابر نسیم بشکنی آن وقت میفهمی عشق چیست! گاه باید عاشق بشوی تا بیایی عشقی را تا بفهمی عشق واقعی کیست چیست! تو دل می دهی نگاه میکنی دلت برایش می لرزد ولی... نیست نیست آنچه باید باشد و چِ بهتر که می دانی نیست؟ و چِ بهتر که لیلی او نشدی و او مجنونی می شود در دلت و در دلت کفن میپوشد و دفن می‌شود تو دوباره ترمیم می کنی دلی را که یک بار دل داده بود... #ارغوان

فکت نامحبوب: "آدم ها در شما دنبال چیز هایی هستند؛ که خودشان فاقد آن هستند.."

یه تابستون خوش آمدید:)

هر دفعه میام یک چیزی بنویسم بعد پاک میکنم....🙂🫂

بگذار اعترافی کنم… بگذار نگذرم از خیالِ خیلِ سوارِ نظامِ چشمانت، که قلبِ بی‌گناهِ مرا با تیرهای پرغرورشان دریده‌اند… گرگ هم این‌همه بی‌رحمانه یوسف را ندرید، که تو با خورشیدِ بی‌کرانِ چشمانت بی‌باکانه روحِ بی‌پیکرم را سوزاندی… و من می‌سوزم با سازِ این تقدیر، که قاضیِ حکمِ من چشمِ توست و ابروانت شاکیانِ پرونده‌ام… "ارغوان"

photo content

قسم به قلم که در عجاز دست از من فکنده است قسم به چشمت که بی ملاحظه نگران من است قسم به قسم که چشمت قتلگاه سبز من است
"نگران؛قسم؛قلم"

قوری گل آبی:) چای ؛ فرش قرمز گل گلی و عزیز جون مهربونم🥲🤍✨
قوری گل آبی:) چای ؛ فرش قرمز گل گلی و عزیز جون مهربونم🥲🤍✨

دارم یک سلسله شعر آئینی مذهبی می نویسم تا حالا تلاش نکردم بودم برای این موضوع

به خدا قسم به چشمت که من نمی‌کنه راضی به خدا قسم به رازی که نهفته ماند در دل "ارغوان"

💌 🤍🖇
💌 🤍🖇

از آ‌ن شب سرد خزان شب ها گذشته... روزگاری بر من شیدا گذشته....
"تو رفتی دلم غمین شد" 3:07

غبارم بر مزارت بی قراری می‌کند تو چه داری که دلم هی بی قراری می‌کند باد بر سوخته جانم بی قراری می‌کند اندکی صبر که،تنت در قبر بی قراری می‌کند "ارغوان"

منم گل هدیه میخوامم💕🔗