uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

Z

Z

Kanalga Telegram’da o‘tish

آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب می‌کشند؟

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
914
Obunachilar
-2224 soatlar
-737 kun
-14830 kun
Postlar arxiv
Z
913
یه خونه می‌تونه همون خونه‌ی قبلی باشه، ولی بعد رفتن یه نفر دیگه مثل سابق به نظر نرسه؛ صندلی‌ای که هر روز روش می‌نشست همون‌جا باشه، ولی اون شخص نباشه. فنجونی که باهاش چایی می‌خورد داخل همون کابینت باشه، ولی اون شخص دیگه نباشه. تابلوها، وسایل، همه و همه سر جاشون باشن، ولی خودش نباشه. بعد رفتن عزیزامون، فقط دلتنگی نیست که باقی می‌مونه؛ جای خالیشون تو هر لحظه خودش رو نشون می‌ده. زمانی که خاطره‌ها رو یادآوری می‌کنیم، وقتی عطری شبیه عطرشون به مشاممون می‌خوره، توی هر دورهمی و جمع خانوادگی، موقع ورق زدن آلبوم عکس‌ها، حتی گاهی وسط یه اتفاق معمولی که قبلاً بارها کنار همون آدم تجربه‌اش کرده بودیم. عجیبه که نبودن یه نفر می‌تونه یه خونه‌ی پر از شادی و سر و صدا رو تبدیل کنه به خونه‌ای ساکت و آروم. خیلی وقت‌ها بودن یه شخص توی هر جایی برامون عادیه؛ انقدر عادی که شاید حتی متوجه حضورش هم نباشیم. اما وقتی می‌ره، جای خالیش رو توی تک‌تک لحظه‌ها حس می‌کنیم. شاید برای همینه که بعضی خونه‌ها بعد رفتن یک نفر فقط خونه نیستن؛ تبدیل می‌شن به صندوق خاطرات. خاطراتی که با دیدن عکس‌های روی دیوار، ظرف و ظروف‌های توی بوفه، وسایل خاک‌گرفته‌ی اتاق و هر گوشه‌ای از خونه دوباره زنده می‌شن. انگار هر کدوم از اون گوشه‌ها چیزی از اون آدم رو برای ما نگه داشتن؛ یه صدا، یه بو، یه لبخند، یه خاطره. و ما می‌مونیم و خونه‌ای که هنوز همه‌چیزش سر جاشه، جز اون آدمی که جای خالیش از همیشه بیشتر به چشم میاد؛ و دلتنگی‌ای که انگار توی تک‌تک دیوارهای اون خونه جا مونده.

Z
913

Z
913
مامان

Z
913
سفر،شمال،خانواده

Z
913
تنهایی واژه ها: فراق

Z
913
صورت زیبای آن

Z
913
واژه: شادی

Z
913
گل، نور، اتاق، کتاب... یه همچین حال و هوایی

Z
913
عشق

Z
913
درود متقابل پوست

Z
913
سورینا

Z
913
میشه راجع به کسی بنویسی که رفته؟ :)

Z
913
موضوع فصل تابستان

Z
913
درود موضوع، واژه و بیت بفرمایید شعر و متن بنویسم براتون @World_Zbot

Z
913
Repost from N/a
او تلاش کرد دیواری را که دور خودش کشیده بود، کمی پایین بیاورد؛ تا شاید آدم‌ها بتوانند از میان شکاف‌هایش عبور کنند و به او نزدیک شوند. اما نمی‌دانم چگونه، همه‌چیز برعکس شد. دیوار، به‌جای آن‌که کوتاه‌تر شود، بلندتر و بلندتر شد؛ آن‌قدر بلند که دیگر هیچ‌کس نمی‌توانست از آن عبور کند. و او، پشت همان دیوار، ساکت ماند.
گوشه‌ای از فکرِ میرا

Z
913
Repost from N/a
بلاک کمه می‌خوام کفنت کنم.

Z
913
#چالش 👀
این پیامو فور کنید ، طبق وایب چنلتون یه جمله و عکس تقدیمتون کنم✨
جوین باشی قشنگتره🤍👀

Z
913
مبارکه ⚘️🕊

Z
913
Repost from N/a
این پیامو فور کنید تا بگم چنلتون اگه گل بود چه گلی بود و یه نامه ی کوچولو براتون بنویسم!.
جوین بودنتون زیباتره🩵.

Z
913
کمک می‌کنید این دفعه؟