خونهی روشن.
Kanalga Telegram’da o‘tish
من بندهی خانههای روشنم. آخرین نامهی غزاله علیزاده. . به یاد غزالهی عزیزم؛ من چراغ این خونه رو روشن نگه داشتم.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
2 055
Obunachilar
-2024 soatlar
+257 kun
+22530 kun
Postlar arxiv
2 059
+ چه شده؟! کجایت درد میکند؟!
- فکرم.
تو هم مثل منی! بهجای آنکه ظرفت بشکند، مظروفت میشکند.
- آتش بدون دود؛ نادر ابراهیمی.
2 059
بهراستی، من جنگلی هستم و شبی از درختانِ تاریک. اما آنکه از تاریکیام نهراسد، در زیرِ سروهایم دامنههای گُلِ سرخ نیز خواهد یافت.
- نیچه؛ چنین گفت زرتشت.
2 059
- کافکا: شب بسیار بدی را پشت سر گذاشتهام.
- یانوش: به پزشک مراجعه کردهاید؟
لبهایش را جمع کرد. پزشک..
دستش را بالا برد و بعد رهایش کرد.
از خود نمیتوان گریخت. این تقدیر است. تنها امکانی که برایت میماند، نگریستن است و فراموش کردن اینکه بازیچه شدهای.
گفتگو با کافکا؛ گوستاو یانوش.
2 059
لب بر لبت
چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگى
كه درخت شوى
كه رفتن اگر بخواهى
نتوانى
كه بمانى
وگر سخن از رفتن كنى
بر اسبت بنشانم
پيشاروى خويش
در شبِ مهتاب
موى تو با يالِ اسب
هر دو در باد
موى تو از يالِ اسب
تشخيص نتوان داد
رويت از ماه به سمت خويش بگردانم
چنان ببوسمت به دلتنگى
كه ماه
آه بتابد.
- علیرضا روشن.
2 059
وقتی در مقابل من میایستی و نگاهم میکنی، تو از غمی که در وجود من وجود دارد چه میدانی و من از غم تو چه چیزی میدانم؟ اگر غمگین در مقابل تو بایستم و از غمم برایت بگویم، تو چه میفهمی؟ همچنان وقتی که برای تو از جهنم میگویند. آیا تو گرما و دردناک بودن آنرا درک خواهی کرد؟
- گفتگو با کافکا؛ گوستاو یانوش.
2 059
تو چون دریا خشک میافتی و چون ماهی به گل نشستهای؛ و هیچ نمیگویی و هیچکس با تو سخن نمیگوید. و با خود زمزمه میکنم؛ از دلِ تاریکیام ماهی پدیدار خواهد شد.
2 059
میگفت دردِ من حصارِ برکه نیست؛ دردِ من زندگی با ماهیهاییه که فکرِ دریا به ذهنشون خطور نکرده.
2 059
یازده هزار و نهصد و نود ونه ماهی کوچولو شب به خیر گفتند و رفتند خوابیدند. مادربزرگ هم خوابش برد، اما ماهی سیاه کوچولو هر چقدر تلاش کرد خوابش نبرد. شب تا صبح همهاش در فکر دریا بود.
2 059
ماهی به آب زنده ست و آدمی به عشق؛ و من به بوسهای از تو. ماهی اگر از آب بیرون بیفتد، تازه میفهمد که تمامِ جهانش همان آب بوده. تو همان آبی هستی که ماهیِ من به آن زنده میماند.
2 059
ماهی به آب زنده ست و آدمی به عشق؛ و من به بوسهای از تو. ماهی اگر از آب بیرون بیفتد، تازه میفهمد که تمامِ جهانش همان آب بوده. تو همان آبی هستی که ماهیِ من به آن زنده میماند.
2 059
Repost from کافه کتاب📚
همیشه با خودم میگفتم : روزی از جامعه فرار خواهم کرد و در یه دهکده یا جای دور منزوی خواهم شد...
صادق_هدایت
2 059
Repost from 『آوای دریا』
کسی که تورو بخواد بخاطرت جنگ به پا میکنه و کسی که تورو نخواد باهات میجنگه.
2 059
تو را اینگونه میخواهم که ماهی آب دریا را، چنان آتش که هیزم را، زمستان سوز سرما را.
