ch
Feedback
خونه‌ی روشن.

خونه‌ی روشن.

前往频道在 Telegram

من بنده‌ی خانه‌های روشنم.✨ حتی اگر در تاریکی مطلق، بی هیچ نوری هم باشم، شمعی روشن خواهم کرد.🕯 . سخنِ بی‌حرف: @Lithousesbot 🔗 t.me/BluChtBot?start=6eafac09b8d8ac888947

显示更多
未指定国家未指定类别
1 503
订阅者
-6624 小时
+287 天
+2830 天
帖子存档
من بی‌خود و تو، بی‌خود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟ من چَند تو را گفتم: «کم خور، دو سه پیمانه!»؟ در شهر یکی کس را، هشیار نمی‌بینم هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه جانا! به خرابات آ تا لَذَّتِ جان بینی جان را چِه خوشی باشد، بی‌صحبتِ جانانه؟ هر گوشه یکی مستی، دستی زِ بَرِ دستی وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه تو، وقفِ خراباتی، دخلت مِی و خرجت مِی زین وقف به هُشیاران، مَسپار یکی دانه ای لولیِ بَربَط‌زن! تو مست‌تری یا من؟ ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه از خانه بُرون رفتم، مَستیم به پیش آمد در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه چون کشتیِ بی‌لَنگر، کَژ می‌شد و مَژ می‌شد وز حَسرتِ او مُرده، صد عاقل و فرزانه گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان! نیمیم ز تُرکستان، نیمیم ز فَرغانه نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه» گفتم، که: «رفیقی کن با من که مَنَم خویشت» گفتا، که: «بِنَشناسم، من، خویش ز بیگانه» من، بی‌دل و دَستارم، در خانهٔ خَمّارم یک سینِه سخن دارم، هین شرح دهم یا نِه؟ در حلقهٔ لَنگانی، می‌بایدْت لنگیدن این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلیانه؟ سَرمستِ چنان خوبی، کی کم بُوَد از چوبی؟ برخاست فَغان آخر، از اُستُنِ حَنّانه شمس‌الحقِ تبریزی! از خلق، چه پرهیزی؟ اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فَتّانه مولانا

«مولانا، دیوان شمس، غزلیات»

Virginio Aiello - Van Gogh.mp37.14 MB

من هیچ چیز را با قطعیت نمی‌دانم، اما دیدن ستارگان مرا به رؤیا می‌برد.

در ۲۹ ژوئیه ۱۸۹۰ در چنین روزی وینست ون گوگ در ۳۷ سالگی از دنیا رفت.
بعضی روزها من شب پر ستاره ون گوگ هستم، روزهای دیگر نامه خودکشی او.

ممنونم که هیچ‌گاه مرا نفهمیدی، زیرا همه چیز را همین به من آموخت. ممنونم که با چنین شوری به من جفا کردی، زیرا زندگی‌ام را همین رقم زد.
از نامه‌ی ارسال‌نشده، کیرکگور

جام آخر را می‌نوشم برای خانه‌ی ویران، برای زندگی قهرآلود خود، برای تنهایی در حین با هم بودن، و برای تو من می‌نوشم. برای دروغ لب‌های خیانتگرت به من، برای سرمای بی‌جان چشمانت، برای آن که دنیا زمخت و بی‌رحم بود، و برای آن که خدا هم نجات‌مان نداد.
-آنا آخماتووا

photo content

«خسته ام برای همین می روم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانه ی تاریک، من غلام خانه های روشنم».

به سوگ من نشسته ای، ولی نمرده ام هنوز ..

«اندوهگینم، عزیزِ من. به سوگ وطنی نشسته‌ام که هزارپاره در آغوش تاریخ افتاده است… من آنم که برای زیستن از وطن گریختم. از هجرِ دیار خویش، شب‌ها گریستم…»

Shazdeh Kocholo.mp33.08 MB

یه امشب رو تو شبان من باش.

برای خونه غمگینم.

photo content

دل به هر زخم که از تیغ تو شد خو کردم
ناله‌ای نیست، فقط عادت این ابرو کردم
غم اگر سایه‌فکن شد، چه غم؟ من مستم
زیر شمشیر تو رقصم، که چنین خوش‌دستم

Khoob Shod (1).mp310.28 MB

خوب شد، دردم دوا شد. دل به عشقت، به عشقت مبتلا شد.

نمی‌توانم تنها زندگی کنم. باید زندگی‌ام را به پایِ کسی بریزم.
نامه‌ای عاشقانه، از تیمارستان ایالتی ریچارد براتیگان

خیلی خسته‌ام، باید کمی استراحت کنم و بخوابم، وگرنه به کلی داغان می‌شوم. زنده بودن چه مشقتی دارد.
یادداشت‌ها، آلبر کامو