uz
Feedback
خونه‌ی روشن.

خونه‌ی روشن.

Kanalga Telegram’da o‘tish

من بنده‌ی خانه‌های روشنم.✨ حتی اگر در تاریکی مطلق، بی هیچ نوری هم باشم، شمعی روشن خواهم کرد.🕯 . سخنِ بی‌حرف: @Lithousesbot 🔗 t.me/BluChtBot?start=6eafac09b8d8ac888947

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 498
Obunachilar
+2924 soatlar
+947 kun
+9430 kun
Postlar arxiv
photo content

«زیبا؛ هوای حوصله، ابریست!»

هر کجا دیوانه دیدی، از نشانم یاد کن خانه‌ی ویران چو دیدی، از جهانم یاد کن -راحم تبریزی

تو که آتشی، چراغِ راه باش چرا خانه را به آتش می‌کشی؟ -حسین منزوی

دوباره شب زوال می‌یابد و میرا زاری می‌کند، و دیگری دل می‌سوزاند. مشمئز، در زیر ستارگان پاییزی، ژرفتر هر ساله سر فرود می‌آید.
لاابالیهای دالان خیزران، گئورگ تراکل

photo content

photo content
+1

«تو میدمی و آفتاب میشود»

1|7_Emshab_Shabe_Mahtabe_Live_Arash_Fouladvand_Orchestre_Philharmonique.mp313.41 MB

sticker.webp0.06 KB

«ای قلبِ گنه کرده، شاید دمی ز فتنه بیارامی»

نخورده مست و نزده رقصیم ما :)

گر می میخوری، ز مستی شاد باش با لاله رخی اگر نشینی، شاد باش چون عاقبتِ کار جهان نیستی است انگار که نیستی، چو هستی شاد باش -خیام

منم همینطور فروغ عزیزم، منم همینطور:)

کتابی،خلوتی،شعری،سکوتی مرا مستی و سُکر زندگانیست چه غم گر در بهشتی ره ندارم؟ که در قلبم بهشتی جاویدانی است.
-فروغ فرخزاد

photo content

عزیزم، عمرم، شکنجه‌ی جانم، عشقم، لیلی، اشعارم را بپذیر شاید دیگر هیچگاه هیچ چیز نسرودم. به لیلی بریک، ولادیمیر مایاکوفسکی

دلتنگت هستم. یادم بده چگونه ریشه‌های عشق را درآورم؛ یادم بده چگونه اشکهایم را تمام کنم؛ یادم بده چگونه قلب میمیرد، و اشتیاق خودکشی میکند! اگر پیامبری از این جادو، از این کفر رهایم کن. عشق، کفر است؛ پس پاکم کن. بیرونم بکش از این دریا، که من شنا نمیدانم! موجی که در چشمانت جاری است، مرا به درون خود میکشد. نزارقبانی

نه بر لبانم، لبانت را می‌جویم؛ نه رویاروییِ دروازه، آن بیگانه را؛ نه در دیده، اشک را. هفت شبانه، بلندتر سرخ بر سرخ می‌شورد؛ هفت قلب، ژرف‌تر دست بر دروازه می‌کوبد؛ هفت گل سرخ، دیرتر می‌چکد چشمه.
لاابالیهای دالان خیزران، پل سلان، بلور

«هنوز خیلی جوان است؛ با این حال، برایش چند تا شعر گفت، شعرهای خیلی قشنگ. الیزابت کلافه گفت: «و احساساتش هم ته کشید.» انگار خیلی‌ها اینطوری خلاص می‌شوند. نمیدانم چه کسی اولین بار اثر شعر را برای دفع عشق کشف کرد! دارسی گفت: «من همیشه فکر می‌کردم شعر خوراک عشق است.» «برای عشق سالم و درست وحسابی، شاید. چیزی که خودش قوی باشد، خوراکش را از هر چیزی می‌تواند بگیرد. اما اگر یک کشش جزئی و معمولی باشد، خب، یک غزل خوب کارش را تمام می‌کند.»
غرور و تعصب، جین آستین