ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

خونه‌ی روشن.

خونه‌ی روشن.

الذهاب إلى القناة على Telegram

من بنده‌ی خانه‌های روشنم. آخرین نامه‌ی غزاله علیزاده. . به یاد غزاله‌ی عزیزم؛ من چراغ این خونه رو روشن نگه داشتم.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
2 057
المشتركون
-2024 ساعات
+257 أيام
+22530 أيام
أرشيف المشاركات
در این روزگار، که ما بیش از هر چیز به امید و ایمان احتیاج داریم، مگذار ناامیدی، روزنی به اندازه ی سر سوزنی در قلبت پیدا کند و از آنجا هجوم بیاورد. امید را برای روزهای بد، ساخته‌اند؛ چراغ را برای تاریکی. انسان اگر با مشقت و درد و مصیبت روبرو نمیشد، نه به چیزی ایمان می‌آورد، نه به آینده‌ای دل می‌بست، و نه از امید، سلاحی می‌ساخت به پایداری کوه. - نادر ابراهیمی.

از زیبایی ناقص، لذت ببرید در فرهنگ ژاپنی این باور وجود دارد که فقط اشیا ناقص، مانند یک لیوان چای ترک خورده، می‌تواند واقعا زیبا باشد. این مفهوم را wabi-sabi می‌نامند و می‌تواند به شما در یافتن لذت بیشتر در زندگی روزمره‌تان کمک کند. بنابراین، سعی کنید، تلاش برای رسیدن به کمال در زندگی که امری بسیار رایج است را رها کنید و در عوض زیبایی را که در همه نقص‌های زندگی نهفته است، بپذیرید. نتیجه این امر، انرژی بیشتر، استرس کمتر و عمری طولانی‌تر خواهد بود. - ایکیگای؛ هکتور گارسیا فرانسس میرالس.

photo content

تو فرهنگ ژاپنی یه واژه دارن به اسم «ایکیگای» که واقعاً جذابه. معنیش اینه: دلیلی که صبحها به‌خاطرش از خواب بیدار می‌شی. حالا یه لحظه به خودت نگاه کن - چرا امروز از خواب بیدار شدم؟ دلیلش رو پیدا کن. براش قدم بزن، نفس بکش و زندگی کن. من خودم هزار تا ایکیگای دارم. ایکیگای میتونه به عشقت، مهارتت، علاقه‌ت، شغلت، درآمدت، مأموریتت و تخصصت ربط داشته باشه. و یه نکته‌ی عجیب تو این کلمه هست؛ می‌گه چیزی که دنیا از من میخواد، همون دلیلیه که ما رو صبح بیدار میکنه. حالا تو چی؟ ایکیگای تو چیه؟

Repost from AseMooN!
زندگی همیشه باهات راه نمیاد، گاهی مجبور می‌شی خودت راهتو پیدا کنی.

اما دنیا روی این قانون میچرخه؛ هرچیزی که پاسخی بگیره، ناخواسته جون میگیره.

تمام طول سفر کنار تو گام می‌زدم. کجا بودی تو؟

چرا سفر کنم؟ من که می‌توانم سرگردان باشم؛ سال‌ها حوالی خانه‌ام.

کجا سفر کنم؟ به مادرید، برلین، ایران، چین یا قطب شمال‌ و جنوب، کجا می‌توانستم جز در درون خودم و به شکل و شیوه‌ی ادراک شخصی خودم، کس دیگری باشم؟ - فرناندو پسوا؛ دلواپسی.

‌دلش می‌خواست همچون پرنده‌ای پر بکشد و برود و جای دیگری، بسیار دور، در فضایی پاک و منزّه دوباره جوان بشود. دلش می‌خواست به سفر برود یا به صومعه برگردد، در عین حال هم دلش می‌خواست بمیرد و هم در پاریس زندگی کند. - گوستاو فلوبر؛ مادام بوواری.

چون کبوتری روحم را پرواز می‌دهم.
+1
چون کبوتری روحم را پرواز می‌دهم.

‌تو هم از حد درازی ای شب اندوه! کوته شو...

‌ تو هم از حد درازی ای شب اندوه! کوته شو...

دلم می‌خواست می‌خوابیدم و توی دوران دیگری بیدار می‌شدم.

به‌خیلی چیزها علاقه‌مندم و به همه‌چیز بی‌اشتیاق.

کاش می‌شد به هیچ‌چیز فکر نکرد، فکر کردن آدم را نگران می‌کند. کاش می‌شد کسی را دوست نداشت، دوست داشتن آدم را ضعیف می‌کند. کاش می‌شد دلتنگ کسی نبود، دلتنگی حواس آدم را پرت می‌کند. کاش می‌شد به هیچ‌چیز و هیچ‌کس فکر نکرد، درها را بست، پرده‌ها را کشید، چراغ‌ها را خاموش کرد و در سکوتی محض و در یک خلأ ادراکی عمیق، آرامشی بدون واسطه را در آغوش کشید. دلمان خوابی عمیق می‌خواهد این‌روزها. - او

درد جدایی از دوست، از درد جدایی از رحِمِ مادر بیشتر است. بچه نمی‌فهمد چرا از جای گرم و نرمش پرت شده بیرون، اما ما می‌فهمیم که تنها شده‌ايم...

Repost from اِختِناق
به گمانم، هیچ چیز در این دیار به اندازه زن بودن؛ سخت جسورانه نیست.

‏و از میانِ همه‌ی خدایان، خدایی جز فراموشی، بر این همه رنج آگاه نگردد.