uz
Feedback
زثولیت

زثولیت

Kanalga Telegram’da o‘tish

He/Him Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it. Communication : @Zer0etun1bot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
169
Obunachilar
-224 soatlar
+27 kunlar
+230 kunlar
Postlar arxiv
قلب. ممنونم ازت.

بهترین اتفاق یا بهترین تعریف؟

خوشحالم بابت حرف زدن باهات:) هم خوش‌میگذره و هم حس خوبی داره🙏🏻 و مرسی جواب دادی.

https://t.me/Zethology/12540 دقیقا و این بهترین اتفاق برای فهمیدن دارک ترین بخش های زندگیه.

من همهٔ‌جاها محکوم به مرگ نیستم، فعلی که به زندگی من غالبه، سوختن و ساخته.

اما همچین جمله‌‌ای برای من صدق نمی‌کنه.

هرکس تعبیر منحصر به فردی داره.

https://t.me/Zethology/12536 بخوایم دقیق نگاه کنیم ما همه جا درحال کشته شدنیم، فقط اینقدر تدریجی و ملایم بوده که متوجه نشدیم(:

آخ دوست من، بله همینطوره.

Repost from N/a
بله زث، منم قربانی جبرمحیطی‌ ام

چیچی شد؟ جاهای دیگه هم کشته شدیم؟

https://t.me/Zethology/12531 و بله معلومه قربانی اشتباهات و آرزوهات دیگران هستیم.

نخون و رد شو.

پس

الان که دوباره خوندم، متوجه شدم مقصود اصلی حرفم، اونطور که باید بیان نشده و هنوز توو ذهنم‌ مونده. اما اهمیتی نداره، مهم اینکه خودم می‌دونم و این بی‌اهمیتی به حدی قویه که حتی بابت بیان این حرف، نمی‌گم که می‌تونید برداشت آزاد داشته باشید.

بله، معلومه که من قربانی جبرمحیطی‌ام.(این ترکیب رو خودم ساختم و بله، معلومه که کپی‌رایت داره)

می‌شد بهتر زندگی کرد و زودتر آگاه‌ شد. و یحتمل این زندگی بهتر، محیط بهتری رو هم می‌طلبید.

امیدوارم درنهایت این زندگی، به زیستن‌اش بی‌ارزه.

این سؤال و چرایی این مسئله، دال بر شکایت من از زیستن این زندگی نیست. صرفاً من تا همین الان زندگیم، حکمت این قضیه برام روشن نشده. چرا های زیادی بوده که از سرم گذشتن و صلاحیتشون برام نمایان شده، منتها این مدل از جبر‌، هنگامی که بر مدار تناقضه، کمی عجیب میگذره. انگار یک راه راست رو از بیراهه میره و مقصد مشخص نیست.

حالا نکته اینجاست که من به این مورد واقفم که خلا های زندگی، من رو طوری بار اوردن که بتونم با کوچک‌ترین چیزها، احساس سرخوشی بکنم. و الان سوال من از زندگیم اینکه، من با توجه به همچین وضعیتی و عالم بودن نسبت به جوانب زندگیم، چرا گاهاً باید نه روز داشته باشم و روزگار؟