زثولیت
前往频道在 Telegram
Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. Your name isn't written here but you're all over it.
显示更多未指定国家未指定类别
218
订阅者
+424 小时
+47 天
+5430 天
帖子存档
218
Repost from Alien.🏳️🌈
درود بر شما.
این پیام رو فوروارد کنید تا من بگم اگر یک کتاب بودید، اسم اون کتاب چی میشد.
محتوا داشته باشید.
218
2:15
شاید بد خط نوشتمت نمیخوننت دلیل خلق تو پیچیدست واسه خودم چه میدونم، شاید تو یه طرحی از خود من همین پیچیدگی باعث شده بپچونمت
218
2:15
شاید بد خط نوشتمت نمیخوننت
دلیل خلق تو پیچیدست واسه خودم
چه میدونم، شاید تو یه طرحی از خود من
همین پیچیدگی باعث شده بیچونمت
218
چقدر دنیای کلمات میتونه عجیب باشه. نمیدونم باید از این بابت خرسند باشم یا بگم همچنان اگر مریدی نداشته باشم، ملالی نیست و اتفاقاً مایهٔ مباهاته!
218
من همچنان حس میکنم خوانندهای ندارم، خصوصاً در قبال متنهای طویلم و شاید همین دلیل بیمهابا نوشتنم باشه(البته تا حدودی) اما عجب من از پابلیکشیرهای همین متنهاست!
218
بهای دیدن طلوع کنار او، مساویست با بیبهانگی بیداریهای شبانه به وقت فرقت!
چنان است که چون او در بستر جهان ماست، جهان ما از جان او میتراود و جهش شب به سمت روز، متعالی میگردد و روح در درجات اعلی میجهد. همرسیهای منتهی به همراهیهای شبانه، جهان ما را جشنواره میکند و هیچ جنبندهای جدا از این وجد نیست. جهان من میداند که در این وصلتها، روشنی طلوع روز، حسنتعلیلی از تجلی روح منور ماست. ماییم که جهان را روشن میکنیم و حقاً روزی متأثر در کل عالم خواهیم شد.
اما امان از شبهای پس از وصلت و آمیخته به فرقت. انگار جهانم را جن میگیرد و زنهای جهانم را پر از ظن میکند و جنده میشوند چنان که به هر چه تن میدهند آرام نمیگیرند. در بستر امیال دیگر میگریند و سر بر گریبان دارند چرا که در حضور او، نفس بیاذن نیز بر آنها مکروه است، با این اوصاف، چرا شرم نکنند از نبود حضورِ حضرت او و سیر یک زندگانی بی اذن؟
بدون حضور آن حضرت، گویی از یک جهان، دعا را برداشتهای، از یک کلیسا، راهبهای را و از اقیانوس، دریایشرا.
دعا و راهبه و دریا را برداشتهای، هر یک را جایی گذاشتهای که نباید، دعا را به دوزخ، راهبه را به فاحشهخانه و دریا به برکه دادهای.
فقدان او اگر از حد ممکن فراتر رود، وصلهای ناجور میشود بر جان جهان ما. پیکرهٔ مرا پاره میکند، سیارهام را از مدار خارج میکند، ستون خانه را سست میکند، اصلاً اگر نباشد من که هیچ، زث هم به درک، اگر نباشد، خدا هم نیست.
در جهانم جنگ است و در تنم تشویش و در سرم بازار مسگرهاست. تو کجای این ضمیر منی؟
#زث
