fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

زثولیت

زثولیت

رفتن به کانال در Telegram

Communication : @Zer0etun1bot Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
218
مشترکین
+424 ساعت
+47 روز
+5430 روز
آرشیو پست ها
درود بر شما. این پیام رو فوروارد کنید تا من بگم اگر یک کتاب بودید، اسم اون کتاب چی می‌شد.
محتوا داشته باشید.

ای‌کاش یکی دیگه بیاد اینجا تا من از این آمار شهوت‌انگیز‌ناک رها بشم.

!

2:15
شاید بد خط نوشتمت نمیخوننت دلیل خلق تو پیچیدست واسه خودم چه میدونم، شاید تو یه طرحی از خود من همین پیچیدگی باعث شده بپچونمت

+1
2:15 شاید بد خط نوشتمت نمیخوننت دلیل خلق تو پیچیدست واسه خودم چه میدونم، شاید تو یه طرحی از خود من همین پیچیدگی باعث شده بیچونمت

Repost from مهیج
آخرین ستاره‌هم رو به خاموشی‌ست و دنیای من برای نگه داشتن آخرین امید، تنها روزنه نور باقی مانده در سیاهی وجودش تقلا می‌کرد. دریغ از این‌که بدانند این تقلا تا چه حد از جان من می‌کاهد.

چقدر دنیای کلمات میتونه عجیب باشه. نمیدونم باید از این بابت خرسند باشم یا بگم همچنان اگر مریدی نداشته باشم، ملالی نیست و اتفاقاً مایهٔ مباهاته!

من همچنان حس میکنم خواننده‌ای ندارم، خصوصاً در قبال متن‌های طویلم و شاید همین دلیل بی‌مهابا نوشتنم باشه(البته تا حدودی) اما عجب من از پابلیک‌شیرهای همین متن‌هاست‌‌‌!

شرح احوالم از شر این تشویش، پریشان است، تشویقم نکن.

بهای دیدن طلوع کنار او، مساوی‌ست با بی‌بهانگی بیداری‌های شبانه به وقت فرقت! چنان است که چون او در بستر جهان ماست، جهان ما از جان او می‌تراود و جهش شب به سمت روز، متعالی می‌گردد و روح در درجات اعلی می‌جهد‌. هم‌رسی‌های منتهی به همراهی‌های شبانه، جهان ما را جشنواره می‌کند و هیچ جنبنده‌ای جدا از این وجد نیست. جهان من می‌داند که در این وصلت‌ها، روشنی طلوع روز، حسن‌تعلیلی از تجلی روح منور ماست. ماییم که جهان را روشن می‌کنیم و حقاً روزی متأثر در کل عالم خواهیم شد. اما امان از شب‌های پس از وصلت و آمیخته به فرقت. انگار جهانم را جن می‌گیرد و زن‌های جهانم را پر از ظن می‌کند و جنده می‌شوند چنان که به هر چه تن می‌دهند آرام نمی‌گیرند. در بستر امیال دیگر می‌گریند و سر بر گریبان دارند‌ چرا که در حضور او، نفس بی‌اذن نیز بر آن‌ها مکروه است، با این اوصاف، چرا شرم نکنند از نبود حضورِ حضرت او و سیر یک زندگانی بی‌ اذن؟ بدون حضور آن حضرت، گویی از یک جهان، دعا را برداشته‌ای، از یک کلیسا، راهبه‌ای را و از اقیانوس، دریایش‌را. دعا و راهبه و دریا را برداشته‌ای، هر یک را جایی گذاشته‌ای که نباید، دعا را به دوزخ، راهبه را به فاحشه‌خانه و دریا به برکه داده‌‌ای‌. فقدان او اگر از حد ممکن فراتر رود، وصله‌ای ناجور می‌شود بر جان جهان ما. پیکرهٔ مرا پاره می‌کند، سیاره‌‌ام را از مدار خارج می‌کند، ستون خانه‌ را سست می‌کند، اصلاً اگر نباشد من که هیچ، زث هم به درک، اگر نباشد، خدا هم نیست. در جهانم جنگ است و در تنم تشویش و در سرم بازار مسگر‌هاست. تو کجای این ضمیر منی؟ #زث

قصه‌اش رو شنید، بوسش رو گرفت، شب‌بخیرش رو گفت و خوابید.

لطفا سلام ما رو هم برسونیددد!

سلااام

اشکت باغی که داری توش درخت میکاری که ثمره‌شو ببینی رو آبیاری میکنه

تیزی زنجان بیاور و بشکافم‌. تشویش‌هایم را می‌بینی؟

او هستم.

غیر از فیلسوف، باد و زث، چی هستی؟

1:11

ندارن

باور