تردید|مصور رحیمی
Kanalga Telegram’da o‘tish
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
224
Obunachilar
-124 soatlar
+17 kun
-1030 kun
Postlar arxiv
كاش مرا به بوسههاى دهانش
ببوسد.
عشق ِ تو از هر نوشاك ِ مستىبخش
گواراتر است.
-احمد شاملو
و سر را هر چه پر باد
بی هیچ سماجتی باید فرو گذاشت
حالا بر تختهسنگ
بالشت ابری بیمارستان
یا دامن گلدار همسرت، فرقی نمیکند
-عباس صفاری
کانالت را میبینم
یادداشتهایت را میبوسم
و در بندبند جملههایت
خودم را میجویم؛
من چیکارهی نوشتههایت هستم؟
#شعر_گونه
Repost from جَستوجو | الهه نصیری
آن زن
همشنای منست
زنی که صدایش میزنم
شعر
الهه نصیری
@elahebaseda
در نهایت
تنها کسی که
میخواهم دل به دلش بدهم
تویی…
تو تغییر نور را در آسمان تماشا می کنی
من چشمهای تو را
-اولگا بروماس
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
۱۲ نکتهی اساسی: یادکردِ مهمترین نکتههای نویسندهساز
➖روزنگاری اولویت ماست
یادداشت روزانه، زمینِ بازی نویسنده است، بهترین جا برای آزمودن شیوههای گوناگونِ نوشتن و رسیدن به ایدههای نو برای انواع مختلف نوشتار.
➖نوشته در نوشتن است
فراموش نکنیم که ایده بیشتر در هنگام نوشتن شکل میگیرد. پس آزادنویسی را جدی بگیریم و پیش از نوشتن نگران کمبود سوژه نباشیم.
➖رسانهی شخصیمان را جدی بگیریم
با هویت رسمی خودمان یک کانال تلگرامی بسازیم و هر روز پارهای برگزیده از یادداشتهای روزانهمان ویرایش را و در آن منتشر کنیم.
➖آموختن با آموزاندن
انتقال آموختههای جدیدمان را در اولویت موضوعاتِ رسانهی شخصیمان بگذاریم.
➖ارکان جمله را برقصانیم
پیش از انتشار متن، بکوشیم هر جملهی آن را دستِکم به سه یا چهار شکل دیگر هم بنویسیم تا به روانترین و مناسبترین شکل جمله برسیم.
➖سنجههای یک روز خوب
برای ارزیابی کیفیت روزهایمان سنجههای مشخصی در نظر بگیریم و در میانهی روز و پایان آن، به عملکردمان نمره بدهیم و سپس از خود بپرسیم: چگونه میتوانم در ادامهی روز یا فردا بر نمرهام بیفزایم؟
➖پرسشگری اساس اندیشه است
زیستی پرسشبنیاد بسازیم و در سه مرحله دربارهی مسائل گوناگون پرسش طرح کنیم. نخست با «چرا…؟» بیشمار سؤال بنویسیم، سپس گزینههای بسیاری را با طرح «چه میشود اگر…؟» خلق کنیم، و در نهایت گزینهیی را انتخاب و برای اجرای آن تمرکز کنیم روی: «چگونه…؟».
➖انواع گوناگون کتاب را دریابیم
سبدی متنوع از آثار داستانی و غیرداستانی برای مطالعه فراهم کنیم.
➖یادگیری وابسته به تکرار است
در کنار مطالب تازه، مطالعهی چندبارهی یک یا دو متن کلیدی را در برنامهی روزانهمان بگنجانیم.
حتا میتوانیم از روی آنها بنویسیم.
➖شعر یعنی گریز از روزمرگیِ زبان
انس با شعر به افزایش سلیقهی کلامی میانجامد. پیوندمان با شعر کهن و نو را همواره محکمتر کنیم.
➖گسترش دایرهی واژگان با تمرین کلمهبرداری
هر روز دستِکم یک واژهی تازه به دایره لغاتِ فعالمان بیفزاییم.
➖استعارهای برای تداوم در مسیر نویسندگی
پرورش مهارت نویسندگیمان را مانند پرورش کودک انسانی ببینیم. با توقعات نابهنگام به ذوق خودمان لطمه نزنیم.
#تردیدار
شاهین کلانتری:
✅ @shahinkalantari
➕ shahinkalantari.com
با مرگ هر انسانی
نخستین برف
نخستین بوسه و
نخستین دعوا هم میمیرند
آدم ها نمیمیرند
دنیاها در آنها میمیرند
-یوگنی یوفتوشنکو
مرگ شعرهای شما
شکست در جسارت را میخاهم. پیروزی در تقلید برایم شرمگین است.
میز بسته. دستهی کاغذ. قلم رها. رهایی رها. دستها خودکار. به یاد بیاورید. به یاد بیاورید چند واژه را از نوشته کنار رها کردید؟ آیا به اندازه کافی جسور بودید؟ نمیدانم. نبودید شاید.
خانم محترم. شعرتان نفس ندارد. من نبض شعرتان را گرفتم، شعرتان مرده است. یک تقلید پرمرگ. یک بچهی ناقص دیگر انداخته اید. خانم محترم شعرتان مرده است. قبل تولد. جسارت نداشتید. ترسیدید و بچه خفهخان گرفته. بچه در میان رودهی تفکرات وحشتزا، خفه گشته. احتمالن.
جسارت نداشتید. شعرتان مرده است. من نفس شعرتان را بوسیدهام. شعر را کشتهاید. بچهتان را کشتهاید.
#یادداشت_روزانه
چه دوست میدارم تو را
ای شب!
بیستارگانات که روشناشان
با من سخن گویند به زبانی آشنا!
دوست میدارمت
زیرا که من
در پیِ پوچی و تاریکی و عریانیام!
-شارل بودلر
ژستهای کهنگونهاش
آیینیست،
مثل سزار یا سافو
یا عیسیِ مریم
یا مریمِ آنّا
یا جِین آستن،
زمانی؛
یا من یا «تو»یِ مادرت
نوزاد ناگهان از جا میجهد و میایستد
تلوتلوخوران،
سر به جلو. چانه بالا.
دستها به پهلو. کفها آویزان. آویزانِ بیکار
آرنجها بالا، گویی بالدار است.
-Marie Ponsot
ترجمه مصور رحیمی
#ترجمهها
از دکلمههای خروس
تا مو زردهای روس
شعرهای مرغ
مانیفستهای جوس
رمانهای گوز؛
باور کنید
کسی شما را باور ندارد.
باور کنید
که آیینه به شما دروغ گفته است.
#یادداشت_روزانه
Repost from تردید|مصور رحیمی
کسی که ریاضی نداند اجازهٔ ورود به اینجا را ندارد (افلاطون)
—————————————————
گفتم: «این چیکاریه؟ از شما بعیده جناب از شما بعیده!
خدا رحمت افلاطون گفت: « چیه؟»
⁃ «خجالت داره، جناب! خجالت داره. شما مثلن موسفید این مملکتید.»
⁃ «خوب چیه؟ خجالتش چیه. خودش چیه؟»
⁃ «گفتید فقط ریاضی دانها وارد شوند؟»
⁃ «اره»
⁃ «خوب؟»
⁃ «خوب؟!»
⁃ «نصف مملکت ریاضی نمیدانند، چطوری حضرت را زیارت کنند؟»
⁃ «بیبین حضرت اعلی! شما که خاک اینجا را نخوردید. به ابوالفضل ما اینجا داریم زحمت میکشیم. تو نمیدانی چی بلای سرما آمده. هر بیسروپا و جعلنقی میآید و میخواهد برایش در مورد اخلاق سخنها بگویم. آخر سر هم جیس جیس میشهاش باز میشود و میرود. به مولا هشت ماه اجاره ساختمان را از خونبها سقراط دادیم.
این ارسطومان هم که کمتر از شاخ نبات نیست. گفتیم برود کاسبی چیزی یاد بگیرد. بلاخره آدم هنردار دستش به دهنش میرسد. زیر بار حرفما نرفت. حالا افتاده دنبال متافیزیک. در اون هم برکتی نمانده.
پوست صورتمان را گرو گذاشته از بچههای کانال خواستیم یک دونت بزنند به عشق سقراط جوانه مرگ. از قضا همان شب دونتشن خراب بود، همه دونتها رفت به حساب سزار. حالا هم رفتیم کاپیرایتنگ این کانال بغلی را گرفتیم که ریاضی تدریس میکند. تو را خدا در روزیما با لگد نزن.»
#داستانک
چرا اینهمه شعر میخانی؟ تا طوری بگویم «دوستت دارم» که بیدرنگ باور کنی.
-استاد شاهین کلانتری
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
مینویسم، چراکه از مرگی که در کمین است میترسم.
منظور من فقط حس مرگ در پایان زندگی نیست بلکه ظواهر فریبندۀ مرگ است در هر گوشه و کنار، در خیابان، در خانه، در مدرسه، منظورم زندهبهگور کردن و کشتن استعدادهای بالقوه است.
|رَضوی عاشور|
#جمله_درمانی
Shahinkalantari.com
@shahinkalantari
قالبگیریتان مشکل دارد!
«مردمِما بیسواد اند» «مردها اینطور اند» «زنها آنطور اند» خودت کیستی؟ فکرت درون جعبهی کوچک پوسیده است! چشم باز کن.
هزاران اندیشه را در گونی «مردم» میریزی و حکم صادر میکنی؟ خودت کیستی؟ فکرت درون جعبهی تاریک پوسیده است، حال آن که میتوانست نپوسد. چشم باز کن.
بیشتر ببین. دنیا را فارغ از اندیشهی مقدس شدهی توست. نگاه کن! مقدسات در تنها الهیات نیست که تو گمان بری اگر بیدین بشوی حالا هرانچه اندیشیدهی درست خاهد بود. چشم باز کن که تو کافری غلط اندیشی. فکرت درون جعبهی کوچک پوسیده است، حال آن که خود گمان میکنی بهترین اندیشه را داری!
از کجا میدانم؟ از حرفهای باسمهی ات. از تظاهر به چیزی که نیستی، تو خودت نیستی. من خودت را دوست دارم انسان! من خطایی انسانی تو را دوست دارم! تو بینهایت میخاهی کاملن درست باشی. حالا چی فرقی با یک ماشین داری اگر کاملن درست باشی؟
#یادداشت_روزانه
