قصهگویِ ویندریا.
Kanalga Telegram’da o‘tish
_ویندریا؛ همانجایست که مَن قِصه گویش هستم. [همه نوشته ها شخصی هستن؛ امانت دار باشیم.] چنل بله:ba_ghalam جایی برای شنیدن قِصه هایت: https://t.me/HarfChatBot?start=10af191418f5
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
323
Obunachilar
-224 soatlar
-27 kun
-1630 kun
Postlar arxiv
Repost from 109
اگر دوست داشتید این پیام + این پست رو فور کنید دوتا پست ازتون فور میکنم 🎐
ساعت ۱۵ میزارم
این همون کتابهایی هستن که بهتون گفتم:)
یکیشون تقریبا بیش از پنجاه ساله که تو این دنیا میچرخه.
واقعا هیچکدومشون حجم زیادی ندارن، شاید قطورترینشون فقط 30 صفحه داشته باشه:)
صفحه اول "آهو و جریان رود" رو خوندمو وای از قلم نویسنده🥲✨
Repost from N/a
این پیام رو فوروارد کنین و اینجا جوین باشین، بر اساس وایب چنلتون براتون یک متن بنویسم و همراه یک عکس بهتون هدیه بدم"
رفقااا، امروز سهتا کتاب خیلی قدیمی بهدستم رسیددد:))✨
اگر اشتباه نکنم یکیشون برای سال 1353 بود، متاسفانه الان پیشم نیستن وگرنه بهتون نشون میدادم🥲
اما بهقدری قشنگ و بانمکن که واییییییی..
انقدر خوشحالم که دوست داشتم الان بهتون بگمممم:))🍓
Repost from مَهدیس.
‹☕ مجموعه فولدرای پاییزی ྀི𓈒 ݁⋆ ›
1 یکی رو برای روزای بارونی نگه دار..
2 یکی برای شبهای طولانی،
3 یکی برای وقتایی که دنبال یه چیز تازهای،
4 یکی برای اینکه پاییزت کامل تر بشه .
⋆˖"چهار تا فولدر مختلف ، انتخاب با تو!" 𝆹𝅥𝇃𝇂𝇄
Repost from Oculophile
این پیام + هر پستی که دوست دارین از اینجا رو فوروارد کنید چنلتون تا منم ازتون فور کنم🍎
Repost from Oculophile
این پیام + هر پستی که دوست دارین از اینجا رو فوروارد کنید چنلتون تا منم ازتون فور کنم🍎
وای چقدر حق بوددددد
منم برای اتفاقی که قراره تو سه خط جمعش کنم، چندددد روزه که دارم زمینهچینی میکنم:))))))
واقعا نویسنده بودن اینجوریه که از خود داستان بیشتر برای چیزایی زحمت میکشیم که قرار نیست تو داستان نوشته بشن.😔🤝
Repost from وارثان دریا 🌊✨️
نویسندگی یعنی اینکه نشستم دارم نقشهی پایگاه رو میکشم و برای هر دو گروه استراتژی جنگی تعیین میکنم با اینکه میدونم قرار نیست هیچ کدوم این جزئیات رو توی پارت هام به نثر در بیارم:)))))))
Repost from N/a
انتظار میکشید تا مرگ خودش بیاید و او را از این ابتذال روزمره نجات دهد.
میگفت خودکشی، یک استدلال ضعیف است. یک راهِ فرار حقیرانه از یک مسئلهی حلنشده. من به دنبال راه فرار نیستم. من فقط منتظرم.
و در این انتظار، حتی خیابان هم دیگر جایی برای رد شدن نبود؛ فقط میدانی برای یک تصادفِ احتمالی بود.
