قصهگویِ ویندریا.
Открыть в Telegram
_ویندریا؛ همانجایست که مَن قِصه گویش هستم. [همه نوشته ها شخصی هستن؛ امانت دار باشیم.] چنل بله:ba_ghalam جایی برای شنیدن قِصه هایت: https://t.me/HarfChatBot?start=10af191418f5
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
322
Подписчики
+1824 часа
-107 дней
+8530 день
Архив постов
بچهها، خیلی از چنل هایی که گذاشتم با وجود محتوای قشنگشون، زیاد دیده نشده بودن:)
پس لطفا، اگر میتونید کمکشون کنین تا ارزش کارشون حفظ بشه🫠🤝
https://t.me/LiingXi
تو اهل کالوسفیر هستی؛
جواهرسازی که روزهات رو تو کارگاه کوچیکت، بین سنگهای یخزده و جواهرات درخشان میگذروندی.
اما جواهرهایی که میساختی معمولی نبودن؛ هر سنگ حقیقتی رو در خودش محفوذ میکرد که با لمس شدن، اون رو به صاحب جدیدش نشون میداد.
حقیقتی که شاید آمادگی رویارویی باهاش رو نداشتن..
https://t.me/Velvet_Hour
تو اهل ویندریا هستی؛
رایحهسازی که هنگام غروب، کارگاه کوچیک و قدیمیات رو باز میکنی و تا نیمههای شب مشغول ساختن عطرهایی هستی که هیچکس ديگهای توان ساختنشون رو نداره.
هر رایحهای که میساختی، خاطرهای رو زنده میکرد که روزی فراموش شده بود.
https://t.me/Herkes0labilirr
تو اهل سیلورا هستی؛
نگهبان بوفهای جنگل، کسی که خونهاش میان درختهای انبوه و دور از آبادی قرار داشت.
بوفها هر شب به سراغت میاومدن و تو از رفتارشون خبرهای جنگل رو میفهمیدی؛ از مسافری که وارد شده بود تا خطری که بین درختها کمین کرده بود.
https://t.me/Dreavell
تو اهل ویندریا هستی؛
نقشهکشی که نقشههات با تموم نقشههای دنیا فرق داشتن.
تو میتونستی راههایی رو روی کاغذ بکشی که تو دنیای واقعی وجود نداشتن؛ جادههایی بین کوههایی که هیچکس از اونها خبر نداشت و مسیرهایی که میتونستن دو نقطهی دور از هم رو به هم برسونن.
https://t.me/melorin_a7
تو اهل سیلورا هستی؛
گیاهشناسی که تمام عمرت رو بین درختها و گیاهان ناشناختهی جنگل گذرونده بودی.
هر گیاهی رو میشناختی؛ میدونستی کدومشون زخم رو درمان میکنه و کدوم میتوانه مرگ رو به آرومی به جان آدم بندازه.
https://t.me/foggy_draw
تو اهل کالوسفیر هستی؛
جنگجویی ماهر که همیشه پیش از طلوع آفتاب، در میان مههای کوهستان ناپدید میشه.
هیچکس نمیدونست در نبردهات چجوری میجنگی؛ چون هر بار که شمشیرت رو از غلاف بیرون میکشیدی، مه تمام میدون جنگ رو میپوشوند.
https://t.me/cappuccinoparty
تو اهل سیلورا هستی؛
صاحب یک مسافرخونهی کوچک که از چوب درخت گردو ساخته شده.
اما درون این کلبه، جادویی قدرتمند جریان داشت. هر مسافری که میخواست شب رو اینجا بگذرونه، پیش از استراحت باید یک فنجان چای مینوشید.
نه یک چای معمولی؛
چایی که تا صبح، اجازهی دروغ گفتن رو از آدم میگرفت، چون تو از دروغ متنفر بودی.
https://t.me/maviandamazon109
تو اهل ناوالور هستی؛
ناخدایی تنها که با کشتی چوبیات بر فراز امواج دریا سفر میکنی.
تو تنها کسی هستی که میتونی با غرقشدهها ملاقات کنی؛ نه برای زنده کردنشون، بلکه برای چند لحظه همصحبت شدن با اونها؛ البته به شرطی که اسم واقعیشون رو بدونی.
و شاید به همین خاطر هست که تا به حال کسی حاضر نشده با تو همسفر بشه.
چه کسی دوست داره هر شب، صدای مردهای رو از گوشهای تاریک از کشتی بشنوه؟
https://t.me/dreamyvapor
تو اهل کالوسفیر هستی؛
ابرخوانی که خونهات رو تو بلندترین کوههای سرزمین ساخته بودی و بیشتر روزهات رو بین ابرها میگذروندی.
تو مسیر ابرها رو بهتر از هر نقشهای میشناختی؛ میدونستی کدومشون خبر از طوفان میدن و کدومشون نشونهی اومدن یک مسافرن.
https://t.me/amurderess
تو اهل ویندریا هستی؛
عتیقهفروشی که مغازهی کوچیکت پر بود از چیزهایی که زمانی به آدمهای دیگهای تعلق داشتن؛ انگشترهای قدیمی، نامههای ناتمام، خنجرهای زنگزده و اشیایی که هرکدوم قصهای برای گفتن داشتن.
اما تو فقط عتیقه نمیفروختی.
میتونستی با لمس هر وسیله، آخرین خاطرهای رو که از صاحبش تو خودش نگه داشته بود، ببینی.
https://t.me/dancingflowersinthewind
تو اهل ویندریا هستی؛
نامهنگاری که بیشتر روزهات رو تو اتاقی کوچیک، بین کاغذهای قدیمی و جوهرهای خشکشده میگذروندی.
برای آدمهایی نامه مینوشتی که دیگه کسی براشون نامه نمینوشت؛ برای کسانی که رفته بودن، گم شده بودن یا سالها بود نامشان از یادها رفته بود.
https://t.me/somewherebetweenBLUE
تو اهل کالوسفیر هستی؛
راهنمایی که شبها در میان برف و کولاک به دنبال مسافرانی میگشتی که راهشون رو گم کرده بودن.
هیچکس نمیدونست چطور، اما تو حتی تو تاریکترین شبها، نوری کمرنگ رو بین برف میدیدی؛ نوری که هیچکس جز تو قادر به دیدنش نبود.
https://t.me/thewindandtrees
تو اهل سیلورا هستی؛
جاسوسی که خونهات بین درختهای بلند جنگله و شبها، به جای شنیدن صدای آدمها، به صدای باد گوش میدی.
چون باور داشتی باد، هرجا که میره، داستانی با خودش برمیگردونه.
و تو تنها کسی بودی که میتونستی این داستانها رو بشنوی.
https://t.me/Blue_Ash_2026
تو اهل ناوالور هستی؛
ماهیگیری آروم که فقط شبها با قایق قدیمیت به دل دریا میزنی و تو تاریکی شب، تور ماهیگیریت رو پهن میکنی.
تو همیشه یک نوع ماهی صید میکنی؛ ماهیهایی که هیچکس جرئت شکارشون رو نداره، ماهیهایی با فلسهایی به رنگ خاکستری.
چون اگر به اونها نگاه کنی، تاریکترین خاطرهای رو که در تمام عمرت داشتی، تو انعکاس فلسهاشون میبینی.
https://t.me/lost_star_77
تو اهل سیلورا هستی؛
ستارهشناسی که شبها رو در بلندترین برج جنگل میگذرونه و مسیر ستارهها رو روی نقشههای قدیمی ثبت میکنه.
چون باور داشتی هر آدمی که تو جنگل گم میشه، ستارهای تو آسمون داره که راه بازگشتش رو نشون میده.
https://t.me/my_Glauni
تو اهل کالوسفیر هستی؛
آخرین کسی که از خاندان اصیل کالوسفیر باقی مونده، به همین دلیل بدن تو در برابر یخ و سرما جادویی کاملاً مقاوم داره.
افسانهای میگه خونت آخرین ذرهی آتشِ باستانی کالوسفیر رو در خودش نگه داشته.
