امیر نوشت :)
Kanalga Telegram’da o‘tish
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
Ko'proq ko'rsatishEron141 480Toif belgilanmagan
271
Obunachilar
+124 soatlar
+27 kun
+730 kun
Postlar arxiv
270
از موقعیت باتلاق متنفرم...
پ.ن: موفقیت باتلاق وضعیتی در زندگی است که نه راه پس داری نه راه پیش نه توان توبه!
صرفاً میتوانی نسبت به شرایط شُل کنی...
اگر دهانت را برای کمک باز کنی و گِل و لای خفهات میکند و زود تر نفست را میگیرد...
پس بهتر است خفه خون بگیری و به تقدیری که خودت رقم زدی تَن دهی.
270
ادامه همین موضوع، دیدن Tulsa King و سری Conjuring رو متوقف کردم و یک واچلیست با محتوای کادر درمان درست کردم...
فعلاً با یک سریال دو فصلی به اسم The Pitt شروع کردم؛ یک درام پزشکی با نقش اولیِ یک اتند طب اورژانس با نمایش دادن چالشهای ساعات مختلف در اورژانس.
قسمت اول به نظر خیلی جالب و جذاب بود. کاربردیتر از تلف کردن وقت با فیلم و سریال عاشقانه و جنایی به نظر میرسه.
270
در مورد آشفتگی ذهنم این مدت با چندین نفر صحبت کردم.
دیروز خانم هوشمندی یک نکتهای اشاره کرد، یک تلنگر جالب بود؛ اینکه هر چیزی نخوان و هر چیزی نبین. اسکرول کردن متعدد در اینستاگرام و خواندن دائمی اخبار ضد و نقیض سیاسی، چنگ زدن به هر موضوعی که در جامعه جاری است، و خواندن کتاب از هر ژانری، از جنایی گرفته تا عاشقانه و درام.
از آن طرف، زیست دانشجویی در بیمارستان احتمالاً مسئول بخش زیادی از آشفتگی ذهنم هستند...
من مدتها اینکه از حباب فرار میکنم را به عنوان یک نقطه قوت در نظر میگرفتم، ولی به نظر میرسد اگر کمی دیگر ادامه دهم، احتمالاً یک تخت در بیمارستان اعصاب و روان نصیبم خواهد شد...
270
یارای گریه نیست، به آهی بسنده کن
آری، به آه گاه به گاهی بسنده کن
درد دل تو را چه کسی گوش میکند؟
ای در جهان غریب! به چاهی بسنده کن
دستت به گیسوان رهایش نمیرسد
از دوردستها به نگاهی بسنده کن
سرمستی صواب اگر کارساز نیست
گاهی به آه بعد گناهی بسنده کن
اهل نظر نگاه به دنیا نمیکنند
تنها به یاد چشم سیاهی بسنده کن
#سجاد_سامانی
270
چند مدتی است، به بهانههای مختلف، بعد از چند مشکل سنگینی که در شیراز پشت سر گذاشتم، متعدد به این موضوع فکر میکنم:
دلیل انتخاب شیراز چه بود؟
دقیقاً سود شیراز آمدن چه بود؟
شاید اگر در جهرم میماندم، زندگی خیلی نرمالتر و راحتتری داشتم؛ حتی شاید به واسطه رانت خانواده و آشناییای که پدر و مادرم با مدیران دانشگاه جهرم داشتند، ترقی و گین بهتری هم داشتم.
از آن طرف، از مسجد هم دور نشده بودم...
اینکه این همه زحمت و سختی، فقط به خاطر اسم دانشگاه شیراز بود، غبار غم عجیبی روی دلم مینشاند و نسبت به ادامه تحصیلم سردم میکند.
270
البته سگ خطاب کردن اینها جفایی است در حق سگ
سگ یک تیکه نون بندازی جلوش تا آخر وفادار میمونه
مسئولین ما هنوز آقا ما خاک نشده بود کفش لیسی قاتلینش رو شروع کردن
بعدش هم حرفاشو تحریف کردن
270
کلم بروکلی جای این گوسالهها توی دولت و مجلس بود حداقل با هیچ کاری نکردن وضع رو بدتر نمیکرد.
