uz
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

Kanalga Telegram’da o‘tish

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

Ko'proq ko'rsatish
Eron146 685Toif belgilanmagan
260
Obunachilar
+424 soatlar
+167 kunlar
+4130 kunlar
Postlar arxiv
فارغ از گله و گرگ است شبانی عاشق چشم سبز تو چه دشتی‌ست! دویدن دارد #کاظم_بهمنی

Googoosh-Mordab [128].mp34.62 MB

+1
Alireza Eftekhari - Man Dar Peyash.mp37.90 MB

vesal_alavi_story.mp310.30 MB

hamid.hami.khodahafez(128).mp35.33 MB

kodakane2.mp31.48 MB

Dariush - Cheshme Man.mp36.86 MB

Meysam Akbari - Cheshme Jadoo - 128.mp33.97 MB

دوستانی که داریوش می‌فرستید سه روزه فقط داریوش دارم گوش میدم یکم دیگه گوش بدم باید پیکنیک هم بذارم بغل دستم

وقتی خسته‌اید چی گوش میدید؟

4_5940375116843062696.mp35.71 MB

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ! سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!

مشکل میدونین کجاست؟ اینه زندگی با ما اینجوری شده که خوشی رو بهت نشون میده مزه‌ش میاد زیر زبونت بعد میگه دیدی چه خوبه؟ حالا نمیدمش بهت.

یک نیمه‌اش شیطانی و نیمی خدایی بود! نه آدم دوری، نه اهل آشنایی بود! هم لهجه‌ و هم چهره‌‌ی مخصوص خود را داشت! من آخرش اصلاً نفهمیدم کجایی بود! ـ در اوج گرما ـ تشنه با هم می‌شدیم، اما - من فکر آب سرددو او در فکر چایی بود! وقت قرار اصلاً نباید دیر می‌کردم؛ چون آدم دیگر نمی‌خواهم بیایی! بود! از های مبهمی پر بود تقویم‌اش!؛ در بینشان یک تیک، روز آشنایی بود! از روزهای خالی تقویم ‌می‌ترسید! از اولش دلواپس روز جدایی بود! وقتی که اعصابش به هم می‌ریخت می‌خندید! اخمش ولی در حکم یک تیر هوایی بود! او راه می‌رفت و ... جهان همراه او می‌رفت!؛ معشوق صاحب‌سبک من در دلربایی بود! #اصغر_عظیمی_مهر‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

با سلاحی که مرا کشت به او جان می‌داد با همان لب که به من قول فراوان می‌داد

دنیای عجیبی‌ست، و خدا عجیب‌تر. گاهی فکر می‌کنی در روزمرگی و بدبختی غرق شده‌ای، در وانفسای مشکلات حتی فرصت گریه برای حال خودت را هم نداری... اما درست همان لحظه، خدا دری را باز می‌کند با چراغ سبز! عجییییب چراغ سبزی... خستگی را می‌زداید، راه را باز می‌کند، و نفسی تازه برای ادامه دادن می‌دهد. یادت می‌آورد برای چه جنگیدی، و برای چه باید هنوز بجنگی. دنیای عجیبی است و بنده‌های بی‌خبر از خدای عجیب تر!

Aiva Giso Parishan (1).mp34.45 MB

افتاد...

وقتی بهشت عزوجل اختراع شد حوا که لب گشود، عسل اختراع شد! آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت تا هاله‌ای به دور زحل اختراع شد! آدم نشسته بود، ولی واژه‌ای نداشت نزدیک ظهر بود غزل اختراع شد! آدم که سعی کرد کمی منضبط شود مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد! یک دست جام باده و یک دست زلف یار اینگونه بود ها..! که بغل اختراع شد! #حامد_عسکری