uz
Feedback
حرة

حرة

Kanalga Telegram’da o‘tish

تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجه‌الله. - این‌جا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر. جاحرفی؛ https://t.me/HarfChatBot?start=6f4dbd7ff7a9

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
211
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
+1030 kunlar
Postlar arxiv
پازل ۲۴تکه مزرعه حیوانات خواهرزاده‌ام رو طوری با خوشحالی حل می‌کنم که یادم می‌ره اصلا ۲۴سالمه.

خواهرزاده‌ام رو مسؤل لامپ کردم و این‌طوری دیگه لامپ اضافی تو خونه روشن نمی‌مونه. #ت_مثل_تربیت.

آخرین ارائه از آخرین کلاس از آخرین ترم کارشناسی و؛ گمان مبر که به پایان رسید کار مغان هزار باده‌ی ناخوره در رگ تاک است
آخرین ارائه از آخرین کلاس از آخرین ترم کارشناسی و؛ گمان مبر که به پایان رسید کار مغان هزار باده‌ی ناخوره در رگ تاک است

امکان مصاحبه مجازی هست؟ اصلا چرا باید به خاطر تو اون آدما مصاحبه مجازی برگزار کنند؟ و گریه.

بابت اینکه برای مصاحبه‌ی مکان مورد علاقه‌ام الان تهران نیستم هم غصه می‌خورم و هم صوت‌های اندیشه دو رو دارم خلاصه می‌کنم که استاد می‌گه؛ «رنج‌ها مقدمه‌ی راه کمال هستند» ولی من نیاز دارم بابت این رنج که شبیه دور باطل شده خودم رو در یک قاشق آب خفه کنم و الخ.

هربار متن انگلیسی می‌خونم و می‌فهمم این‌طوریم که نه، ببین تو انگلیسی رو متوجه نمی‌شی و شانسی معنا کردی هر شونصدتا کلمه رو. والببفدنحلعیروحتودبیسسادلبنوجوسطاح مجولعیسسشثببفزرندنهلوک.

با کودکی قبلا کار می‌کردم. اسامی حیوانات را به او می‌گفتم. شکل‌ها را به او نشان می‌دادم. با اینکه چهار، پنج‌ساله بود، اسم خیلی از حیوانات را نمی‌شناخت. به الاغ می‌گفت حیوان، به لاک‌پشت می‌گفت زرافه و... بعد کم‌کم نام حیوانات را برایش گفتم. عکس لاکپشت‌های زیادی را به او نشان دادم تا وجه تمایز لاک‌پشت را با دیگر حیوانات فهمید. و هربار تصادفی از او می‌پرسیدم لاک‌پشت را می‌شناخت. وقتی دست روی قایق گذاشتم تا نام آن را بگوید، گفت؛ غارغارک. درحالی که نزدیک بود از شدتِ تلخی واقعه‌ی روبه‌رویم گریه کنم با او صحبت کردم که این قایق است و چه و چه. آن کودک در هوش و نبوغ چیزی از هم‌سالان خود کم نداشت. می‌فهمید‌. درک می‌کرد. اشیاء را خوب دسته‌بندی می‌کرد. حجم‌ها را به خوبی می‌فهمید. اندازه‌های کم و زیاد را می‌دانست. اما وقتی پدر و مادرش را دیدم، با اینکه هر دو متولد نیمه‌های دهه هفتاد بودند و کم‌تر از ۳۰سال سن داشتند، هیچ التفاتی به مقوله‌ی تربیت کودکشان و رشد او نداشتند. صورت رنگ پریده‌ی کودک حکایت از آن داشت که از نظر تغذیه هم در وضعیت مناسبی قرار ندارد آن هم نه به علت فقر، بل‌که به علتِ بی‌توجهی والدین. دنیا دور سرم چرخ می‌خورد و به این فکر می‌کردم، چه‌طور؟ واقعا چه‌طور کسی می‌تواند انتخاب کند که پدر یا مادر بشود و هیچ مسئولیتی احساس نکند؟ دلم می‌خواست آن کودک را و تمام کودکانی که در چنین وضعیتی قرار دارند را محکم در آغوش بکشم تا از شدتِ دهشتناکی این مسئله، بتوانم قدری نفس بکشم تا بعد بتوانم فکر کنم. از آن موقع تا حالا مدام به این می‌اندیشم که چقدر جای سازمانی که مسؤلیت پیش از دبستان و آموزش خانواده را برعهده بگیرد در سیاست‌گذاری‌های کلان خالی است. نه سیاست‌های فعلی مربوط به مهدکودک‌ها و پیش‌دبستانی‌ها و فعالیت‌هایی که سازمان توتک مسؤلیت آن را بر عهده دارد، بلکه وجود سازوکاری موازی در نهادهای مختلف که به یک شخص بیاموزد اگر می‌خواهد والد شود، باید چگونه باشد؟ اگر می‌خواهد کودکی را به این دنیا با تمام بی‌رحمی‌هایش اضافه کند، آن کودک را صرفا یک عدد نداند که به جمعیت هشت ملیاردی جهان اضافه شده است، بل‌که او را یک جهان بداند. آن کودک و هر کودکی، استعدادهای نهفته‌اش احتمالا با وجود چنین بستری هرگز بالفعل نمی‌شوند و در آینده، در کلاس درس مدرسه از هم‌کلاسی‌های خود عقب می‌ماند، در جامعه در فعالیت‌های مختلف عقب می‌ماند و... اما هنوز عده‌ای سخت معتقد هستند استعداد، چیزی ذاتی است که می‌توان براساس آن افراد را بدون درنظر گرفتن زمینه‌ی رشدی‌شان، دسته‌بندی کرد. بماند که گاهی فقر هم این شرایط را تشدید می‌کند. #ت_مثل_تربیت. نوزدهم خردادماه/۱۴۰۵.

خدا شاهده هربار میام گوشی رو چک می‌کنم می‌بینم تلگرام وصله از اعماق وجودم خوشحال می‌شم که نمی‌خوام دوباره کارهام رو با بله انجام بدم.

طبقه به اصطلاح روشن‌فکر که از بدنه‌ی انقلابیون جامعه هم هستند، هرگاه حاکمیت تصمیم به سکوت در صحنه نظامی می‌گیرد، آن را وارانه جلوه می‌دهند. عجله کردن و فضای اجتماعی را با پندارهای خود متشنج کردن، بازی در زمین دشمن است چه بدانیم و چه ندانیم. آن‌هایی که مدام بی‌آن‌که اشراف کاملی به موضوع داشته باشند، شبیه کودکان پا بر زمین می‌کوبند و بر سر نیروهای تصمیم‌گیر فریاد می‌زنند که شما، لبنان را رها کرده‌اید! درحالی که جنگ، مختصاتش، با چرتکه‌هایی که ما می‌اندازیم، تفاوت بسیاری دارد.

من؟ از دست دهنده‌ی فرصت‌ها.

به نظرم راه حل برون رفت از این مسئله جنگ اینه که آمریکا اسرائیل رو با خاک یکسان کنه.

من امروز ساعت ده خوابیدم و این موفقیت بزرگی بود بعد از چند ماه که بابام بعد یک ساعت از تجمع اومد صدا زد جنگ شده.

اگر روزنگاری داشتید از جنگ لینک کانال روایت‌هاتون رو می‌فرستید؟ در هر اپلیکیشنی که بود. https://t.me/HarfChatBot?start=6f4dbd7ff7a9

من تازه قرار بود اگر بچه‌ها کمک خواستن برم میناب. عمو حالا چه‌طوری مامانم رو راضی کنم؟

اگر قطع شد؛ «حرة» روزنگار جنگ؛ یا غزه یا معقل الأحرار. https://ble.ir/horreh_81

این مدت که جنگ شده بود، من حتی یک‌لحظه ناامید نبودم و نشدم. این امید به زندگی فردی هم وارد شد. ابدا احساس کرختکی نمی‌کردم. سنگین‌ترین غم‌ها رو به دوش می‌کشیدم و امیدوار بودم.

از ذوالفقاری واقعا خوشم نمیاد. برای این جنگ لطفا عوضش کنید.

انقدر هیجان زده‌ام وارد نمی‌دونم وارد کدوم اپلیکیشن بشم و خبر بخونم.

عمو من خواب بودم و بیدار شدم. چی شد جنگ شد؟