uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

شازده‌کوچولو

شازده‌کوچولو

Kanalga Telegram’da o‘tish

نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بی‌حاصل نبوده‌ و دنیا پشت سرش پاک نمی‌شود. می‌شنوم: @B612massage_bot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
260
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+67 kun
+830 kun
Postlar arxiv
دیگه از ما که گذشت .. .

خيلي سخت است به کسي‌که آتش گرفته توضیح بدهی که نباید بدود.

تا خرخره بغضم.

مدتهاست که زندگي زنده نیست.

قلبِ‌ضعیفِ دردمندم اندوهگین‌تر شد.. نمی‌دونم بیشتر با واسیا هم‌دردم یا آرکادی! نمی‌دونم حالم شبیه کسي‌که داره دیوونه میشه‌ست
قلبِ‌ضعیفِ دردمندم اندوهگین‌تر شد.. نمی‌دونم بیشتر با واسیا هم‌دردم یا آرکادی! نمی‌دونم حالم شبیه کسي‌که داره دیوونه میشه‌ست یا کسي‌که جگر‌گوشه‌ش جلوي چشم‌هاش ذره ذره آب میشه؟!.. .

عجب بابا عجب!

می‌گفت صبور باش که زمستان می‌گذرد. من با این ریشه‌های سرمازده، بهار را چه می‌خواهم؟

Repost from Independent☁️
اینکه نمی‌تونی آرزوهای خانواده‌ت رو برآورده کنی خیلی دردناکه. منظورم دکتر و مهندس شدن و فرزند صالح شدن نیست‌ها. منظورم اینه که بتونی یه زندگی معمولی براشون فراهم کنی. یه زندگی‌ای که نگران نباشی توش والدین ۵۰ سالت برای سومین بار در زندگی‌شون شاهد جنگ باشن یا چمی‌دونم‌ نگران چیزهای ساده نباشن. نگاه می‌کنی می‌بینی مامانت تو بچگی‌ت تمام تلاشش رو کرده که ازت محافظت کنه اما تو حالا نمی‌تونی. ناراحت‌کننده‌ست.

Repost from Bookmark
به خاطر زندگی، جون‌شون رو از دست می‌دادن، در حالی که هنوز نمی‌دونستن زندگی یعنی چی. از کتاب جنگ چهره‌ی زنانه ندارد اثر سوتلانا آلکسیویچ

‏صبح تا شب به هر نحوی می‌گذشت، باغ اخوان، کتابخانه‌ی عمومی و یا در کرانه‌ی شورآبی. امّا وقتی که شب می‌آمد، همه‌ی غصه‌ها و رنج‌ها می‌آمدند.

بخش وسيعي از زنده بودنم در انتظار مرگ صرف شد. حال آنکه در تمام عمر تشنه زندگي بودم!

انگاري خوردیم به خشم تاریخ!

دارم به آوازِ غم خود می دهم گوش، وقتی کسی آواز می خواند، خاموش باید بود.

ديدي تازگي‌ها چایي‌هام همش از دهن می‌افته؟

مادربزرگم همیشه میگه: گریه‌کردن هم دلِ‌خوش می‌خواد!

Royal_Deluxe_Bad_Official_Audio_.hd.mp35.89 MB

سال‌ها بعد که مشتی خاک از سرزمینت شدی، باران که می‌زند بویی به مشام خواهد رسید؛ کاش بوی عشق به وطن بلند شود نه خیانت و ذلت.

چون نیک بنگری، همه تزویر می‌کنند!