uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

شازده‌کوچولو

شازده‌کوچولو

Kanalga Telegram’da o‘tish

نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بی‌حاصل نبوده‌ و دنیا پشت سرش پاک نمی‌شود. می‌شنوم: @B612massage_bot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
260
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+67 kun
+830 kun
Postlar arxiv
من از شهر کوچیکی می‌آم؛ کوچیک و محروم. یادمه همیشه، حتی از بچگی، دوست‌هام همیشه ناراضی بودن که اینجا هیچی نداره، که اینجا اِل و بِله، که بده. قاعدتا سرچشمه‌ی این طرز نگاه والدینشون بودن. اما دیدی که پدر و مادر من بهم دادن چیزی بود که هر بچه‌ای نیاز داره: اینکه اونجا خونه‌ی من بود، اینکه طبیعتش قشنگ بود، اینکه پارک موردعلاقه‌م توی اون شهر بود، اینکه من دوست‌هام رو توی اون شهر پیدا کردم. چیزهای کوچیکی بودن اما تمام دنیای یک بچه همون چیزهای بی‌اهمیتن. و من یاد گرفتم که شهرم رو دوست داشته باشم چون شهرمه. و همیشه ناراحت می‌شدم وقتی دوست‌هام رو می‌دیدم که جز بد چیزی در اطرافشون نمی‌دیدن. اون شهر یک نسخه‌ی جزئی‌تره از تمام این کشور. کشوری که هزار دلیل به آدم می‌ده که دوستش داشته باشه، ساده‌ترینش اینکه خونه‌ی منه؛ اینکه آدم‌هاش خانواده‌ی منن، دوست‌های منن، آشناهای منن. من راجع به رژیم حرف نمی‌زنم، درباره‌ی حکومت حرف نمی‌زنم. درباره‌ی کشور و مردمی حرف می‌زنم که سال‌ها و سال‌ها و سال‌ها ظلم چیزی جز نفرت درشون باقی نذاشته. نفرت به خانواده، نفرت به خاک، به خونه، به مردم. من به این نسل خیلی امیدوارم؛ نسلی که تمام شرایط رو برای آگاه شدن دارن. نسلی که می‌تونستن بالاخره یاد بگیرن فقط بدی رو نبینن، می‌تونستن از نفرت عبور کنن. "ایران درست نمی‌شه. ایرانی درست نمی‌شه." درست نمی‌شه، نه. چون خوبی‌ها رو نمی‌بینیم، چون پتانسیل‌ها رو نمی‌بینیم، چون بلد نیستم عشق بورزیم. نه، ایران درست نمی‌شه چون همه‌مون ازش بیزاریم. یادمون ندادن و یاد نگرفتیم و انگار نمی‌خوایم هم که یاد بگیریم. و واقعیت اینه که، عزیز من، با این طرز فکر تو هرجا که بری فقط بدی‌هاش رو می‌بینی، ناکامی‌ها و کمبودها رو می‌بینی. با این طرز فکر هرجا که بری خوشحال نخواهی بود. تو که در خودت ذره‌ای عشق به کشور خودت هم پیدا نمی‌کنی، هیچ‌جای دیگه‌ای که روزی توش زندگی کنی رو هم دوست نخواهی داشت. اولین قدم برای "درست شدن" این کشور و مردمش اینه که خودمون حرمتش رو نشکنیم. اینجا مال ماست و اول باید یاد بگیریم که انقدر تحقیرش نکنیم.

Repost from Bookmark
هیچ گربه‌ای برای رضای خاطر خدا موش نمی‌گیره؛ در کل عرض می‌کنم.

گناه ما چه بود جز آن‌که دلمان براي وطن و جواني می‌سوخت؟

خيلي وحشتناک بود🤧
خيلي وحشتناک بود🤧

و لازمه‌ی هر تغییر مثبتي، پذیرشه. اول بپذیر که اوضاع درحال حاضر اینطوره. بعد بشین فکر کن ببین می‌خوای اوضاع چطوري باشه؟ یا چطور اوضاع رو بهتر کنی..

کاملاً دارم احساس می‌کنم که چند وقتیه دارم خيلي بالغانه‌تر و سنجیده‌تر با مسائل برخورد می‌کنم. خوشحالم(=

Let it rain a little.
Let it rain a little.

کاش قدرت تفکیک مسائل رو یاد بگیریم. عادت کردیم توي هر شرايطي به همه بپریم و یه گيري بدیم! مهمه که خشم‌ت رو کِی و کجا بروز میدی.

جریان چیه که شب‌ها میتونی کوه هم جابه‌جا کنی امّا روزها حتي نمی‌تونی خودت رو از تخت جدا کنی؟!

Hi 2026 🎇

به‌نظرم می‌رسید مهارتي را از دست می‌دهم که براي يادگيري‌اش هرگز تلاش نکرده بودم ولي آن را خوب بلد بودم، منظورم هنرِ زندگي کردن است.

آن‌قدر عزا بر سر ما ریخته‌است که فرصت زاری کردن نداریم.

photo content

هی نشستیم تو خونه، خودخوری کردیم، با خودمون کلنجار رفتیم. آخرش دیدیم این‌جوري نمیشه! زدیم بیرون، سرما حالمونو بهتر کرد و کتاب‌ها، مثل همیشه، نجاتمون دادن.

photo content
+5

از بیرون همه‌چیز طبيعي دیده میشه. من صبح زود بیدار میشم، کلاس‌هام رو شرکت می‌کنم، در حد نیاز با آدم‌ها صحبت می‌کنم، گاهي کتاب می‌خونم و .. امّا خودم می‌دونم که یه‌جاي کار این روز‌ها، بدجوری میلنگه. بخش زيادي از دیروز و امروز رو خواب بودم. یا بهتره بگم چشم‌هامو بسته بودم و فکر می‌کردم و گاهي از این جهان دور می‌شدم و دوباره به خودم می‌اومدم و می‌فهمیدم که بخشي از افکارم، درواقع خواب‌هايي که دیدم‌اند. امروز، احساس کردم دارم از جهان و انسان‌ها متنفر می‌شوم و سؤال خانمان‌سوز "که‌چی" به سراغم می‌آید. پس به سختي از جا برخاستم و دفترم را برداشتم و نوشتم و نوشتم و نوشتم. و از خودم خواستم که نگذارم اوضاع از این بدتر بشود.

دوشنبه هشتم دی‌ماه: اوضاع حسابي بهم ریخته‌ست. خونه بهم ریخته. کشور بهم ریخته. من بهم ریختم. ذهنم بهم ریخته. و تنها چيزي که الان دلم می‌خواد، اینه که انرژي بلند شدن داشته باشم. فقط باید بلند شم و هرچقدر می‌تونم از این بهم‌ریختگی کم کنم.

ولي آخه کتاب هم گرونه!🤧😭