شازدهکوچولو
رفتن به کانال در Telegram
نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بیحاصل نبوده و دنیا پشت سرش پاک نمیشود. میشنوم: @B612massage_bot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
260
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+67 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
259
قلبِضعیفِ دردمندم اندوهگینتر شد..
نمیدونم بیشتر با واسیا همدردم یا آرکادی!
نمیدونم حالم شبیه کسيکه داره دیوونه میشهست یا کسيکه جگرگوشهش جلوي چشمهاش ذره ذره آب میشه؟!.. .
259
Repost from Independent☁️
اینکه نمیتونی آرزوهای خانوادهت رو برآورده کنی خیلی دردناکه. منظورم دکتر و مهندس شدن و فرزند صالح شدن نیستها. منظورم اینه که بتونی یه زندگی معمولی براشون فراهم کنی. یه زندگیای که نگران نباشی توش والدین ۵۰ سالت برای سومین بار در زندگیشون شاهد جنگ باشن یا چمیدونم نگران چیزهای ساده نباشن. نگاه میکنی میبینی مامانت تو بچگیت تمام تلاشش رو کرده که ازت محافظت کنه اما تو حالا نمیتونی. ناراحتکنندهست.
259
Repost from Bookmark
به خاطر زندگی، جونشون رو از دست میدادن، در حالی که هنوز نمیدونستن زندگی یعنی چی.
از کتاب جنگ چهرهی زنانه ندارد اثر سوتلانا آلکسیویچ
259
صبح تا شب به هر نحوی میگذشت، باغ اخوان، کتابخانهی عمومی و یا در کرانهی شورآبی. امّا وقتی که شب میآمد، همهی غصهها و رنجها میآمدند.
