«ادبیاتِ عُصیان»
Kanalga Telegram’da o‘tish
کــیمیاکــریمزاده دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور @Isyanhearsyoubot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
330
Obunachilar
+324 soatlar
-147 kunlar
-230 kunlar
Postlar arxiv
سعدی معتقده یارِ خوب مهمه؛ نه جای خوب. مثلا میگه:با تو مرا سوختن اندر عذاب به که شدن با دگری در بهشت.
هرصبح از فراقِ تو مُردیموزیستیم
این شیوهٔ بقا به دلِ ناتوان نبود
_کــیمیاکــریمزاده
اطلاعاتِ امروز.
چرا به بهرام، پادشاه معروف ساسانی، لقب "گور" را دادند؟
چون بهرام به شکارِ گورخر علاقهی فراوان داشت؛ به «بهرامِ گور» شهرت یافته است.
یکی از اعضای محترم کانال، یکی از اشعار بنده رو خواندند و ارسال کردند. حاصل کار دلنشین و شنیدنی شده است. از لطف ایشان صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم شما نیز از شنیدن آن لذت ببرید.
جان به تن باز رود کشتهی شمشیر غمت را
در لحد نام تو گر بشنود از مرثیه خوانان
_اوحدی
درود و احترام. اطلاعات امروز.«لَحَد» چند معنی دارد، اما رایجترین معنای آن در فارسی و متون دینی شکاف یا فضای کنار قبر است. در دفن اسلامی، گاهی در دیوارهٔ قبر (معمولاً سمت قبله) حفرهای ایجاد میکنند که پیکر در آن قرار میگیرد؛ به این بخش لحد گفته میشود. همچنین در زبان عربی، ریشهٔ «لحد» به معنای مایل شدن یا منحرف شدن از خط مستقیم نیز به کار میرود. به همین دلیل واژههایی مانند«اِلحاد»از همین ریشه هستند. مثال: «میت را در لحد گذاشتند.» → یعنی پیکر را در فضای مخصوص داخل قبر قرار دادند.
شعری در توصیف عکس(۱)شبی بود و مهِ غم بر رخِ بستان نشسته سکوتی تلخ بر آیینهٔ باران نشسته نه آوازِ پرنده، نه نوایِ دف و چنگی فقط اندوهِ یک رؤیا که بر دامان نشسته زنی چون ماهِ پنهان در حریرِ روشنایی کنارِ مردِ تنها، درد هم گریان نشسته خم آورد آن سرِ سیمین به سوی گوشِ عاشق که رازی تلخ در ژرفای آن وجدان نشسته نگاهش کرد و ناگه رنگ از رخسارِ او رفت چو گویی مرگ در آیینهٔ چشمان نشسته دو دستِ مهربانش گردِ رویِ او حصاری ولی در پشتِ آن لبخند، صد طوفان نشسته در آن نجوا چه گفتش؟ کس ندانست و نخواهد که مُهرِ راز بر لبهای او پنهان نشسته فقط دیدند بعد از آن، دو چشمِ خیره را خلق که گویی قرنها بر مسندِ حیران نشسته که شاید عشق یا اندوه یا فرمانِ قسمت ببوده که دراین عکس آدمی را آن نشسته _کــیمیاکــریمزاده #۱
