uk
Feedback
«ادبیاتِ عُصیان»

«ادبیاتِ عُصیان»

Відкрити в Telegram

کــیمیاکــریم‌زاده دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور @Isyanhearsyoubot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
331
Підписники
+824 години
-47 днів
+630 день
Архів дописів
اطلاعات امروز💘🌈🍓🧸
سلام دارم و سلام عرض می‌نمایم، اشتباهه. سلام نه داشتنیه نه عرض نمودنی. سلام رو باید با فعلِ کرد بگیم. سلام می‌کنم. سلام کردند. درود هم گفتنیه. درود با فعل می‌گویم میاد.

من همان خالِ سیاهم، بر بومِ سپید نقطه‌ای راز نهان در نفَسِ صبحِ امید همه گفتند که این تیرگی آیینِ غم است من غم‌آلوده نَمُردم، که مرا عشق خرید بر رخِ یار نشستم چو شبی بر لبِ ماه تا بداند که کمال از اثرِ نقص رسید نه من آن لکهٔ عیبم که ز من روی کنند من نشانِ نظرِ لطفِ خدایم به پدید ماه اگر ماه شد از سایه و روشن‌نفسی‌ست ورنه خورشید چه داند شبِ دل را جاوید؟ من همان خالِ سیاهم که به یک جنبشِ ناز صد دلِ خسته ربودم ز کفِ عقلِ رشید گرچه ناچیز نمودم به نگاهِ همگان عشق از آینهٔ کوچکِ من خویش بدید بر رخِ دوست نشستم نه به تدبیرِ خودم قلمِ صنع مرا بر ورقِ حسن کشید من نه آنم که ز چشمِ تو بیفتم روزی خالِ معشوق مگر از نظرِ عشق پرید؟ قطره‌ای تیره‌دلم، لیک در آیینهٔ عشق می‌درخشم چو ستاره، به شبِ بیم و نوید آری آن خالِ سیاهم، بر بومِ سپید که ز یک نقطه، جهانی به تماشا بکشید _کــیمیاکــریم‌زاده ۳/‌۳۱

دلم را با غمت همخانه کردم خودم را از خودم بیگانه کردم _عصیان.

گفتی نظر خطاست، تو دل می‌بری رواست؟ خود کرده جرم و خلق گنهکار می‌کنی؟ -سعدی

ستایش آدم‌های بی‌سروصدا.
مدت‌ها فکر می‌کردم زندگی مسابقه‌ای است که همه باید روی سکو بایستند؛ بعد فهمیدم اگر قرار باشد همه نفر اول شوند، چه کسی برای نفر اول دست بزند؟ دنیا پر شده از نسخه‌های لوکسِ خوشبختی؛ باید بهترین باشی، خاص‌ترین باشی، متفاوت‌ترین باشی. انگار اگر شاهکار نکشی، مدادت را باید بازنشسته کنی. اگر رمان ننویسی، حق نداری دفتر بخری. اگر قرار نیست قله‌ای را فتح کنی، چرا اصلاً کفش ورزشی پوشیده‌ای؟ نتیجه‌اش هم جالب است؛ عده‌ای آن‌قدر مشغول تبدیل شدن به نسخهٔ استثنایی خودشان هستند که فرصت نمی‌کنند خودشان باشند. چای را می‌خورند اما مزه‌اش را نمی‌فهمند، سفر می‌روند اما بیشتر از منظره، نگران عکس پروفایل‌اند، و آن‌قدر دنبال زندگی رؤیایی می‌دوند که از کنار زندگی واقعی رد می‌شوند. من کم‌کم به آدم‌های معمولی مشکوک شدم؛ همان‌هایی که بی‌سروصدا کتاب می‌خوانند، گل می‌کارند، آشپزی می‌کنند، گاهی اشتباه می‌کنند و شب راحت می‌خوابند. نه تاریخ را عوض می‌کنند، نه جهان را نجات می‌دهند؛ فقط بلدند روزهایشان را زندگی کنند. شاید تراژدی زمانهٔ ما این باشد که همه می‌خواهند استثنا باشند و هیچ‌کس حوصله ندارد انسان باشد. برای همین تصمیم گرفته‌ام با خودم آشتی کنم؛ با همین نسخه‌ای که گاهی می‌درخشد، گاهی خاموش است، گاهی می‌برد و گاهی فقط در بازی می‌ماند. اگر این «معمولی بودن» است، بگذار باشد. بگذار یک معمولی باشیم؛ اما لذت ببریم از زندگی. _کــیمیاکــریم‌زاده

پنهان دارم که عشق پنهان خوشتر.

شعری در توصیف عکس(۲).
سر بر سرِ دوزانوی زن داشت بی‌قرار گویی رسیده بود به پایانِ انتظار گفتا: «مرا ببخش اگر دیر آمدم» خاموش ماند پنجره، تاریک شد حصار او سر به دامنش زد و زن در هوای او گویی نشسته بود میانِ امید و خار بنشست در مقابل و بوسید دستِ یار لرزید شمعِ عشق در آن خلوتِ خمار چشمی به دوردست، دلی غرقِ های‌های چون مردِ خسته‌ای که بمیرد به پایِ یار آن نامهٔ سیاه که افتاده بود گفت باید گذشت زین همه رؤیای ماندگار یک بوسه بر دو دست زد و یک نگاهِ تلخ این بود سهمِ عشق از آن روزگارِ تار یک بوسه ماند و حسرتِ لمس حریر او یک عشق ماند و فاصله‌ای تا لبِ فرار مردی که بوسه زد به دو دستِ عزیزِ خویش رفت و گذاشت پشتِ سرش قلب داغدار زن ماند و یک اتاق و هجومِ سکوتِ سرد زن ماند و رد اشک بر آیینه‌های زار رفتند و در اتاق بماند از دو آن اثر عطری ز موی یار و غمی مانده یادگار _کــیمیاکــریم‌زاده

photo content

پای در زنجیر پیش دوستان به که با بیگانگان در بوستان _سعدی

یارا بهشت صحبت یاران همدم است دیدار یار نامتناسب جهنم است _سعدی

گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم _سعدی

بی تو گر در جنتم، ناخوش شراب سلسبیل با تو گر در دوزخم، خرم هوای زمهریر _سعدی

سعدی معتقده یارِ خوب مهمه؛ نه جای خوب. مثلا میگه:
با تو مرا سوختن اندر عذاب به که شدن با دگری در بهشت.

هرصبح از فراقِ تو مُردیم‌وزیستیم این شیوهٔ بقا به دلِ ناتوان نبود _کــیمیاکــریم‌زاده

اطلاعاتِ امروز. چرا به بهرام، پادشاه معروف ساسانی، لقب "گور" را دادند؟ چون بهرام به شکارِ گورخر علاقه‌ی فراوان داشت؛ به «بهرامِ گور» شهرت یافته است.

_خاتونِ مهربان.

Voice 052.m4a3.20 MB

یکی از اعضای محترم کانال، یکی از اشعار بنده رو خواندند و ارسال کردند. حاصل کار دلنشین و شنیدنی شده است. از لطف ایشان صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم شما نیز از شنیدن آن لذت ببرید.

با عشق چون به خاک لحد سر فروبرم سر برزند ز خوابگه من گیای عشق _مجد همگر

خفتهٔ خاکِ لحد راکه‌تو‌ناگه‌به‌سرآیی عجب ار بازنیاید به تنِ مرده روانش _سعدی