uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

پلان ۲۷

پلان ۲۷

Kanalga Telegram’da o‘tish

[نور، صدا، تصویر، زندگی] رونوشت یا بازفرست پیام‌ها، بلامانع است. انتخاب آن بسته به شعور شماست. https://t.me/HarfChatBot?start=8ac8592a57f8

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
276
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
روز بر من چار چیز از وطن می‌آرد هجوم: صبح، محنت؛ ظهر، ماتم؛ عصر، غم؛ شام، اضطراب... • قصاب کاشانی ‌

حالا بعضی‌ها هم این وسط به روحیه‌ی لطیف و گوگولی‌شون برمی‌خوره لفت می‌دن. ببخشید که نمی‌تونم براتون از امید بگم و انگیزه بدم وقتی وجود خارجی نداره.

به اون چند جوان اعدامی فکر می‌کنم؛ وقتی که صدای شعار دادن مردم رو شنیدن، دل‌بریدن براشون سخت‌تر شد یا آسون‌تر؟

من_این_خاک_را_ترک_میکنم_با_قلبی_شکسته_1.mp31.01 MB

در تاریخ بنویسید مردمی بودن که برای نجات ۳ هموطن خود، تا اذان صبح با دست خالی جنگیدن.

برای اصفهان و مردمش، برای این جوانان به دار آویخته، غم بزرگی به سینه‌ی من نشسته.

متاسفم که ذهنم بهم میگه بی‌ارزشم. و متاسف‌تر این‌که شواهد بیرونی براش پیدا میشه یا پیدا می‌کنه.

این کانال تلگرامی برای من حکم چاه رو داره برای علی. وقتی حتی ناراحتی‌هامو به نزدیک‌ترین آدم‌های زندگیم نمی‌تونم بگم، دستم ناخودآگاه میاد سمت این کانال. سرمو می‌کنم توش، می‌نویسم تا سبک شم.

خیلی وقته که دیگه دنیا واسه ما تاریکه، زندگی کوره رهی باریکه. و سه بار با بغض و اشک: ای‌خدا، ای‌خدا، ای‌خدا.

یه روز میام بهتون آموزش میدم چطور آدمی رو که فکر می‌کنید خیلی بهش وابسته‌اید (شایدم واقعا باشید)، از زندگی‌تون بیرون کنید. خودم در تلاشم یاد بگیرم.

بعضی‌وقت‌ها سعی بر قشنگ جلوه‌دادنِ خیلی چیزها، اهانته. به غم فرد، به دردهاش و حتی به چیزهای قشنگ توی ذهنش. بعدم اگه یک درصد منو از نوشته‌هام دنبال کرده بودی، نمی‌اومدی بگی «پیچیده‌ش نکن». ولی حالا ممنون از تلاشت. بی‌ثمر نبود‌‌. فهمیدم خیلی‌ها هنوز دنبال حقیقت نیستن، دنبال سلیقه‌هاشون‌ان.

تا امشب اینجا نباشی، جای من هرگز متوجه نیستی. می‌ذارم به حال خوشی که داری باقی بمونی بچه‌ی آدم.

یعنی می‌خوای بگی تو از پیر شدن و این دردسرهاش نمی‌ترسی؟ :)

حرف قشنگی برای امشب ندارم که بگم. تا صبح من باید کنار مادربزرگم بیدار و مراقب بمونم. تا اینجا که بسی گریه‌آور و زجرآور بوده. شنیدن ناله‌های یه آدم دیگه درحالی که مدام درخواستِ کمک می‌کنه برای ابتدایی‌ترین نیازهاش، باعث میشه به این فکر کنم چرا دوران کرونا، روز کنکورم ماسک زدم؟

اعتماد به خودم و آدم‌ها خسته‌م کرده. وقتی می‌بینم خودشون در حق همدیگه بد می‌کنن، ناامید می‌شم از اینکه بهشون دوباره و دوباره اعتماد کردم. آدم‌هایی رو می‌بینم که متأهلن ولی می‌خوان برای منِ غریبه به جایِ/در کنارِ همسرشون محبت و توجه خرج کنن، با خودم میگم این قشنگیِ تو وجود این آدم‌ها می‌تونه با یک جهت‌دهی نادرست، خیلی راحت تبدیل به زشتی و نادرستی و ناپاکی بشه. و چه سود که آدم هی تلاش کنه بین این موجوداتِ ناامیدکننده زندگی کنه و خودش رو وفق بده؟ این موجوداتی که حتی چیزهای به اسم قشنگ رو هم خراب و زشت می‌کنن...

یه وُیس برای {م.ع} گرفتم، به خودم اومدم دیدم ۱۳ دقیقه شده. توی ویس تشکر و معذرت‌خواهی کردم که تا اینجا گوش داده، بعد از همون لحظه همچنان ادامه دادم تاااا در نهایت شد ۱۶ دقیقه و نیم! بعد این در حالیه که گاهی انرژی جواب دادن یک تک‌پیام از بقیه رو ندارم. و خب بله که به شخص‌اش و موضوع هم بستگی داره!

فکر کن روزی به این درجه از رهایی برسیم دوست.
فکر کن روزی به این درجه از رهایی برسیم دوست.

منتظرم این روزهای عجیب بگذره تا سر فرصت بتونم همه‌چیز رو با یک جمع‌بندیِ(امیدوارم خوب) براتون تعریف کنم. فعلا همه چیز در معلق‌ترین حالت خودشه. بذار ببینم؟ آره واقعا بی‌اغراق، همه‌چیز غیرقطعی و بی‌سرانجامه! یک عالمه پرونده‌ی باز توی زندگیم هست. دوست‌دارم یه روز بیام بگم و این‌یکی و اون‌یکی و فلان‌یکی تموووم شد! بلاخره تموم شد!

امشب بهم خبر دادن که مادربزرگم از یه جایی افتاده و مهره‌ی کمرش خُرد شده و با نخاعش برخورد داشته که اگه وضعیت بهتر نشه و عمل جواب نده، برای همیشه پاهاش فلج می‌شه. قرار بود فردا صبح من و مادرم بریم بیمارستان کنارش بمونیم که الان بهم گفتن نیاز نیست من همراهشون برم. امشب نگرانش بودم و وقت و بی‌وقت یادش می‌افتادم و می‌رفتم توی فکر(من خیلی آدمِ در فکر فرو رونده‌ای هستم و معمولا هم به یک چیز مشخصی دارم فکر می‌کنم که از حالت چهره‌م مشخصه از زمین و زمان جدا شدم). {س.ق} متوجه غم‌ام شد، اومد و باهم حرف زدیم، بغلم کرد و برام شکلات خرید تا کمتر ناراحت باشم. امیدوارم توی زندگی همه‌تون از این دوست‌ها باشه. حس شبنمِ روی برگ سبز رو به آدم میدن. سایه‌ت مستدام بامعرفت‌.🌿