uz
Feedback
من!

من!

Kanalga Telegram’da o‘tish

و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید ای من! __تذکره‌الاولیا

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
378
Obunachilar
-324 soatlar
-167 kunlar
-3930 kunlar
Postlar arxiv
4_6046641640062324313.mp36.00 MB

Repost from من!
و دیوانه‌تر از همه بی‌تردید کسانی هستند که در دیگران آثار جنونی را می‌بینند که در خود نمی‌بینند. __شیطان/ لیو تالستوی

مدتی که به خوندنِ این کتاب سپری شد، مدام به یاد کتاب شیطان اثر تولستوی می‌افتادم.

برخی با اثرم همچون ظرفی پر از کثافت، خون، گنداب، زباله و از این قبیل برخورد کرده‌اند. با ادا و اصول منتقدان آشنایم، حتی خودم هم مرتکبش شده‌ام، اما اعتراف می‌کنم که در برابر این‌همه حمله دستپاچه شدم. دریغا! از همکارانم حتی یک نفر هم پیدا نشد که در توضیح اثرم بکوشد، در دفاعش که هیچ! در میان همهمه‌ی اصواتی که بانگ می‌زدند: «نویسنده ترزراکن مفلوک هیستریکی است که هوس هرزه‌نگاری داشته»، بیهوده منتظر بودم صدایی پاسخ دهد: «نخیر! این نویسنده فقط روانکاو است، کسی که توانسته محو فساد بشری شود و در این محو شدن، همچون پزشکی است در سالن تشریح.» __ترزراکن🫆/ امیل زولا    (از مقدمه‌ی کتاب)

دیگه از بی‌پولی و گرونیِ کتاب‌ها روی آوردم به طاقچه. :/

photo content

آسمان را بنشانیم میان دو هجایِ هستی ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم نام را باز ستانیم از ابر از چنار، از پشه، از تابستان روی پای تر باران به بلندی محبت برویم در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم کار ما شاید این است، که میان گل نیلوفر و قرن پیِ آواز حقیقت بدویم. __سهراب

رنگ.🌱🍅
+3
رنگ.🌱🍅

photo content
+2

Repost from N/a
...می‌دونه دنیا سرابه

Repost from N/a
نَفَس بکش، یک مژده بگیر، و من حتی به خورشید هم به تو حسادت می‌کنم. نَفَس بکش، یک نشانه به من بده، و از چشم مردم بر تو می‌ترسم، حتی از چشم خورشید. حتی به خورشید هم به تو حسادت می‌کنم، و از چشم مردم بر تو می‌ترسم، حتی از چشم خورشید. نَفَس بکش، یک نشانه برایم بگذار، رنگ چشمانت در من جرقه‌ای از آتش روشن می‌کند. یک نفسِ پر از هوا بکش، و من روحم را، همراه با تلخی‌اش، بر تو می‌افشانم. حتی به خورشید هم به تو حسادت می‌کنم، و از چشم مردم بر تو می‌ترسم، حتی از چشم خورشید. تو اصل و ریشه‌ای، و تو نشانه و فرمانروایی، میان دستانت رازهایی پنهان است. تو خودِ فصل و تمامِ داستانی، و من بدون چشمان تو، نابینایم. حتی به خورشید هم به تو حسادت می‌کنم، و از چشم مردم بر تو می‌ترسم، حتی از چشم خورشید.

__(از شما🌱)

خیلی خوش‌سلیقه‌اید. بخیل هم نباشید، معرفی کنید باز :)

-این چیه؟ -قطعه‌ای که عاشقشم. -موسیقی شادیه؟ _شاد نه، ولی پرجنب‌وجوشه. در مورد یه طوفانیه که در راهه، حشرات احساسش می‌کنن و آشفته می‌شن. بعد طوفان می‌رسه، با رعد و برق و باد.

بی‌نظیر بود.:)

در تنهایی من اون آزادی‌ای که در موردش صحبت می‌کردی رو حس کردم، و همینطور نبودن تو رو. __🎞Portrait of a lady on fire (پیشنهاد
+5
در تنهایی من اون آزادی‌ای که در موردش صحبت می‌کردی رو حس کردم، و همینطور نبودن تو رو. __🎞Portrait of a lady on fire (پیشنهادِ شما🌱)

__(از شما🌱)

برای رئیس‌جمهوری نمی‌نویسم که هر صبح مسواک می‌زند تا از صلح بگوید. برای مردمی نمی‌نویسم که دهان چمدان‌شان پر از شعر است. برای فشنگ‌ها می‌نویسم. دوستانی که مدت‌ها زیر سقف یک کارخانه ساکت بودند به دو جبهه‌ی مختلف که فروخته شدند، تازه فهمیدند چقدر حرف برای گفتن دارند. __جاوید هاشمی

مرا دفنِ سراشیب‌‌ها کنید که تنها نَمی از باران به من رسد اما سیلابه‌‌اش از سر گذر کند مثل عمری که داشتم. __بیژن الهی

photo content