من!
الذهاب إلى القناة على Telegram
و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید ای من! __تذکرهالاولیا
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
378
المشتركون
-324 ساعات
-167 أيام
-3930 أيام
أرشيف المشاركات
378
برخی با اثرم همچون ظرفی پر از کثافت، خون، گنداب، زباله و از این قبیل برخورد کردهاند. با ادا و اصول منتقدان آشنایم، حتی خودم هم مرتکبش شدهام، اما اعتراف میکنم که در برابر اینهمه حمله دستپاچه شدم. دریغا! از همکارانم حتی یک نفر هم پیدا نشد که در توضیح اثرم بکوشد، در دفاعش که هیچ! در میان همهمهی اصواتی که بانگ میزدند: «نویسنده ترزراکن مفلوک هیستریکی است که هوس هرزهنگاری داشته»، بیهوده منتظر بودم صدایی پاسخ دهد: «نخیر! این نویسنده فقط روانکاو است، کسی که توانسته محو فساد بشری شود و در این محو شدن، همچون پزشکی است در سالن تشریح.»
__ترزراکن/ امیل زولا
(از مقدمهی کتاب)
378
آسمان را بنشانیم میان دو هجایِ
هستی
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم
نام را باز ستانیم از ابر
از چنار، از پشه، از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است،
که میان گل نیلوفر و قرن
پیِ
آواز حقیقت بدویم.
__سهراب
378
Repost from N/a
نَفَس بکش،
یک مژده بگیر،
و من حتی به خورشید هم به تو حسادت میکنم.
نَفَس بکش،
یک نشانه به من بده،
و از چشم مردم بر تو میترسم،
حتی از چشم خورشید.
حتی به خورشید هم به تو حسادت میکنم،
و از چشم مردم بر تو میترسم،
حتی از چشم خورشید.
نَفَس بکش،
یک نشانه برایم بگذار،
رنگ چشمانت در من جرقهای از آتش روشن میکند.
یک نفسِ پر از هوا بکش،
و من روحم را، همراه با تلخیاش، بر تو میافشانم.
حتی به خورشید هم به تو حسادت میکنم،
و از چشم مردم بر تو میترسم،
حتی از چشم خورشید.
تو اصل و ریشهای،
و تو نشانه و فرمانروایی،
میان دستانت رازهایی پنهان است.
تو خودِ فصل و تمامِ داستانی،
و من بدون چشمان تو، نابینایم.
حتی به خورشید هم به تو حسادت میکنم،
و از چشم مردم بر تو میترسم،
حتی از چشم خورشید.
378
-این چیه؟
-قطعهای که عاشقشم.
-موسیقی شادیه؟
_شاد نه، ولی پرجنبوجوشه.
در مورد یه طوفانیه که در راهه، حشرات احساسش میکنن و آشفته میشن.
بعد طوفان میرسه،
با رعد و برق و باد.
378
+5
در تنهایی من اون آزادیای که در موردش صحبت میکردی رو حس کردم،
و همینطور نبودن تو رو.
__🎞Portrait of a lady on fire
(پیشنهادِ شما🌱)
378
برای رئیسجمهوری نمینویسم
که هر صبح مسواک میزند
تا از صلح بگوید.
برای مردمی نمینویسم
که دهان چمدانشان
پر از شعر است.
برای فشنگها مینویسم.
دوستانی که مدتها
زیر سقف یک کارخانه ساکت بودند
به دو جبههی مختلف که فروخته شدند،
تازه فهمیدند
چقدر حرف برای گفتن دارند.
__جاوید هاشمی
378
مرا دفنِ سراشیبها کنید
که تنها نَمی از باران به من رسد
اما سیلابهاش از سر گذر کند
مثل عمری که داشتم.
__بیژن الهی
