uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

باگ نویس فعلی، کشاورز آینده

باگ نویس فعلی، کشاورز آینده

Відкрити в Telegram

OLD: SomeRegularBPDguy Everybody is welcomed to join 🦖 -Do you think God stays in heaven because he too lives in fear of what he's created? برای درخواست جوین شدن به چنلتون پیام ندین🙏🏻 http://t.me/BluChtBot?start=61a5a807bcd5aa8a8949

Показати більше
107
Підписники
-124 години
-17 днів
-130 днів
Архів дописів
بهم گفت آدما تو رو رها نکردن. تو اونا رو جا گذاشتی و رفتی. چون تو جاری بودی، تغییر می‌کردی، رشد می‌کردی. اونا راکد بودن، می‌خواستن راکد هم بمونن. جلوی رشد تو رو هم نمی‌تونستن بگیرن. پس دیگه ادامهٔ راه رو باهات نیومدن.

روز که هیچی، زندگی رو باید اینجوری کرد...

آدم‌ها گاهی ناگهان فرو می‌ریزن، نه چون ضعیفن، بلکه چون سال‌ها قوی بودنشون دیده نشده و بدن بالاخره می‌گه «دیگه بسه».

خستگیِ تصمیم (decision fatigue) چیه؟ بعد از چند تصمیم پشت سر هم، ذهن دیگه نمی‌تونه فرقِ مهم و کم‌اهمیت رو تشخیص بده، به همین دلیل کیفیت تصمیم‌هایی که می‌گیری شدیدا افت می‌کنه. تسلیم شدن در برابر یه تیکه پیتزای چرب و پر از پنیر، در انتهای روز، خیلی ساده‌تره، چون ذهنت از صبح، کلی تصمیم ریز و درشت گرفته. پس مهمه روزت رو طوری بچینی که انرژی تصمیم‌گیری‌ت برای موضوعات مهم و اصلی حفظ بشه.

شب(صبح) تون بخیر🩶

قدیما از اینکه تا صبح بیدار میموندم و بقیه خواب بودن ناراحت بودم اما الان، اینکه بیخوابی سراغم اومده و میبینم بقیه هم مثل خودم بیدارن، عمیقاً غمگینم میکنه. چی به سرمون اومده....

Repost from Sinners Club
زندگی باعث میشه به خودت شک کنی تا ایمان بیاری که انسان جایز الخطاست و می‌تونی گاهی تو زندگیت از خط فرضی‌ای که برای خودت رسم کردی حتی به اشتباه اونورتر بری.

Repost from .
این پیام تا ۴۸ ساعت آینده هر چقدر ویو بخوره، به همون اندازه هفته دیگه از دم خونه خودم راه میوفتم یه مسیری رو مستقیم میگیرم راه میوفتم قدم میزنم میرم تا به یه جایی بریم. ۲ کا ویو؟ ۲ هزار قدم. بدون وقفه ویو بیشتر؟ خب آره قدم بیشتر ۱) اینجا گزارش میدم ازش ۲) ازش یه ویدیو یوتوب درست می‌کنم پ.ن: می‌خواستم سوپرایز باشه ولی اسم تمام کانالا رو چاپ میکنم، جدا جدا به یه ستونی توی شهر میچسبونم.

ماکه هیچ کاری نمیکنیم این ظرف ما چی توشو رسوب بسته که دیگه حالا ظرفیتی هم نداره...

احساس «بی‌حسی هیجانی» برخلاف ظاهرش یک دفاع فعاله. بدن برای جلوگیری از فروپاشی، شدت احساسات رو پایین می‌آره. این خاموشی، خودش یک پیام واضح داره: ظرفیت تموم شده.

Repost from N/a
حباب توانایی! خیلی وقته میخوام راجب این موضوع بنویسم ولی فرصت نمیشد. احساس میکنم خیلی از ادم هایی که حداقل من باهاشون ارتباط دارم درگیر یک بیماری به نام حباب توانایی ان ، منظورم چیه از این اصطلاح ساختگی؟ یعنی اینکه بیش از چیزی که تا به حال انجام دادن یا بودن نسبت به توانایی هاشون درآینده خوشبینن. حالا فکر کنید این وسط یه چیزی به اسم هوش مصنوعی «Chat gpt, Gemini و..» هم میاد این اختلاف توانایی رو بیشتر میکنه و درواقع این حباب رو باد میکنه. مثلا شما ازش بپرسید چطور میتونم در یک برنامه ی ۴ساله به سمت مشاور اقتصادی ترامپ در کاخ سفید برسم. میاد برای شما گام ها ومسیر رو رسم میکنه و میگه که ایول که انقدر بزرگ فکر میکنی!! یا به قول یه دوستی طرف هنوز برای خرید روزمره ی زندگیش نمیتونه مذاکره کنه، به فکر اینه چطور میتونیم داروهای تولید داخل رو صادر کنیم به کشور های حاشیه خلیج فارسی در۲۱ سالگی! خیلی وقت ها اهدافمون و خواسته هامون سرعت رشدش جلوتر از سرعت رشد خودمون ، توانایی هامون و شخصیتمون میره و این فاصله ی بین این هارو یسری چیز هامثل این هوش مصنوعی ها بیشتر هم میکنه. نتیجه میشه چی؟ میشه سرخوردگی و احساس ناتوانی کردن و درنهایت از دست دادن ارزش و انگیزه برای انجام دان کار ها واهدافی در سایز و اندازه ی خود فرد . مخالف رویا پردازی و هدف های بزرگ داشتن نیستم ولی بنظرم بهتره این هدف ها یا رویاها رو خیلی اولا تبدیلش به حباب نکنیم ودوم این که مسیر رشد اهدافمون رو حداقل با رشد خودمون متناظر کنیم.

گاهی بالغ‌ترین کار اینه که بگی: من نمی‌کشم و از یک نفر کمک بخوای

بخشش کسی، به معنای رفع مسئولیت از اون فرد یا نادیده گرفتن عواقب کارهاش نیست. بلکه به این معناست که دیگه حاضر نیستی خودت رو تا ابد به درد و خشم گذشته زنجیر کنی. بخشش یعنی قبول کنی اون اتفاق افتاده، سهم واقعی‌ات رو در تجربه‌ات ببینی و از چرخه تکرار رنج خارج بشی.

تو مغزم دقیقا همینقدر تب باز شده دارم.
تو مغزم دقیقا همینقدر تب باز شده دارم.

حمل کردن رازها فشار جسمی ایجاد می‌کنه. سکوت طولانی، شکل منحصر به‌ فردی از خستگیه که عضلات، خواب و حافظه رو آشفته می‌کنه.

رهایی از گذشته یعنی ایجاد یک آینده‌ی قابل‌زیستن، نه پاک کردن خاطرات. نمی‌شه حافظه رو پاک کرد، اما می‌شه معناهای جدیدی براش ساخت. گذشته همراه ما خواهد بود، اما دیگه اونقدر برامون آزار دهنده نیست.