uk
Feedback
𝐜𝐚𝐫𝐭𝐫𝐞𝐟

𝐜𝐚𝐫𝐭𝐫𝐞𝐟

Відкрити в Telegram

‌یه جور پناه‌گاه‌ ذهنی. @ANIIS1bot

Показати більше
541
Підписники
-124 години
+107 днів
-830 днів
Архів дописів
ولیعصر-پاییز۱۴۰۵
+1
ولیعصر-پاییز۱۴۰۵

هوای بارونی داریم تا هوای بارونی‌.یه هوای بارونی غمت رو تازه میکنه، خاطرات رو از ته صندوق ذهنت میکشه بیرون و دلت میخواد از تخت بیرون نیای،زیر بارون نری حتی پنجره رو میبندی چون صدای بارون مهم نیست و آهنگ های غمگینت رو گوش میدی.یه هوای بارونی انگار امیدت رو زنده میکنی؛ نه از اون امید های هیجانی، از اون امید ها که یکم با خودت مهربون‌تری و فکر میکنی زندگی هم مهربون‌تره.یه لبخندی رو روحت نقش بسته و خودت متوجه‌ش نیستی یه دفعه به خودت میای میبینی داری از هوای بارونی و زندگی لذت میبری‌.

گاهی اوقات دلم میخواهد در تاریکی گم بشوم. از خود میگریزم، از خودم که همیشه مایه‌ی آزار خودم بوده‌ام. از خودم که نمیدانم چه میکنم و چه میخواهم. فروغ فرخزاد

Відеоповідомлення00:46

یه ربع اخر زندگیت چه موزیکی پلی میکنی؟

Hamisheh Ghayeb.mp39.99 MB

مشکلم با درددل کردن اینه که بعد از اینکه حال و اوضاعت خوب میشه همش حس میکنی در چشم های طرف مقابل همیشه همون انسان بیچاره و ضعیفی که موقع درددل کردن بهش نشون دادی.

نمیدونم هوا هوای بیرون رفتن و دور زدن تو شهره یا زیر پتو موندن و فیلم دیدن.

وقتی نمی میرم هم دردسر سازم هم دست‌و پاگیرم اما به هر تقدیر باید تحمل کرد سر بار بودن را

قیمت هودی ها انقدر گرون شده که داره ذوقم برای سرد شدن هوا کور میشه.

موزیک.mp33.16 MB

جمله در حد یه سیگار بیا ببینمت با اختلاف جمله موردعلاقمه.

دوست دارم یکی ازم بپرسه تو کی هستی؟تا بگم: من؟ خالی از عاطفه و خشم،خالی از خویشی و غربت،گیج مبهوت بین بودن و نبودن.

photo content
+9

کاش چون پاییز بودم، کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد آفتاب دیدگانم سرد میشد آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ می زد وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم شاعری در چشم من می خواند شعری آسمانی در کنار قلب عاشق شعله می زد در شرار آتش دردی نهانی نغمهٔ من همچو آوای نسیم پر شکسته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته پیش رویم : چهرهٔ تلخ زمستان جوانی پشت سر : آشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه ام : منزلگه اندوه و درد و بدگمانی کاش چون پاییز بودم، کاش چون پاییز بودم. فروغ فرخزاد اندوه پرست-دیوار

این ترم دعا نویسی برمیداشتم بهتر از برنامه نویسی بود.

photo content

طرف درحالی که بوی ناپولی از تمام اعضا و جوارحش میاد داره به مادرش میگه نه این بوی ادکلنمه من چیزی نمیکشم.

شبها‌ آنقدر به‌هم شبیهند که آدم می‌تواند یك شنبه را با چهارشنبه اشتباه کند. هیجان و ماجرا از زندگی همه‌ی ما رانده شده و در وسائل ارتباط جمعی اجتماع کرده. جنگ، آنجاست، ماجرا، آنجا، عشق، آنجا، و رنج نیز آنجا-در تصویر، در صوت و در حروف ریز و درشت. زندگی، جریان ساده‌ی مکرری دارد. و من، مدت‌هاست که می‌خواهم این جریان ساده زندگی را به شکل یك نمایشنامه‌ی تلویزیونی درآورم و بفروشم به تلویزیون. نادر ابراهیمی