-جستجوگرِ نور”
Відкрити в Telegram
نور همیشه راهِ خودش رو پیدا میکنه🌞 -دانشجوی روانشناسی -شیفتهی عشق، کتاب، دنیا، درخت، جنگل، گیاه، زردی نورِ دم غروب، باد میون درختها و هر چیزی که به زندگی وصلم میکنه.
Показати більше2 545
Підписники
+124 години
+147 днів
+4930 днів
Архів дописів
2 545
ما خودمون به خودمون و جامعهمون ظلم میکنیم. چون میخوایم با لقمهی آماده و از پیش تعیین شده هرکاری رو انجام بدیم. نمیشه! اصلا نمیشه. ته این راه آسیب به تو و بعدم آسیب به دیگرانه.
2 545
Repost from امید در لب مرز
پیش اومده که به خودمم قبلا ممبرام پیام میدادن که پول میدیم حرفای ما رو گوش کن، یا فقط چت کن پول بدیم راهنمایی کن، اینا همه از ناآگاهی خودمون میاد که با همین نداشتن اطلاعات کافی همینارو به یکی میگین و قبول میکنه و بهتون آسیب میزنه! ما تراپی در جهت وویس خالی و چت نداریم یا تلفنی بدون تصویر!! روان درمانگر شما اصن نباید روزمره نویس شما باشه! رابطه درمانی فقط باید مختص با همون فضا باشه! نباید نقش دیگهای جز درمانگر واستون داشته باشه مثل معلم و دوست و هرچیز دیگهای! چرا وقتی میخواین واسه تراپی رفتن پیش یکی اقدام کنین سرچ نمیکنین؟ از هوش مصنوعی قوانین اخلاقی اتاق درمان و تراپیست و بپرسین، چرا میخواین از ندونستههاتون سواستفاده بشه؟ حتی اگه تمام قوانین هم میدونستین و ذرهای تخطی توی رفتار درمانگرتون دیدین بااااید بهش بگین، چون شما هزینه میکنین، تایم میذارین، اون بُعد آسیب پذیریتون و نشون میدین، هرچیزی که باعث شک شما نسبت به تراپیستتون میشه حالا چه از نظر اخلاقی چه حس امنیت گرفتن باید گفته شه و اون وظیفه داره تا به خواستهی شما احترام بذاره و شفاف سازی کنه یا معذرت خواهی کنه اگه ناخواسته جایی شما رو ناراحت و آزرده کرده. اگرم که رفتار غیرحرفهایش و نپذیره و اصلاح نکنه توی ادامه دادن باهاش تجدید نظر بشه.
2 545
Repost from امید در لب مرز
من خودم چندسال پیش تجربهی چندتا روانشناس غیرحرفهای و بیسواد و داشتم که بهم آسیب زدن که یکیشون و یسال پیش دربارش تو کانال نوشتم که بعد چندسال رفتم ازش شکایت کردم و از همه جا طرد و بیرون شد. میخوام بگم در دنیای واقعی هم بخاطر ضعف سازمان نظام روانشناسی که رسیدگی درستی روی روانشناسها نداره خیلی بیشتر باید مراقب بود چه برسه به روانشناسهای مجازی، من چندسال پیش، پیش دونفری رفتم که دونفرشون بالینی نداشتن و اون مرکز فقط بخاطر پول به من میگفتن بالینی دارن، استادایی تو دانشگاه داشتم که روابط دوگانه برقرار میکردن و به دانشجوها میگفتن بیاین پیش من تراپی، استادایی بودن که پول میگرفتن کارگاه نمیذاشتن، یا پول میگرفتن مدرک و دیگه نمیدادن، اینا تازه در صورتی بود که اون شخص ترسی نداشت انگار از زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی، از آبرو نمیترسید، فقط واسشون پول مهم بود، حالا سوال اینجاست که وقتی فیلتر کردن یه روانشناس اخلاق مدار و باسواد تو دنیای واقعی انقدر سخته، ما چطور میتونیم به راحتی و چشم بسته به کسایی تو مجازی اعتماد کنیم که فقط گفتن روانشناسی خوندن؟ تو آسیب ببینی به کجا میخوای بخاطر این مثلا روانشناسها شکایت کنی و حقت و بگیری؟ تو جامعهای هستیم که هیچکس بیشتر از خودت دلسوز خودت نیست!! این آگاهی توعه که باعث میشه از آدمای کاسب روان دور بمونی! خیلیا حتی اگر دکترا هم بگیرن بازم روانشناس حساب نمیشن چون خودشون از خیلی وقت پیش هدفشون و نشون دادن که علاقهای به درمان و همدلی ندارن، دنبال کاسبی از آسیبپذیری و تروماهای آدمان! من همیشه به همون اندازه که اون روانشناسایی که بهم آسیب زدن و لعنت میکنم به همون اندازه همونایی که به دروغ تبلیغشون و پیش من میکردن لعنت میکنم و نمیبخشم!! پس اگر فقط بخاطر چهارتا ممبر، حمایت و تبادل با کسایی میکنی که خودشونو روانشناس جا میزنن، بدون هیچ فرقی از نظر نداشتن اخلاق با همون آدمی که کاسبی از درد مردم راه انداخته نداری!! و اگر دانشجو روانشناسی هستی، بدون خیلی زودتر از بقیه جاده رو واسهی این مدل کلاهبردارهای پر زرق و برق باز کردی، و بدون تو مسئولی در برابر اینکه کسی و حمایت کنی که معلوم نیست قراره با روان آدما چیکار کنه، و اگر کسی آسیب ببینه بیشک تو هم شریکی!
2 545
چمیدونم شاید این سردرد و چشمدردا باعث بشن بعدا گریه نکنم یا گریهام از سر خوشحالی باشه🤲🏻
2 545
امیدوارم اگه آمریکا باز دلش خواست که بزنه، بزنه تو فرق سر من. چون من دیگه نمیکشمممممممم
2 545
گیرنده های تنی حسی مختص این هستند که چه موقع رویداد حسی رخ داده، پایان یافته و چه مقدار ادامه داشته.
دو نوع گیرنده بر این حساب هست:
•گیرنده انطباق سریع:
شروع+اتمام رخدادن محرک.
شامل:
گیرنده لامسه (مایسنر)
گیرنده جنبش(پاچینی)
گیرنده ارتعاش(رافینی)
•گیرنده انطباق کند:
تا وقتی که گیرنده وجود دارد و ادامه دار هست.
شامل :
گیرندههای انطباق کند(مرکل و مو)
2 545
انواع گیرندههای تنیحسی:
تحریک: درد، دما، خارش. گیرندهها: نوک دندریتهای نورون حسی هستند(پایانه عصبی آزاد).
فشار: تمیز اشیا از طریق لامسه. مسئول انتقال: اجسام پاچینی.
حرکت: ادراک موقعیت و بدن آگاهی. گیرندههای موقعیتی تویط پایانه عصبی محصور هستند. اندام تاندون گلژی.
2 545
*important*
عقدههای پایه: تنظیم نیروی حرکت+ عادت آموزی یا تداعی و انگیزش و هیجان
ساقهمغر: حرکت نوعی گونه، الگوی تیمار و تیمار کردن، حفظ وضعیت بدن، راست ایستادن، هماهنگ کردن حرکات اندامها، شناکزدن و راهرفتن و آشیانه
سازی و تولید الگوهای پیچیده رفتار انطباقی.
مخچه: زمانبندی حرکت، تصحیح حرکت و کنترل تعادل. بیش از کورتکس چین خوردگی داره، چهار برابر نورون های کورتکس هست.
2 545
نباید ذهنمو به تیرگی و سیاهی عادت بدم. نمیخوام به فقدان نور و روشنی خو بگیره. نمیخوام وقتی یه شمع کوچیکِ نصفه و نیمه دید، ازش بگذره و بگه:« این که فایدهای نداره، من انقدر به تاریکی عادت دارم که به نور کم سوی یک شمع راضی نباشم» من میخوام حتی اگه تو تاریک و سردترین روزای زندگیمم، بازم به وجود نور ایمان و باور داشته باشم؛ چون وقتی آدم به وجود چیزی باور و اطمینان داره، مدام جستجوگری میکنه که پیداش کنه! ولی امان از اون روزی که درمونده بشه. امان از اون روز که خودش رو با سیاهی و تاریکیهای دور و برش وفق بده. تو اون نقطه حتی اگه کمکدستی هم باشه که اونو از غار تنهاییش بیرون ببره، بازم جرئت دلکندن از غار سیاهِ ناامیدیش رو نداره؛ چون فکر میکنه تاریکیِ شناختهشده، شروع و اتمامِ زیستنه و به هرجا که بره، اون نقطهی مکندهی بیانتها، وجودش رو میبلعه. من نمیخوام با سیاهچالهی تاریکی درونم به روشنی برسم. میخوام تاریکیا رو بدم بره. میخوام وجودم به سبزی و زردیِ زندگی مطمعن باشه. میخوام که اگر تاریکیای هم هست، بهجای فرار و جنگیدن و تسلیمش شدن، دستشو بگیرم و کنار رودخونه تموم چرک و کثیفیهاشو از تنش بتکونم. دلم نمیخواد ناامید بشم. دلم نمیخواد وجودم به سیاهیه یأس و ناامیدی، چرک بشه.
2 545
هر چی بیشتر به آزمون نزدیک میشم، گُنگ بودن لحظات برام بیشتر میشه. نمیدونم دارم چیکار میکنم. نمیدونم.
2 545
اما عزیزم، اگر غمی به سمت تو روانه شد، اگر تیری به شانهات خورد و تو را از پا انداخت، بدان که من حاضرم از خودم بگذرم که تو بی هیچ زخم و آسیبی، بروی و بمانی و آزادانه زندگی کنی. آغوشِ من برای تو، به مثابهی شاخهی کوچکیست که خانهی پرندگانِ آزاد و رهاست. با شاخههایم برایت قفس نمیسازم، تو را به این ارتفاع، محدود نمیکنم. میخواهم در نهایت عاشقی، خانهی امنات باشم، پر پرواز و مامنات باشم. میخواهم شوق خندیدنِ مستانهات به هنگام پرواز را ببینم و از سبکبالیات، به این عشق ببالم. عزیزم! تو برای من،به زیبایی آزادی، معصومی. تو را با خودت، با علایقت، با شوق پر گرفتنت دوست دارم.
2 545
من همیشه برای روابطم تلاش میکنم. چه در سکوت و صبر و تحمل؛ برای تغییر چیزهایی که هیچوقت تغییرپذیر نیستند؛ و چه با صحبت و در میان گذاشتن رو در رو. اما یکجایی، در یک نقطهای، وقتی ببینم کسی بهاندازهی من برای ارتباط و دوستی تلاشی نداره، وقتی ببینم بعد از بارها ارتباط و توضیح، این رابطه باری به روی دوش طرف مقابلم نداره، دست از تلاش و کمک و ادامهی ارتباط میکشم. حتی اگر بتونم خیلی راحت، تمام بندهای باقیماندهی پوسیده رو هم میبُرم و قطع میکنم. من هیچوقت آدم روابط نصفه و نیمه و پر از ابهام نبودم. تو دنیایی که هر لحظهاش پره از عدم پیشبینی و قطعیت ناپذیری، وجود آدمهایی که شهامت ارتباط مستقیم و روشن رو ندارن، در زندگی من جایی برای اونها نیست. حرفم ممکنه تلخ و گزنده باشه! ممکنه حتی بد برداشت بشه؛ اما مگر من چند روز زندهام و چقدر فرصت دارم که تمام عمرم به ساختن و رشد دادن افرادی باشه که حتی ریشهاشون برای ریشهدوانی اماده نیست!
2 545
حق دارین لفت بدین! منم اگه یکی انقدر حرف میزد و از چیزای تکراری میگفت لفت میدادم.
2 545
باورش سخته ولی، من شبا رو میگذرونم که به خواب برسم و بیهوش بشم از خستگی. دلم برای اینروزای خودم میسوزه🦦
2 545
واقعا احساسات و افکار آدمیزاد تو دوران سخت و طاقتفرسایی که همهی زور و تلاش خودش کرده، خیلی خیلی خیلی جالبه!
فکر کن! تو دل جنگ، تو دل اعتراضات، تو دل اشک، غم، فشار و سختی روزایی که اینترنت نبود، امیدی وجود داشت که میگفت تو از پسِ هرچیزی برمیای! اما حالا، تو نقطهی پایان، یکهو تموم امیدهای توی قلبت میمیره. تموم آرزو و هدفهایی که داشتی، با یه میتونم، میشه، از کجا معلوم از پسش بر بیام و در واقع یه ابهام پر رنگِ خاکستری جای تموم رنگای زیبا و شاد رو میگیره. حقیقتا تو این نقطه دیگه نمیتونم اون آدم امیدوار قبل باشم. نمیتونم هر روز صبح با فکر تونستن و شدن برم جلو. پذیرفتمش که این حس هست. فقط با تموم وجودم این کار رو تا روز جلسه و خود کنکور ادامه میدم که شرمندهی خودم نشم.
