1 947
Підписники
+724 години
+127 днів
+1630 день
Архів дописів
1 948
اگر دیگر نبودم، پیدایم کن در بارانی که به هنگام نیمهشب خودش را به پنجرهی اتاقت میکوبد؛ مرا پیدا کن در هر موسیقیای که میشنوی؛ در هر نوازشی که باد بر گونههایت مینشاند. بدان اگر دیگر نبودم، در هر لحظه از زندگیات دست بر چانه در حال تماشای تو هستم؛همانگونه که دوست داشتی.
1 948
تو بعدها مرا به یاد خواهی آورد. مرا که اگر برای همه تبر بودم، برای تو شاخهی نازک و تازهی درختی جوان بودم.
1 948
روزها، تمامی افکار و دغدغههایم سر برمیآورند و در اوج ذهنم درهم میپیچند و بیامان بر یکدیگر میلولند؛ چنان ازدحامی برپا میشود که گویی هیچ روزنهای برای سکوت باقی نمیماند. امّا شب که فرا میرسد، خویشتن را تابآورتر مییابم؛ انگار لایهای از آشوب فرو مینشیند و رسوبی از آرامش در ژرفای وجودم تهنشین میشود.
شب، قلمرو بیقید رهایی است؛ نه تکلّف لبخندی بر چهره باید نشاند و نه الزام سلامی بر زبان راند. نه شادی به اغراق قد میکشد و نه اندوه مجالی برای طغیان مییابد. در تاریکی فراگیر شب، از هیاهوی تعهّدات روزانه میگریزم، سبکبار و بیحساب، چنانکه گویی دیگر بدهکار زندگی نیستم و جهان نیز طلبی از من ندارد.
1 948
Repost from محمّدِامین
و من کاش میتوانستم از تو مراقبت کنم، در برابر رنجها، دردها، غمها. کاش تو بیغمترین آدم دنیا بودی و غرق در خوشحالی. غمگین که میبینمت، دنیای من فرو میریزد.
1 948
Repost from N/a
شبها تصمیم میگیرم نجاتدهندهی جهان باشم روزها اما جنازهای هستم به دنبال تشییع آبرومند.
1 948
گرچه باد از شش جهت خاموش میخواهد مرا
شعلهای مانده است از ایران، نگهبانم هنوز
حسین جنتی
1 948
اسلام نه آن چهرهی بزک شدهی اماراتی ست و نه چهرهی خشن داعش. حتی همین چهرهی رنگ و رو رفتهی جمهوری اسلامی هم نیست. اسلام؛ جایی میان تاریخ، در کنار گلهی گوسفندان، نظارهگر تاریخ است که تا کجا باد اغنای خدا بوزد و تا کجا انسان نفهمد که لفی خسر و ظلوما جهولاست؟
1 948
گاهی آنقدر میترسم که نیمه شب از خواب میپرم. میترسم دیگر هرگز بهتر نشوم. همیشه همینطور پیچیده باقی بمانم و اینجا پیر شوم. آنقدر سردم میشود که انگار از درون یخ زدهام. وحشتناک است. خیلی سردم میشود.
1 948
مشخص نیست تا کی میخواهم این روند را طی کنم؟ منظورم نوشتن است. به چه قصد و امید؟ اصلا چه حاصلی دارد؟کاش راهی میبود متوقفش میکردم، یا متوقف میشدم. کاش جایگزین بهتری میافتم برای نجات پبدا کردنم از این مهلکه.
1 948
من هرگز نمیتوانم نوشتن و گریستن دربارهی دو چیز را متوقف کنم؛ «تو» و این «سرزمین».
1 948
Repost from N/a
تو را بهانه میکنم که بنویسم. تو عروسک کوکی نوشتههای من هستی، کوکت میکنم و آهنگ آرامی پخش میشود. آهنگ نوتهای کلمهها را توی ذهنم روشن میکند. بین نتها مقدار زیادی "تو" دارم. جملهها با تو آغاز میشود. پایان نوشتههایم ضمیر تو دارد. وسیلهی بازی کلمه های من شدی. خودت فکر نمیکنی ماشین تحریر منی؟ داستانهای مرا میقاپی روی دکمههای صدا دارت که تق و تق و تق جملهها حک بشوند و بعد با صدای تو خوانده شوند؟! این رسمش نیست عزیزم، قرار نیست ما با بلدیهای هم بازی کنیم.
1 948
و اگر بخواهی از من یک حرف به یادگار داشته باشی به تو خواهم گفت که همه برای یک زندگی خوب مبارزه میکنند. تو برای یک مرگ خوب برنامهریزی کن.
1 948
و اگر بخواهی از من یک حرف به یادگار داشته باشی به تو خواهم گفت که همه برای یک زندگی خوب مبارزه میکنند. تو برای یک مرگ خوب برنامهریزی کن.
1 948
Repost from N/a
تو را بهانه میکنم که بنویسم. تو عروسک کوکی نوشتههای من هستی، کوکت میکنم و آهنگ آرامی پخش میشود. آهنگ نوتهای کلمهها را توی ذهنم روشن میکند. بین نتها مقدار زیادی "تو" دارم. جملهها با تو آغاز میشود. پایان نوشتههایم ضمیر تو دارد. وسیلهی بازی کلمه های من شدی. خودت فکر نمیکنی ماشین تحریر منی؟ داستانهای مرا میقاپی روی دکمههای صدا دارت که تق و تق و تق جملهها حک بشوند و بعد با صدای تو خوانده شوند؟! این رسمش نیست عزیزم، قرار نیست ما با بلدیهای هم بازی کنیم.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
