es
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Ir al canal en Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

Mostrar más
1 947
Suscriptores
+724 horas
+127 días
+1630 días
Archivo de publicaciones
اگر دیگر نبودم، پیدایم کن در بارانی که به هنگام نیمه‌شب خودش را به پنجره‌ی اتاقت می‌کوبد؛ مرا پیدا کن در هر موسیقی‌ای که می‌شنوی؛ در هر نوازشی که باد بر گونه‌هایت می‌نشاند. بدان اگر دیگر نبودم، در هر لحظه از زندگی‌ات دست بر چانه در حال تماشای تو هستم؛همان‌گونه که دوست داشتی.

تو بعدها مرا به یاد خواهی آورد. مرا که اگر برای همه تبر بودم، برای تو شاخه‌ی نازک و تازه‌ی درختی جوان بودم.

روزها، تمامی افکار و دغدغه‌هایم سر برمی‌آورند و در اوج ذهنم درهم می‌پیچند و بی‌امان بر یکدیگر می‌لولند؛ چنان ازدحامی برپا می‌شود که گویی هیچ روزنه‌ای برای سکوت باقی نمی‌ماند. امّا شب که فرا می‌رسد، خویشتن را تاب‌آورتر می‌یابم؛ انگار لایه‌ای از آشوب فرو می‌نشیند و رسوبی از آرامش در ژرفای وجودم ته‌نشین می‌شود. شب، قلمرو بی‌قید رهایی است؛ نه تکلّف لبخندی بر چهره باید نشاند و نه الزام سلامی بر زبان راند. نه شادی به اغراق قد می‌کشد و نه اندوه مجالی برای طغیان می‌یابد. در تاریکی فراگیر شب، از هیاهوی تعهّدات روزانه می‌گریزم، سبک‌بار و بی‌حساب، چنان‌که گویی دیگر بدهکار زندگی نیستم و جهان نیز طلبی از من ندارد.

و من کاش می‌توانستم از تو مراقبت کنم، در برابر رنج‌ها، دردها، غم‌ها. کاش تو بی‌غم‌ترین آدم دنیا بودی و غرق در خوشحالی. غمگین که می‌بینمت، دنیای من فرو می‌ریزد.

Repost from N/a
شب‌ها تصمیم می‌گیرم نجات‌دهنده‌ی جهان باشم روزها اما جنازه‌ای هستم به دنبال تشییع آبرومند.

گرچه باد از شش جهت خاموش می‌خواهد مرا شعله‌ای مانده‌ است از ایران، نگهبانم هنوز
حسین جنتی

photo content

اسلام نه آن چهره‌ی بزک شده‌ی اماراتی ست و نه چهره‌ی خشن داعش. حتی همین چهره‌ی رنگ و رو رفته‌ی جمهوری اسلامی هم نیست. اسلام؛ جایی میان تاریخ، در کنار گله‌ی گوسفندان، نظاره‌گر تاریخ است که تا کجا باد اغنای خدا بوزد و تا کجا انسان نفهمد که لفی خسر و ظلوما جهولاست؟

‏من پذیرفتم ولی باز هم هر دفعه به همون خاطر گریه می‌کنم.

photo content

گاهی آن‌قدر می‌ترسم که نیمه‌ شب از خواب می‌پرم. می‌ترسم دیگر هرگز بهتر نشوم. همیشه همین‌طور پیچیده باقی بمانم و اینجا پیر شوم. آن‌قدر سردم می‌شود که انگار از درون یخ زده‌ام. وحشتناک است. خیلی سردم می‌شود.

مشخص نیست تا کی می‌خواهم این روند را طی کنم؟ منظورم نوشتن است. به چه قصد و امید؟ اصلا چه حاصلی دارد؟کاش راهی می‌بود متوقفش می‌کردم، یا متوقف می‌شدم. کاش جایگزین بهتری میافتم برای نجات پبدا کردنم از این مهلکه.

می‌تونید ازم تشکر کنید که مانع پاک شدن کانال شدم.

میتونید ازم تشکر کنید که مانع پاک کردن کانال شدم.

من هرگز نمی‌توانم نوشتن و گریستن درباره‌ی دو چیز را متوقف کنم؛ «تو» و این «سرزمین».

Repost from N/a
تو را بهانه می‌کنم که بنویسم. تو عروسک کوکی نوشته‌های من هستی، کوکت می‌کنم و آهنگ آرامی پخش می‌شود. آهنگ نوت‌های کلمه‌ها را توی ذهنم روشن می‌کند. بین نت‌ها مقدار زیادی "تو" دارم. جمله‌ها با تو آغاز می‌شود. پایان نوشته‌هایم ضمیر تو دارد. وسیله‌ی بازی کلمه های من شدی. خودت فکر نمی‌کنی ماشین تحریر منی؟ داستان‌های مرا می‌قاپی روی دکمه‌های صدا دارت که تق و تق و تق جمله‌ها حک بشوند و بعد با صدای تو خوانده شوند؟! این رسمش نیست عزیزم، قرار نیست ما با بلدی‌های هم بازی کنیم.

و اگر بخواهی از من یک حرف به یادگار داشته باشی به تو خواهم گفت که همه برای یک زندگی خوب مبارزه می‌کنند. تو برای یک مرگ خوب برنامه‌ریزی کن.

و اگر بخواهی از من یک حرف به یادگار داشته باشی به تو خواهم گفت که همه برای یک زندگی خوب مبارزه می‌کنند. تو برای یک مرگ خوب برنامه‌ریزی کن.

Repost from N/a
تو را بهانه می‌کنم که بنویسم. تو عروسک کوکی نوشته‌های من هستی، کوکت می‌کنم و آهنگ آرامی پخش می‌شود. آهنگ نوت‌های کلمه‌ها را توی ذهنم روشن می‌کند. بین نت‌ها مقدار زیادی "تو" دارم. جمله‌ها با تو آغاز می‌شود. پایان نوشته‌هایم ضمیر تو دارد. وسیله‌ی بازی کلمه های من شدی. خودت فکر نمی‌کنی ماشین تحریر منی؟ داستان‌های مرا می‌قاپی روی دکمه‌های صدا دارت که تق و تق و تق جمله‌ها حک بشوند و بعد با صدای تو خوانده شوند؟! این رسمش نیست عزیزم، قرار نیست ما با بلدی‌های هم بازی کنیم.

Repost from المُصْحَف
‏﴿إِنَّ مَعِيَ رَبِّي﴾