شب نامه اَشکِ مَهتآب
Відкрити в Telegram
جایی مثل یک گالری هنری -خوشا که عشق و وطن داستان ما باشد. (ما همیشه شبا بازیم) این منم تنها و حیران، نیمه شب ؛ کرده ام همراز خود، مهتاب را… گویم امشب بینم آن گل را به خواب؟ من مگر در خواب بینم ، خواب را.. t.me/BluChtBot?start=67a5ac02bcd4a3808e
Показати більше472
Підписники
+124 години
+17 днів
-2230 день
Архів дописів
اینطوریه که هشت شهریور ساعت ۸:۳۰ صبح که منو به دنیا داد
۱۸ سال بعد ۸:۳۰ صبح ۸ شهریور من پدربزرگم رو برای اخرین بار بوسیدم
شاید دقیقا تو همون تایمی که اون منو برای اولین بار بوسید
امروز خیلی بغض کردم سر نداشتن تنها ادمی که منو تا سر حد مرگ (بدون اغراق)دوست داشت و حقیقتا هرچقدر که فکر میکنم هیچکس به پای دوست داشتن و عشقی که اون ادم داشت به من نمیرسه اخرین باری که دیدمت مطمن بودم اخرین باره و هر بار که خوابتو میبینم چیزی بهم میگی که قطعا اتفاق میوفته
این ۸ شهریور لعنتی غروب تو بود
و طلوع من
و خودت هم میددونستی جایی که تو خاموش بشی منم که روشن میشم و اجازه نمیدم حتی لحظه ای دنیا به نداشتن ما عادت کنه
اره عزیز ترین موجود زندگیم اپیزود اخر تمام تلاش من اینکه فقط تو دیدار بعدی بهم افتخار کنی
من خیلی دیگه برای خودم زندگی نمیکنم و این حس لعنتی که در گوشم میگه شاید دارم ادامه زندگی تو رو زندگی میکنم اجازه اینو بهم نمیده که هرغلطی دلم میخواد بکنم
چون اسم تو انقدری بزرگ هست که چیزی جز داشتن شرف و اوج شاًن انسانیت رو به یاد ادما نمیاره
تا امروز هیچکس بدت رو نگفته
تا امروز همه چیزی جز نام نیک تو نمیشناسن
و همه به اینکه بزرگ مردتر از تو نشناخند معترفند
احتمالا بابت این وظیفه اجباری که روی دوش من گذاشتی باید خیلی ازت ممنون باشم
چون تنها دلیلی هستی که نمیتونم و نباید ادم مزخرفی باشم
اخرین حرفایی که بهم گفتی رو هروز مرور میکنم و میبینم کسی در قامت تو هرگز نمیتونه نوه جاه طلبی داشته باشه
و این نون حلال سفره تو نمیتونه ادم بی شرفی تربیت کرده باشه
دوستت دارم دوست داشتنی ترین پدربزرگ دنیا
روحت شاد.
