سیموس
Відкрити в Telegram
سیموس به معنای کسی است که کوچ کرده تا خودش را پیدا کند. اگه خواستین بهم پیام بدین اینجا میتونید پیدام کنید: @Simosdolli
Показати більше636
Підписники
+1724 години
+137 днів
+8630 день
Архів дописів
636
سلام مامان، این نامه را برایت از تبریز مینویسم، اینجا هوا گرم نیست و میشود پشهها را چند ساعتی پشت پنجره معطل کرد. بیشتر روزها را به مرکز شهر میروم، به بازار سرپوشیده، شبیه همدان است، اما شلوغتر، انگار یک نفر گرفته از گوشهها و بازار کش آمده! اینجا گل بابونه هم دارند، بابونه ی زرد، صابون مراغه و پنیر.
صبح به صبح فروشندهها پنیرها را از سطل در میآورند و روی سینیها میچینند، گونیهای برنج را، زردچوبه، عسل، کفش، فرش، گردو..
مامان اینجا لازم نیست حرفی بزنم، دهان باز نکرده همه میفهمند غریبهام، احتمالا از نگاه کردنم، از اینکه سرتاپای مغازههایشان را طوری نگاه میکنم که انگار چیزی پنهان کردهاند و من مامور گمشدهها..
با این حال یکی از آنها فکر کرد دنبال چای خانه باشم، گفت برو بالا، بعد حاتم را صدا زد که یک چای به خانم بدهد. من نگفتم نه، رفتم بالا، چای خوردم، یک قند انداختم گوشهی لپم..
قند تلخی دهان را میگیرد مامان، تلخ دل را چه؟ چند قند؟ چند قندان؟
@simosdoll
636
تا حالا فارسی صحبت کردنم توی تبریز خیلی نتیجه بدی داشته، از حالا به بعد به ترکی شیفت میدم:)))
636
نامهی صد و پانزدهم: گاهی فکر میکنم اگر به زندگی بود، پوستی از جنس سنگ به تنم میکرد، سخت و سنگین..
حالا اما نمیدانم این پوستِ سبزِ نازکِ شیشهای که با غفلتی میشکند خوششانسی است یا پیلهای نارس در آغاز رهایی...
636
+3
خیلی وقتها از خوشبحالیم نبوده، از چموشیم بوده که روی زندگی را کم کنم.
پ ن: قورمهسبزی گرم در ماگ برندهی بازی امشب.
پ ن ۲: نمیدونم موضوع این سفر چی میشه، مینویسمش باز و اگه سفرنامهی قبلی رو مشتاقی بخونی، چندتا پیام بالاتر پیداش میکنی.
@simosdoll
636
درخت کاج عزیزم سلام، زودتر از باد به گوشت برسانم که همسایهاش شدهام، لبهی زندگیم به فوتِ هر رهگذری بند است، کمی به راست، بعد باید بپیچید به چپ و مراقب باش که به دیوار نخوری، استخوان گونهات که بشکند، خط روی پیشانیت که بیفتد از محبوبیتت کم میشود، نچ نچ دهانهایی میشوی که هیچ کلمهای در قلبشان شسته نمیشود. درخت کاج با این حال من زمختتر میخندم و دندانهایم را روی گلوی زندگی میفشارم، طوری که خون نیاید، ردی از من نماند، عاشقانه.. بعد وقتی کارمان تمام شد، زندگی که به پایان رسید، سرم را برمیگردانم و در یقهی چین چینیام گریه میکنم، برای روسیاهی زندگی..
@simosdoll
636
امروز فکر میکردم من قراره مربی ورکشاپی باشم که عروسک ساختن یاد دیگران میده ولی بیشتر از اونا دریافت کردم با هر کلمه، لبخند و حس خوبی که بهم منتقل کردن.
پ ن: یادگاری از امروز زیبا 🧡
636
توی مسیر یه خانومه پشت موتور شوهر/برادر یا دوستش نشسته بود، باد میخورد بهش و پشت شونههای راننده خودشو قایم کرده بود، صورتش مچاله شده بود.
با خودم گفتم چقدر دلیل انجام کارها مهمه.
از اجباره یا اختیاری، تجربس یا روزمره.
اینجاست که آدم حسی که دریافت میکنه با دیگری متفاوت میشه!
و سوالی که برام پیش میاد اینه چقدر آدم میتونه اون دلیل رو توی خیالش دستکاری کنه که توی واقعیت هم تاثیر بذاره؟
636
امروز که فکر میکردم دوشنبه است، پردهها را کشیده بودم و کتابی که نرگس برای تولد سال پیشم وقتی که گفت تو جاناتانی و باید پرواز کنی را میخواندم، این روش من است برای ابراز دلتنگی. البته باید بگویم متأسفانه. یعنی تلفن را برنمیدارم که زنگ بزنم، یا پیام بدهم. میروم سراغ چیزهایی که تمام مدت مرا یاد آن آدم بیاندازد. نمیدانم، شاید هم یک نوع بی مسئولیتی باشد برای اینکه بی معرفتی یا تنبلی خودم را در دوستیها توجیه کند. کتاب را ورق میزدم و هر چقدر میخواندم بیشتر بابت استر ناراحت میشدم، دلم میخواست دست او را بگیرم و از رابطهاش با هوگو، از کارگاهش و حتی از کتاب بیرون بیاورم. چرا انقدر شبیه من بود؟ کلافهام، کاش یادم نمیآمد امروز چند شنبه است، کاش قبل از اینکه دیر شود بفهمم چه بلایی سر استر میآید.
@simosdoll
636
گر گرفته بودم، قلبم سرختر شده بود، نه از عشق، نه از آتشی که در زندگی راه افتاده بود و از این خرمن تا خرمن چند سال دیگر را هم میتوانست بسوزاند، از اینکه دیشب خواب دیدم آسمان را خوردهام و حالا تکهای از غروب میان قلبم گیر کرده است، میترسم، میترسم از خواب بیدار شوم، تو ستارهی کوچکی شوی، خاموش، سرد در دستانم..
@simosdoll
636
حدودا ده ساله بودم، من و خواهرم تنها بودیم، برامون مهمون اومد، هندونه رو بریدیم که ازش پذیرایی کنیم، هنوز کسی برامون هیچ بایدی تعریف نکرده بود، اون روز هندونه رو با قاشق و گوله گوله قاچ زدیم، و توی این بشقابها چیدیم. مهمونا با تعجب نگاه میکردن و من اون موقع فکر کردم خوشحال شدن، ذوق کردن، بعد فهمیدم نه، اون روز هندسهی آدم بزرگا رو خراب کرده بودیم.
حالا هر بار میبینمش خوشحالم، دوست دارم زندگی رو گوله گوله کنم و پرت کنم سمت دماغ درازِ هندسی آدما..
@simosdoll
636
اگه تهران هستید، میتونید توی این ورکشاپ عروسکسازی شرکت کنید.
اگه خواستید ثبت نام کنید بهم پیام بدین.
@simosdolli ارتباط مستقیم
@simosdoll
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
