ذهن نوشتههای من☁️
Відкрити в Telegram
مرضیه ام... یکی که تلاش میکنه آدم بهتری باشه✨ *تبلیغ و تبادل ندارم عزیزانم. هرچه میخواهد دل تنگت بگو: @parsmarzBot
Показати більше1 823
Підписники
+224 години
+247 днів
+7430 день
Архів дописів
1 826
واقعا نیاز نیست همهی آدمها دوستت داشته باشن!
اگه همون چندتایی که باید، دوستت داشته باشن، تو خوشبختی♥️
1 826
الان یکی از بچهها گفت یادم افتاد.
بچه بودم خیلی از جراحی خوشم میاومد و دلم میخواست جراح شم! البته که هیچ تصوری از جراحی به اون شکل نداشتم.
یه عروسک بینوا داشتم، هی شکم این بدبخت رو باز میکردم، یه چیزهایی میذاشتم توش، دوباره میدوختم:))
یه ظهر، داشتم همین عملیات رو انجام میدادم، سوزن از دستم رها شد و گمش کردم. یهو نمیدونم چی تو مغزم گذشت، پا شدم از روی تخت جفتپا پریدم پایین که برم دنبال سوزنه. گشتم و گشتم فقط نصف سوزن رو پیدا کردم. نصف دیگهش رو هرچی گشتم پیدا نکردم. ناامید شدم و رفتم کنار بابام از غصه خوابیدم.
چشمتون روز بد نبینه، بیدار که شدم، از شدت درد پا فقط جیغ میزدم و گریه میکردم. بردنم بیمارستان و کاشف به عمل اومد سوزنه عمودی فرو رفته بوده تو قالی، اون لحظهای که جفت پا پریدم پایین، نصف شده بود و نصفش رفته بود تو پام. اما در لحظه هیچی نفهمیدم و بعد که رفته بود بالا و به استخون مچ پام گیر کرده بود دردش شروع شده بود.
هیچی دیگه رفتم اتاق عمل و بیهوشی و جراحی و دیگه همونجا اینقدر ترسیدم که از دنیای جراحی خداحافظی کردم😂
1 826
بعد فکر کردم خب لااقل این پدر و مادرها میدونن بچههاشون رفتن دنبال رفاه بیشتر، خوشبختی بیشتر، آسایش بیشتر. و هر چیزی که به نظرشون بهتر و بیشتره.
بمیرم برای اون پدر و مادرهایی که بچههاشون رو به هر بهونهای این مدت سپردن به خاک. واقعاً هر بار که بهشون فکر میکنم میخوام بمیرم.
برای مادر و پدر ماکان بیشتر، که حتی یک قطعه از این بچه پیدا نشد که بتونن به خاک بسپرن.
1 826
تو کلاس دیشب،
من بودم و سه تا دختر جوون،
دو تا زوج میانسال،
یک آقای میانسال،
یک خانم میانسال
و استاد.
یکی از دخترها هم اسم دخترِ خانم میانسال بود و خانمه با شنیدن اسمش یهو یاد دخترش افتاد که مهاجرت کرده و اشکی شد.
بعد از اون، استاد و بقیه هم فیلشون یاد هندستون کرد. همهشون فرزند مهاجرت کرده داشتن! همه بغضی و دلتنگ. پدر مادرهای مچاله شده که سعی میکردن سعادت بچهشون رو بر دلتنگی خودشون مقدم بدونن.
وای خدا، واقعا آدم قلبش درد میگیره.
1 826
متاسفانه من هرچی بالا پایین کردم نیافتم.
یکم هم غصهم شد راستش، چون قبلا داشتم چنین کانالهایی؛ الان اینقدر درگیر بزرگسالی ام که فقط هر زمان فرصت کنم کانال میخونم🥲
شما بیاید بگید. کدوم کانالها براتون اینجوریه؟
1 826
واقعا درست یادم نمیاد. ذهنم بخش زیادی از بچگیم رو پاک کرده!
ولی دبیرستان رو یادمه، با اینکه خیلی از روانشناسی و جامعهشناسی و اینا خوشم میاومد، اما چون نمیتونستم درسهای انسانی رو بخونم، رفتم تجربی! به گمونم میخواستم داروساز شم.
ولی واقعاً خوندن زیست برام دوست نداشتنی بود و همون دوره فیلم «آتش بس» پخش شد و من دیوونهی «دختر مهندس» شدن شدم! :))
سال بعد رفتم ریاضی، که مهندس عمران شم و شدم.
ولی واقعاً شناخت خود و تصمیم منطقی: ۱۰ از ۱۰
1 826
Repost from نیلسآ🐞
اگه مرداد دوستِ ما بود، اصلاً ظهر جواب پیام نمیداد. حدودِ هشتِ شب، فقط یک لوکیشن میفرستاد و مینوشت یک کفش راحت بپوش و زود بیا. بعد میبردتم لبِ آب، روی پشتبوم، وسطِ جاده یا یک کافهای که پنکههاش از کولرش معروفترن. واسهت هندونه میبرید، بستنی نصفهنیمه آبشده میخرید، پلیلیستش از صدای جیرجیرکها شروع میشد و باد که انگار تازه یادش میافتاد کارش فقط داغ کردنِ هوا نیست. آخرِ شب هم وقتی میگفتی فردا کلی کار دارم، شونه بالا مینداخت و میگفت کارها همیشه هستن؛ ولی ۴۰ درجهی ساعتِ ۱۲ شبِ مرداد، نه.
1 826
Repost from در جستجوی تـیتـی🕯️
#چالش🎈
کدوم کاناله که وقتی میبینی پست جدید داره خوشحال میشی و بدو بدو میری ببینی چی گذاشته؟
1 826
من ۵/۵/۵ دوباره برگشتم به دنیای پادکست گوش دادن.
شما چه کار کردید/ میکنید؟
پادکست خوبی بود، پیشنهادش میکنم.
#پادکست
1 826
قربونتون برم🫠 ولی حالا دیگه نه در این حد😅
اما خوشحال میشم بتونم ذهنتون رو قلقلک بدم که خودتون تفکراتتون رو واکاوی کنید و به نتیجهی درست برسید🤍
1 826
#شما
وای خیلی ازت خوشم میاد مرضیه.
یه جوری حرفات نفوذ داره که اگه الان بگی شبه هم من میپذیرم🥹😘🙂↕️
1 826
دیگه اگه پذیرفتید و نمیگید دیره، من گوشهی عبای نارنجیم رو بگیرم و از منبر بیام پایین🪽
1 826
بعد ۳۰ سالگی دیره برای یادگیری؟
من یه همکلاسی ۷۰ ساله دارم که از همهی ما منظمتر تمرینهاش رو انجام میده و پر از شوق یادگیریه.
یه همباشگاهی ۷۷ ساله دارم که تازه داره میره کلاس نقاشی.
تو کلاس مولاخوانیمون پره از آدمهای بالای ۴۰ و ۵۰ سال.
و خود من هم تصمیم دارم تا روزی که زندهام یادگیری رو کنار نذارم:)
1 826
#شما
من هنوز هم در آستانه ۴۴ سالگی دوستی می سازم
۳۳ سالگی ازدواج کردم
۳۸ سالگی مادر شدم
تازه در ۴۴ سالگی میخوام برم دنبال کار مورد علاقه ام
تازه در ۴۳ سالگی نقاشی رو تازه شروع کردم و خیلی هم از همه اینها خوشحالم.
--------
این هم کامنت سمیهی عزیزم❤️🩹
1 826
رابطهی درست زمانی اتفاق میافته که آدم درستِ شما سر راهتون قرار بگیره.
این اتفاق ممکنه تو هر سن و سالی بیفته.
شاید صبر و انتظار سخت باشه، اما ربطی به دیر شدن نداره واقعا.
1 826
۳۰ سالگی و ثبات؟
اوه، به نظر من دههی ۲۰ مال شناخت آدمیه فقط. اون هم تو جامعهی ما که بچهها عملا قبل ۲۰ چیز خاصی یاد نمیگیرن و اغلب حتی اصلا خودشون و استعدادهاشون رو درست نمیشناسن.
1 826
در آستانهی ۳۵ سالگی تازه داره تکلیف شغلم مشخص میشه! تازه هنوز اول راهم و کلی پلن دارم براش!
تو یه زمینههایی تازه دارم خودم رو پیدا میکنم و تواناییهام رو میشناسم.
1 826
من عمیقترین دوستیهام رو بعد ۲۵ سالگی ساختم.
حتی دوستیهای ۲۰ سالهم رو بعد همین سن لول آپ کردم، حتی چندتاییش رو کوبیدیم و از نو ساختیم!
و الان با افتخار میگم از بزرگترین دستاوردهای من دوستیهامه♥️
1 826
این چند روز با چند نفر از شما دربارهی کلیشههای سن و سالی صحبت کردم!
فکر کردم بد نیست بیام اینجا هم بگم که تعداد بیشتری بشنون.
-دیگه بعد از ۲۰،۲۵ سالگی نمیشه دوستی عمیق ساخت!
-دیگه تا ۲۵ سالگی باید تکلیف کارم مشخص شده باشه!
-دیگه تا ۳۰ سالگی باید به ثبات رسیده باشم!
-۲۷ سالهام شده و هنوز رابطهی درستی تجربه نکردم و دیگه خیلی دیر شده!
-۳۲ سالهام شده و برای مادر شدن دیگه پیرم!
-بعد ۳۰ سالگی برای یادگیری دیگه دیره!
قربونتون برم، بریزید دور این کلیشههای مسخره رو.
